آیا زندگی شانسی و تصادفی است؟

آیا زندگی شانسی و تصادفی است؟

در این مطلب با قانون آفرینش آشنا خواهیم شد و بر اساس آن نقش شانس و تصادف را در شکل گیری زندگی بررسی خواهیم کرد. آیا زندگی تابع شانس و تصادف است یا قانونی دقیق و منظم دارد؟ آیا شرایط زندگی هرکس برای او اتفاق افتاده یا خود فرد مسوول جایگاه کنونی اش در زندگی است؟ پیشنهاد ما به شما همراه دوست داشتنی وبسایت خودباور این است که  جهت استفاده هر چه بهتر از این مطلب، مقالات “آشنایی با دنیای درون“، “راز قدرت درون انسان“،  “گوشه ای از قدرت ذهن ناهشیار“،  “چرا اندیشه خلاق است؟” ، “محل تولید انرژی در بدن کجاست؟“، “چگونه با ذهن انرژی خلق کنیم“، “چرا تبدیل به آنچه که در ذهن دارید میشوید؟“، “تنها عده معدودی اندیشه درستی دارند!“، “نقش اندیشه در قانون جذب چیست؟“، “شما وارث قدرت هستید!“، “قدرت فوق العاده اندیشه متمرکز!” و “تصویر سازی ، مهم ترین گام برای تحقق هدف!” را نیز مطالعه کنید. در ادامه میتوانید خلاصه مقاله”تصویر سازی ، مهم ترین گام برای تحقق هدف!” را مشاهده کنید.

خلاصه

قدرت تصور

این مطلب موضوع شانس، با تقدیر و سرنوشت را به کناری می نهد و جای آن را با درک کردن قانون عالم هستی پر می کند.

آیا زندگی شانسی و تصادفی است؟

آیا زندگی شانسی و تصادفی است؟

قانون آفرینش

این اصل می گوید، می توانید فکرتان را آزادانه اننخاب کنید، اما تاثیر و حاصل اندیشه شما در معرض یک قانون بی چون و چراست. آیا این اندیشه ای شگفت انگیز نیست؟ آیا جالب نیست که زندگی ما تابع شانس و تصادف نیست؟ زندگی ما از قانونی تبعیت می کند. این ثبات فرصت مناسب ماست زیرا با به رسمیت شناختن این قانون و تبعیت از آن می توانیم همیشه امیدوار باشیم که به نتایج مورد نظر دست پیدا می کنیم.
این قانون عالم هستی را به سرودی با شکوه از هماهنگی تبدیل می کند. اگر به خاطر این قانون نبود، عالم هستی دچار آشفتگی و به هم ریختگی می شد.
بنابراین در اینجا به راز پیدایش خیر و شر پی می بریم. اجازه بدهید توضیح بدهم. اندیشه به عمل تبدیل می شود. اگر اندیشه به عمل تبدیل می شود. اگر اندیشه شما سازنده و هماهنگ باشد، نتایجش خیر و خوب خواهد بود.
اگر اندیشه شما مخرب یا ناهماهنگ باشد، نتیجه شر و بد خواهد بود. بنابراین جز یک قانون، جز یک اصل، جز یک علت و جز یک منبع قدرت نداریم.
اهمیت این را به خوبی در زندگی  امرسون و توماس کارلایل مشاهده می کنیم که هر دو از فیلسوفان اواسط سده 1800 بودند. امرسون عاشق خداوند بود و زندگیش یک سمفونی آرامش و هماهنگی بود. کارلایل از شر و بد متنفر بود و زندگیش پر از ناهماهنکی و عدم توازنبود. در اینجا با دو شخصیت بزرگ رو به رو هستیم. هردو می خواهند به ایده آلی واحد برسند. اما یکی از آن ها از اندیشه سازنده بهره می گیرد و بنایراین در هماهنگی با قانون طبیعی است، و دیگری از اندیشه مخرب استفاده می کند و در نتیجه با خود عدم هماهنگی و عدم توازن به همراه می آورد.

حتما بخوانید :   چگونه با قدرت بی انتها هماهنگ باشیم؟

بنابراین کاملاً مشهود است که نباید از چیزی متنفر باشیم. حتی از “بد” هم نباید بدمان بیاید، زیرا تنفر به خودی خود مخرب است و ما به زودی در می یابیم که اگر به بدیها بیندیشیم، بذر باد می کاریم. و جز باد محصولی برداشت نخواهیم کرد.
اندیشه اصل خلاق عالم هستی است و به حکم طبیعت خود با اندیشه های مشابه دیگر ترکیب می شود. و از آنجایی که یکی از هدف های زندگی رشد کردن است، اصل زیر بنای وجود باید به این مهم کمک کند. از این رو اندیشه شکل می گیرد و قانون رشد سرانجام به آن صورت خارجی می بخشد.

 

مدیریت فکر

قانون جذب مطمئناً و بدون کمترین تردید، شرایط، احوال و تجربیاتی به زندگی شما می آورد که با نگرش ذهنی شما همخوانی دارد. مهم این نیست که گهگاه چگونه برداشت می کنید و یا در اثر خواندن یک کتاب خوب چه روحیه ای پیدا می کنید، مهم نگرش شما در اغلب موارد است که شکلی پویا و پردوام دارد. نمی توانید روزی ده ساعت به بدی ها و منفی ها بیندیشید و انتظار داشته باشید با ده دقیقه فکر کردن به موزون ها و زیبایی ها، به افکار خلاق دست پیدا کنید.
بنابراین اگر بتوانیم اندیشه خود را آزادانه انتخاب کنیم و باور داشته باشیم فکری که انتخاب می کنیم شرایط زندگی ما را می سازد، باید سعی کنیم افکاری سازنده را به ذهن خود راه دهیم تا به نتایج ملموسی برسیم.
همه ما می دانیم که تغییر دادن اندیشه هرگز کار راحتی نیست. عادت های ذهنی کنترلشان دشوار است. اما این کار عملی است. و فوری ترین کاری که باید بکنیم این است که اندیشه های مولد را جایگزین اندیشه های مخرب بکنیم.
قبل از هرکار هر اندیشه خود را تحمیل کنید. اگر احساس کردید نتایج این اندیشه مناسب شما و دیگران است، دو دستی به آن بچسبید و گرامی اش بدارید. بدانید که این اندیشه ای ارزشمند است و با بی انتهایی و سرشاری در رابطه است. از سوی دیگر به این گفته جرج ماتیوس آدامز توجه کنید که می گوید: “درهای وجودتان را به روی آنچه مخرب است بسته نگه دارید.”
اگر اندیشه های شما مخرب هستند و منجر به عدم توازن و ناهماهنگی می گردند، بهتر است ذهنیت جدیدی برای خود انتخاب کنید که سازنده باشد.

نقش تصور و تجسم

تصور و تجسم می تواند در این فرایند مفید واقع شود زیرا تجسم و تصویر سازی پنداره ایده آلی برای شما فراهم می آورد که آینده شما را می سازد.
تجسم موادی را تدارک می بیند که ذهن بر اساس آن آینده شما را برنامه ریزی می کند. تصور و تخیل نوری است که به کمک آن می توانیم به دنیاهای جدید اندیشه و تجربه نفوذ کنیم. تصور و تخیل ابزاری قدرتمند است که به کمک آن همه یابندگان و همه مخترعان به کمک آن به دستاوردهای بزرگ رسیده اند.
یک بنا تا زمانی که برنامه و طرح را از آرشیتکت نگیرد نمی تواند چیزی بسازد. آرشیتکت هم باید از تصور و تجسمش در این راه کمک بگیرد. یک کارفرما نمی تواند یک شرکت غول پیکر دایر کند و صدها شرکت کوچکتر و هزاران کارمند و میلیون ها دلار را مورد استفاده قرار دهد مگر اینکه همه کارش را در ذهن خود مجسم کرده باشد.
برای ایجاد تصور و تجسم باید آن را تمرین کرد. تمرین برای تقویت عضلات ذهنی و عضلات جسمانی ضرورت دارد. باید آن را تغذیه کنید زیرا در غیر این صورت رشد نمی کند. البته نباید تجسم را با خیال پردازی اشتباه بگیرید. خیال پردازی می تواند تولید مصیبت کند. تصور سازنده به تلاش ذهنی احتیاج دارد.
انسان های موفق به ایده آل هایی توجه می کنند که در ذهن خود دارند و مترصد تحقق بخشیدن به آنها هستند. همیشه قدم بعدی را که برای رسیدن به ایده آل هایشان باید بردارند در نظر می گیرند. اندیشه در حکم موادی است که آنها ایده آل هایشان را می سازند.
این قدرت خلاق را نباید با قانون رشد یا تکامل به اشتباه گرفت. آفرینش شکل دادن به چیزی است که در دنیای عینی وجود خارجی ندارد. تکامل و پروراندن توانمندیهای بالقوه در چیزها و اموری است که پیشاپیش وجود دارند. اگر به ایده آل های خود وفادار باشید، آمادگی آن را پیدا می کنید که وقتی شرایط فراهم آمدند، به آرمان های خود صورت خارجی ببخشید. ایده آلی که حفظ شود شرایط را برای تحقق خود فرا می خواند و آن را به کار می گیرد.

حتما بخوانید :   پاسخ به یک سوال مهم در مسیر کسب ثروت

به کار بردن اصل

در درس گذشته شما یک تصویر ذهنی خلق کردید و آن را از نامرئی بودن به مرئی بودن تبدیل نمودید. این بار می خواهم شیئی را در نظر بگیرید و آن را مبدأ خود تعقیب کنید. ببینید که واقعاً از چه تشکیل می شود. اگر این کار را بکنید، بر قدرت تجسم، تصویرسازی و ادراک و استنباط خود می افزایید. تنها معدودی می دانند که آنچه آنها می بینند تنها معلول هستند و می توانند علتهایی را که این معلول ها را تحقق بخشیدند، شناسایی کنند.

  1. در همان حالت گذشته قرار بگیرید.
  2.  یک کتابخانه را در ذهنتان تصویر سازی کنید.
  3.  ساختمان زیبایی را که در شب راست و قائم ایستاده ببینید. به نظر می رسد که حیاتی در پیرامون شما وجود ندارد. همه جا را سکوت در بر گرفته است. شما می دانید که اتاق ها و سالن ها از معرض دید شما پنهان هستند. اما می دانید که ساختمان بزرگی است. می دانید که در طی روز کسانی درون این ساختمان در رفت و آمد هستند و می خواهند به سرعت به محل کارشان بروند. می دانید که هریک از سالن های کتابخانه را کتابدارهای باتجربه و آموزش دیده اداره می کنند. می دانید که قفسه ها در خود کتابهایی را جای داده اند که فراست و نبوغ نویسندگان شان را به نمایش می گذارند. اما چگونه شد که این کتابخانه به این شکل درآمد؟ چگونه صورت خارجی پیدا کرد؟ اگر یک ناظر مراقب و دقیق باشید، می خواهید همه این چیزها را بدانید.
  4.  حالا آجرهای ساختمان را تا کوره های بزرگ تولید آجر دنبال کنید. خواهید دید هزاران نفر برای تولید آجر دنبال کنید. خواهید دید هزاران نفر برای تولید آنها کار می کنند. بازهم به عقب تر بروید. خاک ها را ببینید که از زمین برداشت می شوند. ببینید که آنها را در بارکش ها و کامیون ها بار می کند. ببینید که روی این خاکها آب می پاشند و بعد گِلهای درست شده راحرارت می دهند.
  5.  بازهم به عقب تر بازگردید. آرشیتکتها را ببینید که ساختمان کتابخانه را طراحی و برنامه ریزی می کنند.
  6. بگذارید اندیشه شما به دلایل برنامه ریزی کتابخانه به این شکل بازگردد. شاید یکی از مقامات دولتی دستور داده که چنین کتابخانه ای دایر شود. هنوز کتابخانه ملموس نیست. وجود فیزیکی ندارد. تنها اندیشه ای در ذهن آرشیتکت است.
  7.  اگر شورای شهر این آرشیتکت را استخدام کرده است، این دولت محلی نماینده چه کسانی است؟ آیا نمایندگان من و شما هستند. بنابراین اندیشه ما از کتابخانه شروع می شود و به خودمان منتهی می گردد. در این تحلیل آخر می بینیم که اندیشه خود ما مسئول ایجاد این کتابخانه و چیزهای دیگری است که به ندرت به آنها فکر می کنیم.

کمی تعمق بیشتر مهمترین واقعیت را به ما می نمایاند. اگر کسی به فکرش نرسیده بود که این ساختمان کتابخانه ساخته شود، هزاران کتاب ارزشمند از بین می رفتند و ایده های مندرج در آنها در خاک می شدند.
این تمرینی کاملاً ارزشمند است. وقتی اندیشه آموزش می بینید که زیر سطح و رویه را ببینید، همه چیز وضع متفاوتی پیدا می کند. آنچه مهم نیست، مهم می شود. آنچه جالب نیست، جالب می شود. آنچه به نظرمان بی اهمیت می رسد، تنها چیز ارزشمند در عالم هستی می شود.

به این روز نگاه کن!
زیرا این زندگی است. همان حیات زندگی.
در این دوره کوتاه آن همه بدیهات نهفته است،
و واقعیات وجود شما،
موهبت رشد،
شکوه عمل،
شگفتی زیبایی،
دیروز رویایی بیش نیست،
و فردا هم در نهایت یک پنداره است:
اما امروز اگر به خوبی زندگی شود
هر دیروز
به رؤیایی از واقعیت تبدیل می شود،
و هر فردایی پنداره ای از امید.
از این رو به امروز خوب نگاه کن.

کالی داسا – شاعر سانسکریت

 

شما همراه محترم و دوست داشتنی وبسایت خودباور میتوانید ادامه این مطلب را در مقاله “3 لازمه ی خوشبختی را با نیروی اندیشه جذب کنید!” مشاهده کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *