امید و هدف چقدر در طول عمر تاثیر دارند؟

امید و هدف چقدر در طول عمر تاثیر دارند؟

چقدر به زندگیتان امید دارید؟ واقعا چقدر در تصورتان آینده را بهتر از امروز میبینید؟ آیا با یک مشکل کوچک و یا یک بیماری ساده امید و روحیه خودتان را از دست میدهید و زندگی برایتان تیره و تار میشود؟

گرفتار بیماری های شدید شدن، احساس درماندگی غیر قابل تحملی را به همراه دارد؛ اما کنترل ذهن و بدن حقیقتا می تواند به روند بهبودمان کمک کند.

اخیرا نامه تکان دهنده ای از یک دوست به دستم رسید که درآن آن نوشته بود: در ماه اکتبر ناباورانه متوجه شدم که به سرطان سینه مبتلا شده ام. 18 ماه از دوره درمانم باقی مانده. همه چیز خوب پیش خواهد رفت و در واقع وضعیت سلامتی ام خوب است. اما حقیقت این است که زندگی ام همراه با ترس از بازگشت سرطان پیش می رود. من دیگر زندگی نمی کنم، فقط تلاش می کنم زنده بمانم.

وقتی مریض می شویم، چه بر سر ما می آید؟ حتی اگر با موفقیت درمان شویم خاطره ای که برایمان باقی می ماند آنقدر ناراحت کننده است که تمام امید به زندگی را در ما خواهد کشت. این موضوع حاکی از آن است که تجربه بیماری ما ، صدمه ای روانی به همراه داشته است؛ صدمه ای که بسیار شبیه به آسیب ناشی از تجربه هایی مانند مورد تجاوز یا دزدی خشونت بار واقع شدن است. این خاطره می تواند آنقدر تنش زا باشد که در همه چیز اثر بگذارد؛ و حتی تا مدت ها پس از اصل واقعه احساس بیچارگی را در زندگی و روحیات فرد باقی می ماند. کم کم حس اینکه در دنیا هیچ چیز خوبی وجود ندارد و یا اینکه دیگر جایگاهی در این دنیا نداریم به سراغمان خواهد آمد. همین حس و حال است که منجر به تخلیه انرژی و منزوی شدن خواهد شد.

حتما بخوانید :   ضمیر ناخودآگاه و تولید انرژی برای ادامه حیات!

اگر به این وضع ادامه دهیم و در یاس و ناامیدی بمانیم، سیستم دفاعی بدنمان هم در برابر انواع بیماری هایی که از آنها واهمه داریم آسیب پذیرتر خواهد شد. محققین معتقدند: پیش بینی احتمال ابتلا به بیماری در افراد مختلف با نگاه به پاسخ آنها برای 2 سوال زیر امکان پذیر است.

  1. آیا فکر می کنید رسیدن به هدفی که دارید غیر ممکن است؟
  2. آیا فکر می کنید آینده نا امید کننده است و هیچ چیز بهتر نخواهد شد؟

کسانی که به هر 2 سوال جواب مثبت می دهند 3 برابر بیشتر مستعد ابتلا به سرطان در 6 سال آتی زندگی شان هستند. همچنین 4 برابر بیشتر از دیگران در معرض بیماری های قلبی عروقی (مانند سکته قلبی یا خون ریزی مغزی) هستند.

با این حال اغلب اوقات این حس ناامیدی، توهمی بیش نیست. توهمی که هم می تواند ناشی از شکست های حل نشده مان در گذشته باشد، (در مدرسه، در روابط احساسی، یا در محل کار) و هم می تواند نتیجه قضاوت های نادرست دیگران درباره ما باشد؛ قضاوت هایی از این دست که باور ندارند ما آنقدر قدرتمند هستیم که می توانیم بر سرنوشتمان تاثیر بگذاریم. (متاسفانه این طرز فکر گاهی شامل حال پزشکان معالج ما هم می شود.)

الان 11 سال شده که دوباره مبتلا به سرطان شده ام. دقیقا به خاطر دارم که چه چیزی کمکم کرد که به زندگی و راهم ( پس از اولین بار ابتلا به سرطان) با وجود آن حس بیچارگی از پای درآورنده، ادامه بدهم. اول اینکه: باید با آسیب های مشخصی که در گذشته ام باعث ناتوانی من شده بودند کنار می آمدم. (این کار را با حساسیت زدایی حرکات چشم و درمان های بازپروری در چند جلسه انجام دادم .) دوم اینکه: باید یاد می گرفتم چطور قدرت دفاعی بدنم را با کارهایی ماورای درمان های مرسوم پزشکی که دنبال می کردم، بیشتر کنم . پس با تغذیه ، ورزش کردن و تکنیک های تمدد اعصاب (ریلکسیشن) این کار را انجام دادم.

حتما بخوانید :   پیشرفت در زندگی در ۱۴ روز

پس بعد از تشخیص بیماری مان، باید هر کاری که می توانیم بکنیم ،تا بر برخی از جوانب کنترل احساسات و بدنمان مجددا مسلط شویم. با این کار هم از ناامیدی رها می شویم و هم قدرت جسمانی بیشتری برای مبارزه با بیماری پیدا می کنیم ؛ علاوه بر این ها می توانیم به درستی و عمیقا به زندگی بازگردیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *