چرا ابراز احساسات خوب است؟

چرا ابراز احساسات خوب است؟

سرکوب احساسات طبیعی می تواند عواقب وخیمی داشته باشد.

به خاطر دارم که یکی از مراجعین به مطبم، یک خلافکار بود. او در کارش به عنوان عضوی از یک مافیا موفق بود. به ثروت و پشتوانه قوی ای رسیده بود و هر چه که می خواست در اختیارش بود. اما بعد از سالیان سال که با مواد مخدر و جرم و جنایت زندگی اش را گذرانده بود، وقتی به من مراجعه کرد، همچون بچه ای سردرگم بود. او یاد گرفته بود چگونه احساساتش را سرکوب کند و حالا بر اثر همین کار، دیگر خودش را نمی شناخت.

یکی از وقایعی که او برایم تعریف کرد بسیار تکان دهنده بود. او به خاطر مبلغ قابل توجهی که به مافیا بدهکار بود، حاضر شده بود گوش دوستش را ببرد. بنا به گفته خودش، وقتی در حال انجام این کار بوده مدام این جمله را تکرار می کرده: “این کار به خاطر روابط کاری است دوست من، ما با هم مشکل شخصی نداریم. ”

اما تا به اینجا هنوز مشکل اصلی را مطرح نکرده ایم. مشکل وقتی بزرگتر می شود که اینفرد بعد از 2 روز حبس کردن خودش در خانه، با خودش تصمیم می گیرد که دیگر هرگز احساساتی نشود. بعد از آن ماجرا هرگز گریه نمی کند و با همین سرکوب احساسات به سرعت در دنیای مافیا پیشرفت می کند. حالا با مشکل بی خوابی دست و پنجه نرم می کند و به زور مواد مخدر و مسکن ها می خوابد. در 55 سالگی تنها و شکسته شده و تازه متوجه شده که تصمیمی که آن روز گرفته بود این بلا را به سرش آورده. سرکوب احساسات برای جلوگیری از متحمل درد شدن، مانع تجربه کردن بخشهایی از زندگی( که لازمه رشد اند) می شود.

حتما بخوانید :   ضمیر ناخودآگاه و تولید انرژی برای ادامه حیات!

خلافکار داستان ما بعد از ماهها تقلا و تلاش برای گوش دادن به ندای قلبش، موفق شد دوباره علاقه اش به زندگی را در خود احیا کند. او گرمای لبخند یک کودک را توصیف کرد، در حالی که قبل از آن هرگز به همچین چیزی توجه نکرده بود. مهم تر آن  که ، وقتی از زن جوانی در برابر مافیا دفاع کرد، آن زن به او گفت :”تا به حال کسی چنین کاری برای من نکرده بود، هرگز فراموشت نخواهم کرد.” و او موفق شد گریه کند.

وقتی با این بیمار خداحافظی می کردم، به من گفت: “احساسی که الان دارم، از همه آن مشروبات و پول های قمار بهتر است.”

چند نفر از ما بدون اینکه بدانیم گرفتار مشکل مشابه شده ایم؟ مثلا رئیسی شده ایم که دیگر به بیکار شدن زیردستانش اهمیت نمیدهد و با خودش می گوید :”تعدیل نیرو معقولانه تر از جبران خسارت های ناشی از فراوانی نیرو است.” . دکتری شده ایم که بنا به خواسته و فشار خانواده بیمار، پیرزنی را به خانه سالمندان می فرستیم، علی رغم اینکه می دانیم اگر در خانه اش بماند، روند درمانش بهتر پیش می رود. چند نفر از ما احساسات انسانی مان را سرکوب می کنیم؟ شاید با این روش توانسته باشیم در بخشی از روابط شغلی یا دوستانه مان پیشرفت کنیم، اما مطمئنا عواقب این کارمان بسیار جدی است.

امروزه اغلب ما خودمان در میابیم که روابط صمیمیمان با اطرافیان، نهایتا به چشم پوشی از احساساتمان ختم می شود. اما تنها از طریق ارتباط با احساساتمان می توانیم انسان های کاملی شویم.

حتما بخوانید :   3 نکته برای جلوگیری از احساس ناراحتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *