همه فن حریف ولی هیچ کاره!

همه فن حریف ولی هیچ کاره!

اگر شجاع باشیم ، اقرار می کنیم که هر یک از ما فقط مشغول خواندن و ضبط مطالبی خوب ، از منابعی مناسب همچون وبسایت خودباور هستیم ! در حقیقت ما نقش حافظه ای جانبی را ایفا می کنیم که با جمع آوری اطلاعات خام ، هرازگاهی ، در جمعی خاص ، مطلبی را به رخ دیگران می کشد و ادای آدم های همه چیزدان را در می‌آورد!

البته امروز این رفتار در قالب هنر و تخصصی ویژه برخی را جلد خود کرده و چنان آن ها را گرفتار کرده که از پیشرفت‌شان جلوگیری می کند؛ اما حتی خود این افراد هم متوجه این زوال تدریجی نمی شوند ؛ زیرا به این ادعای تو خالی دلخوش کرده‌اند!

مسئله اصلی امروز دنیا درباره چقدر دانستن نیست ؛ بلکه درباره چه کاری را توانستن است.

در اطراف خود ، چند نفر را می‌شناسید که از دوره های گوناگون ، چندین مدرک حرفه ای دارند ، ولی بیکارند ؟! چند نفر را می‌شناسید که صاحب اختراع و ابداع هستند ؛ ولی کنج خانه نشسته‌اند و گله می‌کنند که هیچ‌کس قدر آن ها را نمی‌داند یا آن ها را نمی‌فهمد !

راستی شما چطور ؟! آیا شما هم جزء آن دسته افراد هستید که فکر می‌کنند خیلی می‌دانند ، خیلی می‌فهمند ، خیلی خوش تیپ و باهوش و خلاق‌اند و حقشان را به آن ها نداده‌اند ؟! آیا شما هم مدام از زمین و آدم هایش شکوه و شکایت می کنید که چرا شما را کشف نمی‌کنند ، تاج بزرگی بر سرتان نمی‌گذارند و قدر چنین گوهر نایابی را نمی‌دانند ؟!

بیایید با خودمان رو راست باشیم . در این دنیا ، در میان هفت میلیارد انسان ، در کشتی فرنگی و در وزن 55 کیلوگرم ، فقط یک نفر باید روی سکو بایستد. البته باید خودش تلاش ، تمرین ، برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری کند . آن وقت ما چگونه انتظار داریم که بیایند و ما را کشف کنند ؟!

خب ، چه کنیم ؟

هر جلسه در باشگاه های ورزشی ، حدود دو ساعت است . افراد ، در این زمان حدود چهل دقیقه‌ای به نرمش ، آماده سازی و گرم کردن می پردازند . ده دقیقه‌ای را استراحت می‌کنند . استاد در ده دقیقه بعدی ، فنی جدید به آن‌ها آموزش می دهد . شصت دقیقه باقی مانده هم صرف تمرین برروی همان یک فن می‌شود ؛ زیرا همان یک فن باید آن قدر تمرین و تکرار شود تا ملکه ذهن هنر جویان شده و آن ها شب هنگام و حتی در خواب هم آن را تمرین کنند !

حتما بخوانید :   موفقیت چیست؟

و دقیقآ راز همین جاست !

بله … تمرکز ، تمرین و تکرار همان حلقه‌های گمشده زنجیر پیشرفت ما هستند ؛ ولی امروزه ، انسان ها چه می‌کنند ، چه رفتاری دارند و به کجا می‌روند ؟! در حقیقت ما انسان‌های عجولی هستیم که در کمتر از ده دقیقه چندین کانال تلگرام را چک می‌کنیم و ادعا داریم که از تمامی این مطالب هم سر در می‌آوریم !

در این عصر ، بیشتر افراد به انسان‌های همه فن حریفی بدل شده‌اند که ادعا می‌کنند در باره همه چیز آگاهی دارند ؛ ولی حتی نمی‌توانند یک مهارت ، حرفه ، فن ، هنر و تخصص را در حد عالی انجام دهند یا در عرصه ای خاص ، مدعی تمام عیار و یکه تازی باشند.

اگر حکایت زیر با تعمق و تفکر خوانده شود ، به واقع ما را بس است .

در حادثه رانندگی ، دست چپ کودکی ده ساله از بازو قطع شد . این کودک را برای تعلیم فنون رزمی جودو به استادی سپردند . پدر کودک اصرار داشت که این استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد . استاد هم پذیرفت و به پدر قول داد که یک سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه‌ها بیند ، در طول شش ماه ، استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه ، حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد ! پس از آن ، خبر رسید که در ماه آینده ، مسابقات محلی برگزار می‌شود . در این زمان ، استاد فقط یک فن به کودک آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی همان فن کار کرد . سرانجام مسابقات برگزار شد و کودک توانست در برابر اعجاب همگان ، با استفاده از همان تک فن ، تمامی حریفانش را شکست دهد!

سه ماه بعد ، کودک توانست در مسابقات بین باشگاهی نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود .در سال بعد ، در مسابقات کشوری ، آن کوک یک دست موفق شد که تمامی حریفان خود را به زمین بزند و قهرمان سراسری کشور شود.

حتما بخوانید :   بحران و بدترین اتفاق ممکن!

وقتی مسابقات به پایان رسید در راه بازگشت به منزل، کودک راز پیروزی اش را از استاد پرسید . استاد گفت:
“پیروزی تو سه دلیل داشت ؛ در وهله اول ، به خوبی بر همان یک فن مسلط شدی. در ثانی ، تنها امید تو همان یک فن بود و در وهله سوم ، راه شناخته شده برای مقابله با این فن ، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی!”

اما پیام این حکایت چه بود ؟ یا بهتر بگویم شما چه پیامی از این حکایت گرفتید ؟!

بیایید از همین امروز شروع کنیم و هر مطلبی را دوبار بخوانیم . آن گاه برخیزیم و در راستای آموخته‌های خود ، اقدامی عملی انجام دهیم . در نهایت ، هم تا آموخته خود را به عمل تبدیل نکرده‌ایم ، از آموختن بیشتر خودداری کنیم.

در واقع ، امروزه ، شغل برخی از افراد ، جمع آوری ، ذخیره کردن و انباشتن اطلاعات در مغزشان شده است ؛ آن هم نه هر دانشی ؛ بلکه اطلاعاتی که در بیشتر اوقات ، غیرضروری ، مضر و حتی مانع پیشرفت‌اند. این افراد آن قدر سرشان از بدنشان بزرگ‌تر شده که دیگر نمی‌توانند حرکت کنند! آن قدر از این کلاس به آن کلاس می‌روند که وقت انجام دادن هیچ‌کاری را ندارند ؛ یعنی ، شغلشان شده کلاس رفتن ! و آن قدر به دنبال مدرک گرفتن هستند که شغلشان شده مدرک جمع کردن !

بیایید از امروز ، اراده کنیم و به جرأت ، کارهای غیرضروری را متوقف سازیم. ما باید تصمیم بگیریم کارهایی را که به دلیل حرف دیگران انجام می‌دادیم ، دیگر انجام ندهیم. در عوض ، برروی علائق ، دانسته‌ها ، اعمال و اموری تمرکز کنیم که آن ها را بهتر می‌شناسیم و زمینه انجام دادنشان بیش از دیگر موارد برایمان مهیاست. سپس به قدری این روند را تکرار کنیم که در آن زمینه به فردی صاحب نام و الگو یا قهرمانی شایسته و شناخته شده بدل شویم ؛ قهرمانی که دیگران او را نشان دهند ، از وی الگو بگیرند و حکایتش را دهان به دهان نقل کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *