گروه مشاورین خود باور

w w w . k h o d b a v a r . c o m

کسب ثروت

راز موفقیت

مقالات رایگان

عضویت در خبرنامه

اگر میخواهید از آخرین خبر ها و مقالات و محصولات ما با خبر شوید میتوانید در خبرنامه ما عضو شوید ایمیل شما برای ما محفوظ میباشد

Please wait...

Thank you for signing up!

محصولات خود باور آرشیو محصولات

  • ژرف بین و ژرف اندیش (رایگان)

    ژرف بین و ژرف اندیش باشیم : ژرف به معنای عمیق، گود، دور و دراز است و ژرف بین کسی است که در امور زندگی تعمق می کند و به علل، عوامل، آثار و نتایج پدیده ها حساسیت دارد. ژرف بینی نوعی قابلیت و مهارت برای یافتن ...

    خرید این محصول

چگونه از بحران به نفع خود استفاده کنیم؟
بازدید : 55

بحران قدرت آفرین است

جی ای هادفیلد، متخصص اعصاب، مطالعات گسترده‌ای درباره نیروهای فوق‌العاده جسمی، ذهنی، احساسی و روانی، که در مواقع بحران به کمک افراد عادی می‌شتابد صورت داده‌ است.

او می‌گوید: «راستی که آدم باور نمی‌کند در مواقع اضطراری چه نیرویی پیدا می‌کند اغلب ما محتاطانه زندگی می‌کنیم و از انجام کارهای دشوار طفره می‌رویم تا این که روزی برخلاف میل، در معرکه‌ای می‌افتیم و تازه متوجه می‌شویم که چه نیرویی داشته‌ایم و نمی‌دانستیم. انگار دفعتاً نیروی دربند خود را آزاد می‌کنیم. وقتی به ناچار باید با خطر روبرو شویم شجاعت پیدا می‌کنیم و چون به مصیبتی گرفتار می‌ شویم احساس می‌کنیم که نیرویی در وجودمان جان می‌گیرد. وقتی بی واهمه در مبارزه‌ای شرکت می‌کنیم، خطر یا مشکل به اندازه شدتش در ما نیرویی تولید می‌کند.

بحران قدرت آفرین است

بحران قدرت آفرین است

رمز موفقیت قبول بی واهمه شرکت کردن در مبارزه، با روحیه ای مصمم است و این یعنی آنکه با روحیه و هدف‌ جویانه و نه با حالت تدافعی و طفره‌ آمیز به رویارویی مشکل برویم. چه بهتر که به‌جای «امیدوارم اتفاقی نیفتد» با کلام رسای «هر اتفاقی هم که بیفتد از عهده‌اش بر می‌آیم.» به پیشواز مشکل برویم.

هدف رافراموش نکنید

فایده اصلی روحیه پویا، هدف‌گرا باقی ماندن است. به معنای آن که بدون فراموش کردن هدف مثبت از بحران می‌گذرید و به هدف می‌رسید. هدف اصلی مثبت را مدنظر دارید و تحت تأثیر بحران به هدف‌های فرعی اهمیت نمی‌دهید. میل به فرار، پنهان شدن و اجتناب را از ذهنتان دور می‌کنید و یا به گفته ویلیام جیمز: «مبارز هستید، نه از چیزی می‌ترسید و نه قصد گریز دارید.»

در این‌ صورت است که بحران محرکی را پیدا می‌کند که شما را در رسیدن به هدف یاری می‌دهد. به اعتقاد کلی، هدف اصلی احساس، تقویت کردن و به عبارتی تولید نیروی اضافی است و بنابراین نمی‌تواند نشانه ضعف باشد. به اعتقاد او، تنها احساس اصلی انسان، هیجان است که با توجه به هدفی که در هر زمان داریم، به شکل ترس، عصبانیت، شجاعت و غیره متجلی می‌شود. همه‌اش بستگی به این دارد که ذهن خود را چگونه بسیج کرده‌ایم. آیا قصد پیروز شدن داریم؟ می‌خواهیم بر مشکل غلبه و آن را نابود کنیم، یا نه قصد فرار داریم. مسئله اصلی نه کنترل احساس، بلکه توجه به این نکته است که این احساس در برخورد با مشکل چه سیاستی اتخاذ می‌کند.

حتما بخوانید :   درمان چند بیماری متداول به کمک تنفس!

اگر قصد پیشروی دارید و عزم را جزم کرده‌اید که از بحران حداکثر استفاده را بکنید و از معرکه پیروز بیایید. در این‌صورت تحت تأثیر هیجان موفقیت تمایلتان تقویت می‌شود، شجاع‌تر و تواناتر می‌شوید. برعکس، اگر هدف اصلی را فراموش کنید و راه گریز از بحران را پیش گیرید، تمایل به فرار تقویت شده، ترس واضطراب بیشتری تولید خواهد کرد.

هیجان را با ترس اشتباه نگیرید

خیلی‌ها به اشتباه، احساس هیجان را با هراس و نگرانی یکی می‌دانند و در نتیجه فکر می‌کنند که احساس خوبی نیست.

هرشخص طبیعی که بتواند موقعیت را درک کند، بیش از بروز بحران، عصبی و هیجان زده می‌شود. مادام که هیجان در راستای هدفی قرار نگیرد، نه ترس است و نه اضطراب، نه شجاعت و نه اعتماد و نه هیچ چیز دیگر. نشانه ضعف نیست، در واقع نشانه توان اضافی است که می‌تواند به انتخاب شما مورد استفاده قرار گیرد. جک دمپی، در اوایل پیش از مسابقه به‌ قدری عصبی می‌شد که حتی نمی‌توانست صورتش را بتراشد. هیجانش به‌قدری زیاد بود که بی‌قرار می‌شد. اما این هیجان را معادل ترس نمی‌دانست و قصد فرار از آن را نداشت و در واقع دمپسی از این هیجان برای افزایش کوبندگی ضرباتش استفاده می‌کرد.

هنرمندان با تجربه تئاتر می‌دانند که احساس هیجان قبل از شروع نمایش چیز بدی نیست. بسیاری از آنها قبل از رفتن روی صحنه در خود ایجاد هیجان می‌کنند. سرباز خوب درست قبل از شروع نبرد احساس هیجان می‌کند.

خیلی‌ها در مسابقات اسب دوانی روی اسبی شرط می‌بندند که قبل از شروع مسابقه عصبی به نظر می‌رسد. اسب سوارها، هم می‌دانند که اگر اسبشان قبل از مسابقه سرخوش باشد، نتیجه بهتری به دست می‌آید. در واقع، کلمه سرخوش بودن کلمه خوبی است. هیجانی که قبل از موقعیت بحران دست می‌دهد، در واقع سرخوشی تقویت شده‌ است و چه بهتر که آن را با همین طرز تلقی تفسیر کنیم.

حتما بخوانید :   چگونه یک زندگی پرمعنا داشته باشیم؟

چندی پیش در هواپیما، یکی از آشنایان قدیم را ملاقات کردم. در صحبت باز شد. پرسیدم آیا به اندازه گذشته سخنرانی می‌کند یا نه. جواب مثبت داد معلوم شد که در واقع تغییر شغل داده تا بیشتر به برنامه سخنرانی‌هایش برسد. می‌گفت تقریباً روزی یک بار سخنرانی دارد. من که از علاقه به سخنرانی او اطلاع داشتم گفتم که بله شغل خیلی خوبی است. جواب داد: «بله به یک لحاظ چیز خوبی است، اما به لحاظی هم آنقدرها خوب نیست. سخنرانی‌هایی که این روزها می‌کنم به کیفیت سخنرانی‌های قبلی نیست. سخنرانی دلم را زده‌ است. دیگر کمترین احساس دلشورگی ندارم.»

بعضی‌ها سرجلسه یک امتحان مهم به‌قدری هیجان زده می‌شوند که هرچه می‌دانند یادشان می‌رود. قلم توی دستشان بند نمی‌شود. بعضی‌ها برعکس در همین شرایط بهتر هم عمل می‌کنند. حافظه‌شان بهتر کار می‌کند. مسئله خود هیجان نیست، مهم این است که از این هیجان چگونه استفاده می‌شود.

ارسال نظرو پرسش و پاسخ در مورد این مطلب