چرا؟، یا چگونه؟، کدام پاسخ بهتری به افسردگی تان میدهند؟

چرا؟، یا چگونه؟، کدام پاسخ بهتری به افسردگی تان میدهند؟

برای حل مشکل افسردگی ، احساسات را به جای قضاوت کردن، باید مشاهده کرد. امروز هم میخواهیم موضوع را با مثالی راجع به یکی از دوستانم بررسی کنیم. جیلی سابقه افسردگی دارد؛ بنابراین توصیه های روانشناسش را گیج کننده می داند. روانشناس به جیلی پیشنهاد می دهد که به جای جستجوی چرایی حس ناراحتی و درماندگی اش، روی چگونگی روند تجربه این احساسات تمرکز کند.

جیلی دائما به دفعه قبلی که برای نجات از افسردگی تقلا می کرد فکر می کند. زمانی که کل یک آخر هفته را در خانه روی مبل نشسته بود و نمی توانست از جایش بلند شود. و تمام مدت با حس مغلوب شدن در انتقاد از خود دست و پنجه نرم می کرد. او با خودش می گفت: “حالم بد است، چون انتخاب های بدی می کنم. نباید به آن حراجی می رفتم. من که اهل رفتن به این مکان ها نیستم. اصلا اگر نمی رفتم او را نمی دیدم، و بعدا هم او مرا ترک نمی کرد. الان برای بچه دار شدن و ازدواج سنم هم بالا رفته…  ”

استرس اجتناب از یک کشمکش افسردگی دیگر، جیلی را تشویق کرد که به روانشناس مراجعه کند. روانشناس جیلی راهکار جدیدی پیشنهاد می دهد: “برای دفع افکار منفی و حواس پرتی های موقتی، نه باید با آنها مقابله کنیم و نه از آنها باید اجتناب کنیم. ”

استراتژی او بسیار ساده است: “روی لبه صندلی بنشینید. پشتتان را صاف کنید و دستهایتان را با حالتی رها روی پایتان بگذارید. حواستان را به حساسیت های فیزیکی بدنتان معطوف کنید و تصویر یا کلاماتی را به ذهنتان بیاورید که به خوبی حال و احساسات شما را وصف می کند. اگر این فکرها یکباره به ذهنتان می آیند، به آن ها نگاه کنید و بعد بگذارید در ذهنتان ناپدید شوند. بعد فکر یا تصویر بعدی را بررسی کنید. اما یادتان باشد قضاوت نکنید که چیزی خوب بوده یا بد، فقط به آنها در ذهنتان اشاره کنید.”

حتما بخوانید :   10 راهکار برای هدف گذاری عالی و رسیدن به اهداف

“اگر حواستان باشد، شما با زنجیره ای از افکار احاطه شده اید، که با تنفس و نگاه کردن شما یکی پس از دیگری در ذهنتان جاری می شود. مساله فقط این است که درباره آنچه همین حالا و همین جا اتفاق می افتد، هوشیار باشید. نگران نباشید که چرا آن احساسات و افکار به سراغتان آمده ، فقط روی چگونگی آن ها تمرکز کنید.”

جیلی می گوید: ” وقتی روی نشانه های فیزیکی افسردگی ام تمرکز کردم، یا یکی از افکار نگران کننده ام را بدون اینکه با وسواس آن را واکاوی کنم فقط نگاه کردم و از آن گذشتم، کم کم افسردگی ام برطرف شد.” جیلی فهمید که او دچار افسردگی نیست، فقط افسردگی بخشی از احساسات او شده. این موضوع در فرهنگ هندی هم دیده می شود. آنها می گویند :”نگو من افسرده شده ام، بگو روح من با اندوه همراه شده است. ” . پس دریافتیم که باید به جای چرا بپرسیم چگونه. خیلی ساده است اما از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

واژه چگونه مانند کلیدی است که ما را به درک عمیق تری از مسائل سوق می دهد. تحقیقات نشان داده است که بیمارانی که به کررات دچار افسردگی می شوند، خودشان مهارت اعتماد و درک احساساتشان را در خودشان پرورش می دهند. و بیش از 50 درصد آنها کمتر در معرض عود مجدد افسردگی قرار می گیرند. همه ما نیاز داریم که این درک عمیق از خودمان و دیگران را در خود ایجاد کنیم. و تنها کاری که باید در این راه انجام دهیم این است که از به کار بردن کلمه وحشت آور “چرا” اجتناب کنیم و اعتمادمان را با استفهام مهربانانه تر، یعنی “چگونه”، ابراز کنیم.

حتما بخوانید :   چرا خنده بر هر درد بی درمان دواست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *