7 گام تا موفقیت ابدی

7 گام تا موفقیت ابدی

اجزاء شخصیت «موفقیت جو»

درست همانطور که پزشک با مشاهده آثار بیماری، آن را تشخیص می دهد، شکست و موفقیت هم تشخیص دادنی است. علتش این است که انسان بدون زمینه به موفقیت یا شکست نمی رسد. بلکه بذرهای شکست و موفقیت را در شخصیت و رفتار خودش جابجا می کند. به اعتقاد من، یکی از مؤثرترین راه های مجهز شدن به شخصیت شایسته یا موفق این است که ابتدا شکل و شمایل آن را بشناسیم. فراموش نکنید که مکانیزم هدایت خلاق انسان، هدف جوست و بنابراین شرط لازم موفقیت در استفاده از آن داشتن یک هدف یا نشانه واضح است.

اغلب مردم به دنبال موفقیت و ترقی هستند، دنبال شخصیت بهتری می گردند. اما از جهت ترقی و پیشرفت اطلاع دقیقی ندارند، از صفات بارز «شخصیت خوب» هم بی خبرند.

شخصیتی زیبا و یرازنده است که امکان روبرو شدن مؤثر با محیط و حقیقت را فراهم کرده و به شما امکان می دهد که با موفقیت در دستیابی به اهداف مهم به رضایت خاطر برسید.

بارها و بارها به اشخاصی برخورد کرده ایم که حتی وقتی برای آن ها هدف یا نشانه ای مشخص شده، از حرکت در مسیر آن عاجز بوده اند. از جمله این اشخاص می توانم به یکی از مراجعانم اشاره کنم که در یک مؤسسه تبلیغاتی کار می کرد. این شخص پس از آنکه ارتقاء شغلی مهمی پیدا کرد به طرز عجیبی دچار احساس نارضایی شد و می ترسید شغلش را از دست بدهد.

لازمه ی موفقیت در نقش جدید، تصویر ذهنی جدید است

او می گفت: «اصلاً معنایی ندارد. برای رسیدن به این مقام خیلی تلاش کردم. مرتب خواب این مقام را می دیدم. حلا به این مقام رسیده ام. می دانم که از عهده انجام آن هم برمی آیم و با این حال بدون دلیل اعتماد به نفسم را از دست داده ام. از خواب می پرم، انگار خواب دیده ام. از خودم می پرسم چگونه من ضعیف و حقیر می توانم چنین وظیفه مهمی را انجام دهم؟ این چه دنیایی است که من بی ارزش بتوانم چنین وظیفه مهمی را انجام دهم؟»

نسبت به قیافه اش حساس شده بود. فکر می کرد چانه بدشکلی دارد. احتمالاً تقصیر را به گردن چانه خود می انداخت، می گفت: «اصلاً قیافه شخصیت های موفق را ندارم».

نمونه دیگر خانم خانه داری بود که از فرزندانش عصبی می شد. تحمل شوهرش را نداشت . دست کم هفته ای دوبار، بدون دلیل دعوا به راه می انداخت. از من علت ناراحتی اش را می پرسید، می گفت: «بچه های خیلی خوبی دارم شوهرم هم مرد بسیار خوبی است همیشه پس از هر جر و بحث از خودم خجالت می کشم» ، فکر می کرد که پس از عمل جراحی، خانواده اش قدر او را بیشتر خواهند دانست.»

مشکل این دو و بسیاری دیگر قیافه ظاهر نیست مشکل این ها تصویر ذهنی است. خود را در نقش تازه ای می بینند، اما نمی دانند که نقش جدید را چگونه بازی کنند. شاید هم هرگز نصویر ذهنی واضحی از خودشان برای ایفای هیچ نقشی ایجاد نکرده اند.

تصویر موفقیت

برای شناخت شخصیت موفق باید اجزاء تشکیل دهنده اش را بشناسیم:

  1. موقعیت شناسی
  2. تفاهم
  3. شهامت
  4. خیر خواهی
  5. مناعت
  6. اعتماد به نفس
  7. خودشناسی

1- موقعیت شناسی و موفقیت

مدیر ارشد بنگاه تبلیغاتی در مدت کوتاهی درمان شد و اعتماد به نفسش به او برگشت. فهمید که در این چند سال که دنبال هدفش می رفته خواهان حفظ سمت قبلی خود بوده است اما پس از ارتقاء شغلی نظرش تغییر کرده بود، حالا همه اش در این فکر بود که سایرین از او چه انتظاری دارند، نگران بود که آیا مطابق معیارها و هدف های دیگران زندگی می کند یا نه. مثل کوه نوردی بود که چشم به راه قله، سختی هایی را تحمل می کند، اما پس از موفقیت در رسیدن به قله می بیند که صعود بیشتر امکان ندارد و چون پایین را نگاه می کند، دلش فرو می ریزد. حالا که در مقام جدید باید از موقعیتش دفاع می کرد، از حالت تهاجمی دست کشیده و روحیه تدافعی گرفته بود و رفتار انسان های هدف دار را نداشت. وقتی برای خود هدف های تازه ای گذاشت، وقتی از خودش پرسید «از این شغل چه انتظاری دارم؟ می خواهم به کجا بروم؟» اعتماد به نفسش را پیدا کرد.

به او گفتم: «می دانی کار آدم شبیه کار دوچرخه است. تعادل دوچرخه تا زمانی حفظ می شود که در جهتی حرکت کند تو دوچرخه خوبی داری. اشکال اینجاست که می خواهی بدون حرکت و بدون مقصد تعادلت را حفظ کنی.» انسان دارای مکانیزم هدف جوست و به طور ذاتی هدف گذار است. اینطوری طراحی شده، ما را اینطوری ساخته اند. وقتی فاقد هدف مشخصی باشیم، وقتی به چیز خاصی علاقه نداشته باشیم، در واقع دور دایره ای می چرخیم. احساس گم شدن می کنیم، زندگی را پوچ و بی هدف می بینیم. ما برای غلبه بر محیط، برای حل مسائل و دستیابی به هدف ساخته شده ایم، بدون داشتن هدف، بدون میل غلبه بر محیط، هرگز به رضایت، موفقیت و خوشبختی نمی رسیم. آن هایی که زندگی را پوچ و بی ارزش می دانند، در واقع منظورشان این است که شخصاً هدف با ارزشی ندارند.

برای موفقیت به شما پیشنهاد می کنم:

برای خود هدف با ارزشی تعیین کنید و مهمتر از آن طرحی برای دستیابی به آن بریزید. ببینید دنبال چه می گردید، پیگیر هدف باشید، به آینده بیندیشید و از گذشته دست بردارید، به جای گذشته به آینده فکر کنید، اینطوری جوان و شاداب می مانید. بدون هدف جسمتان هم وظیقه خود را انجام نمی دهد. به همین دلیل است که بسیاری از اشخاص در فاصله کوتاهی پس از بازنشسته شدن می میرند. وقتی هدفی ندارید، وقتی به آینده چشم ندوخته اید، در واقع زندگی نمی کنید. علاوه بر هدف های شخصی، هدف غیر شخصی هم لازم است. مثلا ببینید چگونه می توانید به همکارانتان کمک کنید.

2- تفاهم و موفقیت

لازمه ی تفاهم ارتباط مناسب است. هیچ سیستم هدایت کننده و هیچ کامپیوتری بدون ارتباط قادر به کار نیست. اگر اطلاعات دریافتی نادرست باشد، یا شما آن را آنطور که هست درک نکنید، نمی توانید واکنش مناسبی نشان دهید. به اعتقاد بسیاری از پزشکان، گیجی عنصر اصلی اختلالات عصبی است. برای برخورد مؤثر و موفقیت آمیز با مسائل باید از ماهیت واقعی آن اطلاع داشته باشید.

اغلب شکست های ما در روابط انسانی حاصل «سوء تفاهمات» است. با توجه به مجموعه ای از واقعیات یا شرایط انتظار داریم که دیگران هم مثل ما واکنش و حساسیت نشان دهند، انتظار داریم که آن ها هم به نتیجه گیری ما برسند. فراموش نکنید که انسان با توجه به تصاویر ذهنی خود نسبت به مسائل واکنش نشان می دهد اغلب واکنش شخص لزوماً برای آزار دادن ما، از روی لجاجت و یا بدخواهی نیست. خیلی ساده، علتش این است که او موقعیت را طور دیگری درک و تفسیر می کند. با توجه به آنچه به ذهن خودش می رسد عکس العملی نشان می دهد. واکنش نامناسب او را به حساب صمیمیتش بگذارید، فکر کنید حتماً از دستش در رفته و اشتباهی کرده و منظور خاصی نداشته است. این گونه سطح تفاهم بالا می رود. از خود سوال کنید:

  • او موضوع را چگونه می بیند؟
  • موقعیت خود را چگونه تفسیر می کند؟
  • درباره ی آن چه احساسی دارد؟

سعی کنید دلیل واکنش او را بفهمید.

حقیقت در برابر گمان

ما اغلب نظر شخصی خود را در امور دخالت می دهیم و نتیجه گیری اشتباه می کنیم.

  • حقیقت: شوهر با انگشتانش بازی می کند و از آن صدا در می آورد.
  • گمان: زنش نتیجه می گیرد: «این کار را برای ناراحت کردن من انجام می دهد.»

 

  • حقیقت: شوهر پس از غذا خوردن انگشتش را لیس می زند.
  • گمان: زنش نتیجه می گیرد «اگر برای من احترام قائل بود، رفتارش را اصلاح می کرد.»

 

  • حقیقت: می بینید دو نفر از دوستانتان درگوشی صحبت می کنند و تا شما را می بینند دست از صحبت می کشند.
  • گمان: نتیجه می گیرید «حتماً دارند درباره من حرف می زنند، دارند برایم شایعه درست می کنند.»

برای موفقیت ، حقیقت را ببینید

خیلی وقت ها اطلاعات دریافتی را به تشویش ها، نگرانی ها یا خواسته های خودمان آلوده می کنیم. اما برای برخورد موفقیت آمیز و مؤثر با محیط باید با حقایق برخورد صمیمانه داشته باشیم.

تا حقیقت را درک نکنیم، نمی توانیم واکنش مناسبی نشان بدهیم. باید بتوانیم حقیقت را ببینیم و آن را، خوب یا بد، قبول کنیم.

یکی از دلایل شکست هیتلر در جنگ دوم جهانی این بود که موقعیت را آنطور که بود درک نکرد. هرکس خبر بدی برایش می آورد تنبیه می شد. خیلی نگذشت که هیچ کس جرأت گفتن حقیقت را نداشت و چون از حقایق بی خبر بود، نمی توانست واکنش مناسب نشان دهد. بسیاری از ما همین اشتباه را می کنیم. اشتباهات، کوتاهی ها و اشکالات خودمان را نمی پذیریم، حتی قبول نمی کنیم که شرایط آن طور نیست که دوست داریم و خود را فریب می دهیم و چون حقیقت را نمی شناسیم نمی توانیم قدم مناسبی برداریم. به قولی، چه خوب می شد که هرروز یکی از حقایق ناخوشایند مربوط به خود را برای خودمان بازگو می کردیم.

حتما بخوانید :   چگونه با تفکر، باور های غلط را تشخیص و تغییر دهیم؟

کسی که به دنبال موفقیت است نه تنها سر دیگران کلاه نمی گذارد و نه تنها به دیگران دروغ نمی گوید، بلکه با خودش هم برخورد صادقانه می کند خلوص و صمیمیت، یعنی آنکه با خودمان صادقانه روبرو شویم. کسی که به خود دروغ می گوید و دنبال توجیه می گردد، خلوص ندارد.

برای موفقیت به شما پیشنهاد می کنم:

درباره خود، مسائلی که دارید، سایرین، یا شرایط موجود، خوش و ناخوش دنبال حقیقت بروید. «مهم نیست که حق با کیست، مهم خود حق است.» اشتباهات و ندانم کاری های خود را بپذیرید، اصلاح کنید و پیش بروید. در رابطه با مردم سعی کنید موقعیت را هم از دید آن ها و هم از دید خود نگاه کنید.

3- شهامت و موفقیت

داشتن هدف و درک شرایط کافی نیست. برای موفقیت شهامت عمل کردن هم لازم است. تنها با عمل کردن می توان اهداف، خواسته ها و باورها را به حقیقت تبدیل کرد. نلسون می گفت:
«اشتباهی از این بزرگتر نیست که ناخدا کشتی را کنار کشتی دشمن قرار دهد. بهترین دفاع حمله کوبنده و رعایت اصول و مقررات نظامی است.»

اما کاربرد این شعار فراتر از جنگ است، چرا روی خودتان شرط نبندید؟ در این دنیا چیز صد در صد مطمئن و تضمین شده وجود ندارد.

اغلب تفاوت میان آدم موفق و ناموفق نقطه نظر ها و توانایی های بهتر نیست. مسئله شهامتی است که روی نقطه نظر های خود نشان می دهند. انسان موفق خطرات حساب شده را می پذیرد و دست به عمل می زند.

اغلب وقتی صحبت از شهامت می شود، یاد دلاوری  های جنگ، یا چیزهای مشابه می افتیم. اما، اگر خواهان موفقیت هستیم، لازمه آن شهامت است. بی تحرکی و دست روی دست گذاشتن انسان را در مواجهه با مسائل، عصبی و ناتوان می کند و ممکن است منجر به انواع ناراحتی های جسمانی شود.

من به این قبیل افراد می گویم: «موقعیت را خوب مطالعه کنید، جهات مختلف را در نظر بگیرید. ببینید چه درهایی به روی شما باز است، چه کاری می توانید بکنید، عواقب احتمالی اقدام را در نظر بگیرید. راه درست تر را انتخاب کنید و پیش بروید. اگر آنقدر صبر کنیم و دست روی دست بگذاریم تا از نتیجه کاری مطمئن شویم، مطمئناً هرگز قدمی برنخواهیم داشت. هرکاری که بکنید ممکن است اشتباه از آب در بیاید. هر تصمیمی ممکن است اشتباه باشد. اما هیچ کدام از این ها نمی تواند و نباید شما را از پیگیری هدفی که دارید و موفقیت در آن ناامید کند.

باید شهامت اشتباه کردن و شکست خوردن را بپذیرید. اشتباه رفتن بهتر از این است که عمری را در نقطه ای ثابت بمانید. در حال حرکت می توانید اشتباهات خود را اصلاح کنید و به موفقیت برسید، اما در حالت ایستایی و سکون از سیستم هدایت خودکار شما کاری ساخته نیست.

ایمان و شهامت در موفقیت

وقتی ایمان داریم و با شهامت عمل می کنیم، در واقع روی استعدادهای خداداد خلاق خود دست به قمار و بخت آزمایی میزنیم. در عین حال، به اعتقاد من کسانی که زندگی خلاق را رد می کنند و از این غریزه طبیعی استفاده نمی کنند، در واقع «تب قمار» را در وجود خود بالا می برند و معتاد میزهای قمار می شوند. کسی که روی خود بخت آزمایی نمی کند، باید روی چیزهای دیگر شرط ببندد. و کسی که با شهامت عمل نمی کند، گاه در جستجوی احساس شهامت، کارش به بطری مشروبات الکلی می کشد. ایمان و شهامت غرایز طبیعی انسانی هستند که باید جایی به شکلی آن ها را بروز دهیم.

برای موفقیت به شما پیشنهاد می کنم:

برای موفقیت در رسیدن به هدف، از اشتباهات نترسید، کمی ناراحتی را به جان بخرید و خودتان را دست کم نگیرید. ژنرال جیمز، رئیس بخش روانشناسی و روانکاوی ارتش آمریکا می گوید: «اغلب مردم نمی دانند از چه شهامتی برخوردارند. در حقیقت بسیاری از قهرمانان بالقوه، اعم از زن و مرد، زندگی خود را در شکست و تردید سپری می کنند. اگر می دانستند صاحب چه منابع عظیمی هستند می توانستند بر اغلب مسائل و حتی بر بحران های بزرگ غلبه کنند.»

شما منابع لازم را در اختیار دارید، اما اگر اقدام نکنید و اجازه ندهید که این منابع در خدمت شما قرار بگیرند، از وجودشان بی خبر می مانید. پیشنهاد خوب دیگر این است که در رابطه با «چیزهای جزئی» هم شجاعانه رفتار کنید. منتظر نشوید که بحران بزرگی پیش آید تا شما قهرمانانه از آن سرافراز بیرون بیایید. در زندگی هرروزتان به شهامت احتیاج دارید. با داشتن شهامت در موارد جزئی، قدرت و استعداد عمل شجاعانه را در اغلب موضوعات مهم تر به دست می آورید.

4- خیرخواهی و موفقیت

شخصیت های موفق به دیگران هم اهمیت می دهند و برای هم نوعانشان احترام قائل می شودند، مسائل و نیازهایشان را در نظر می گیرند، به شخصیت انسان احترام می گذارند و با دیگران همانطور که شایسته انسان هاست رفتار می کنند. دیگران برایشان افراد بی اهمیتی نیستند، معتقدند که هر انسانی مخلوق خداست، شخصیت منحصر به فردی است و شایسته احترام است.

از جمله واقعیات روانی انسان ها این است که ارتباطی میان احساسی که نسبت به خود و دیگران داریم برقرار است. وقتی نستب به سایرین احساس خیرخواهی بیشتری می کنیم، بدون استثنا نسبت به خودمان هم خیرخواه تر می شویم. کسی که فکر می کند «مردم آنقدرها هم مهم نیستند»، نمی تواند برای خودش هم اهمیت زیادی قائل شود، به خودش هم احترام نمی گذارد، چون خودش هم یکی از مردم است و آن طور که درباره دیگران قضاوت می کند ناخواسته خودش را هم مورد قضاوت قرار می دهد.

یکی از بهترین شیوه های شناخته شده برای مبارزه با احساس گناه و تقصیر این است که گناه را به گردن دیگران نیندازید و آن ها را به خاطر اشتباهاتشان سرزنش نکنید. وقتی برای مردم ارزش بیشتری قائل شوید تصویز ذهنی بهتری پیدا می کنید. کسی که شخصیت موفق دارد نسبت به سایرین احساسی خیرخواهی می کند.

مردم البته که مهم هستند. نمی توانید با مردم مثل حیوانات و وسایل بی جان و در نهایت مانند افراد بی ارزش روبرو شوید. هیتلر این موضوع را خیلی خوب درک کرد سایر ستمگران هم هرجا که باشند، در خانه، سرکار، یا در زمینه روابط شخصی، به نتیجه گیری مشابهی خواهند رسید.

برای موفقیت به شما پیشنهاد می کنم:

نسخه خیرخواهی از سه بخش تشکیل می شود:

  1. سعی کنید با درک حقیقت درباره مردم، ارج و ارزش آن ها را پیش خود بالا ببرید، فراموش نکنید که مردم مخلوق خداوند هستند، شخصیت های منحصر به فرد و موجودات خلاقی هستند
  2. به خود زحمت بدهید، کمی درباره احساسات، نقطه نظرها، خواسته ها و نیاز های دیگران فکر کنید. ببینید چه می خواهند و چه احساسی باید داشته باشند. یکی از دوستانم از زنش به شوخی می گفت: «هر وقت از من می پرسد که آیا دوستش دارم، کمی تأمل می کنم و به فکر فرو می روم و بعد جواب می دهم«بله»». حقایق زیادی در این گفته وجود دارد. بدون تأمل و فکر نمی توانیم احساسی نسبت به دیگران داشته باشیم.
  3. مردم را مهم بدانید و با روحیه با آن ها برخورد کنید. برای احساساتشان احترام قائل شوید. رفتاری که نشان می دهید با احساس شما رابطه مستقیم دارد.

5- مناعت و عزت نفس در موفقیت

چندین سال قبل، در رابطه با جمله ای که به نقل از کارلایل در مجله ای در مورد موفقیت چاپ شده بود، «افسوس که هولناکترین ناباوری، ناباوری نسبت به خودتان است»، نوشتم: «از میان تمام دام ها و پستی و بلندی هایی که در زندگی وجود دارد، نداشتن عزت نفس و احترام به خود، کشنده تر از همه و غلبه بر آن از هرکاری دشوارتر است. علتش این است که چاله را به دست خودمان کنده ایم، قبول کرده ایم که فایده ای ندارد، اینکار از من ساخته نیست.»

به خاطر تسلیم شدن تاوان سنگینی می پردازیم هم خود شخص از موفقیت و پاداش مادی محروم می شود و هم جامعه از پیشرفت باز می ماند. ما خیلی ساده باید در ذهنمان فرو کنیم که دست کم گرفتن خود و شکست نفسی، عیب و گناه است. برای مثال، حسادت، که پیوند بسیاری از ازدواج ها را پاره می کند، تقریباً همیشه ناشی از کمبود عزت نفس و احترام به خود است.

شخصی که به اندازه کافی عزت نفس دارد نسبت به دیگران احساس دشمنی نمی کند، به زور در صدد اثبات چیزی بر نمی آید، حقایق را واضح تر می بیند، مدعی و طلب کار از دیگران نیست. خانم خانه داری که فکر می کرد با عمل جراحی زیبایی احتمالاً مورد قدردانی بیشتر شوهر و فرزندانش قرار می گیرد، در واقع باید قدر خودش را بیشتر می دانست. میان سالی و چند چین و چروک و چند تار موی سفید سبب شده بود که عزت نفس و احترام به خودش را از دست بدهد.

برای موفقیت به شما پیشنهاد می کنم:

تصویر آدم های شکست خورده و بی ارزش را از ذهنتان بیرون کنید. شما تباه شده نیستید، قربانی نیستید. مفهوم کلمه «عزت» این است که قدر ارزش خود را می دانید. قدر ارزش های خود را دانستن، خودپرستی و خودبینی نیست. اگر نتوانسته اید از وجود خود آن چنان که شاید و باید استفاده کنید، کودکانه گناه خود را به گردن دیگران نیندازید. سخن آن دانش آموز دبستانی را به یاد بیاورید که می گفت: «این ماشین تحریر است که املاء بلد نیست.»

حتما بخوانید :   تعاریف پایه در ان ال پی ( NLP )

اما بزرگترین راز عزت نفس این است: از مردم قدردانی بیشتری بکنید. برای تک تک مردم احترام قائل شوید زیرا همه ی آن ها مخلوقات خداوند هستند و بنابراین موجود با ارزشی به شمار می روند و جالب آن که عزت نفس خود شما هم با این روحیه بالا می رود. عزت نفس حقیقی حاصل کارهای بزرگی که کرده اید نیست، حاصل دارایی و ثروت نیست، ارتباطی با ساخته های شما ندارد بلکه ناشی از ارزشی است که برای موجودیت خود به عنوان مخلوق خداوند قائل هستید. اما وقتی این را درک می کنید، باید لزوماً نتیجه بگیرید که دیگران هم به همین دلیل ارزشمندند و باید مورد قدردانی واقع شوند.

6- اعتماد به نفس و موفقیت

اعتماد به نفس با تجربه کردن موفقیت ایجاد می شود. وقتی کاری را برای نخستین بار شروع می کنیم، از نتیجه اش آنقدرها اطلاعی نداریم، علتش این است که موفقیت را تجربه نکرده ایم. یاد گرفتن دوچرخه سواری، صحبت در حضور دیگران و انجام عمل جراحی همه از همین مقوله اند. در واقع باید گفت که موفقیت تولید موفقیت می کند. حتی یک موفقیت کوچک می تواند قدمی برای موفقیت های بعدی باشد.

مربیان بوکسور ها در انتخاب حریف برای مسابقه دقت زیادی به خرج می دهند. سعی می کنند شاگردان خود را به نبرد حریفانی بفرستند که امکان چند پیروزی پشت سرهم برایشان وجود داشته باشد. ما هم می توانیم از همین شیوه برای موفقیت استفاده کنیم. باید به تدریج و با موفقیت های کوچک شروع کنیم.

روش دیگر ایجاد عادت در موفقیت، یادآوری موفقیت ها و فراموش کردن شکست های گذشته است. در اثر تمرین، مهارت و موفقیت در بازی های بسکتبال، گلف، شنا یا فروشندگی بیشتر می شود. اما نباید این را به حساب ارزش تکرار گذاشت. اگر تکرار اهمیت داشت باید اشتباه کردن را یاد می گرفتیم. هنگام تمرین ضربه زدن به توپ، در واقع تعداد ضربات خطا بسیار بیشتر از ضربات صحیح است. اگر می شد صرفاً با تکرار حرکت مهارت بیشتری به دست آورد، در این صورت باید بازیکن در زدن ضربات خطا مهارت پیدا می کرد، زیرا ضربات خطا را بیشتر تمرین کرده است. اما، اگرچه احتمالاً تعداد ضربات خطا ده برابر ضربات صحیح است، با این حال بر مهارت ما افزوده می شود. علتش این است که کامپیوتر مغز انسان، حرکات صحیح و موفق را در خاطر نگه می دارد و ضربات خطا را فراموش می کند. در واقع، کامپیوتر الکترونیکی و مکانیزم های موفقیت، ما هر دو، موفقیت را اینطوری یاد می گیرند. با این حال بسیاری از ما، موفقیت های گذشته را فراموش می کنیم و شکست ها را در خاطرمان نگه میداریم و در نتیجه اعتماد به نفس خود را از بین می بریم. نه تنها شکست ها را به یاد می آوریم، بلکه خودمان را تحقیر می کنیم و با این عمل اعتماد به نفسمان برباد می رود.

مهم نیست که در گذشته چند بار شکست خورده اید. موفقیت است که باید به خاطر بماند و تقویت شود. باید با خاطره موفقیت ها زندگی کرد.

برای موفقیت به شما پیشنهاد می کنم:

برای موفقیت از اشتباهاتتان عبرت بگیرید. و بعد اشتباه را از ذهن خود پاک کنید. موفقیت های گذشته را به خاطر آورید، آن ها را برای خود تصویر کنید. هرکسی بالاخره، یک روز هم که شده موفقیت را تجربه کرده است. بخصوص وقتی می خواهید کار تازه ای را شروع کنید، تجربه موفقیت قبلی را، ولو جزئی، در ذهنتان زنده کنید.

دکتر وینفرد اورهولسر ، مقام برجسته بیمارستان سینت الیزابت معتقد است که به یادآوردن لحظات شجاعت، اعتماد به نفس را زیاد می کند. به اعتقاد او، بسیاری از مردم تحت تأثیر یکی دو شکست، تمامی خاطره های خوش گذشته را فراموش می کنند. او می گوید با یادآوری لحظات موفقیت می بینیم بیش از آنچه فکر می کردیم آدم شجاعی هستیم. دکتر اورهولسر می گوید، هرگاه اعتماد به نفستان ضعیف شد، تجارت موفق گذشته را در ذهن خود زنده کنید، مطمئناً آن را باز خواهید یافت.

7- خودپذیری و خودشناسی در موفقیت

تا انسان خود را نشناسد به موفقیت و خوشبختی واقعی نمی رسد. بدبخت ترین انسان ها آن هایی هستند که همه سعی شان این است که خود و دیگران را به قبول چیزی جز آنچه هستند مجاب کنند. این عده، تا زمانی که دست از تظاهر برندارند و قبول نکنند که خودشان باشند، به رضایت خاطر و موفقیت نمی رسند. تغییر تصویر ذهنی به معنی تغییر «خود» یا اصلاح آن نیست، منظور از تغییر تصویر ذهن، نتیجه گیری ها، برداشت ها و درکی است که از آن «خود» دارید.

اگر می خواهید موفقیت را تجربه کنید، بی جهت خود را جز چیزی که هستید نشان ندهید. همین هستید که هستید. اگر سرتان به تنتان می ارزد، برای آن نیست که چند میلیارد پول دارید، بهترین ماشین شهر را می رانید، یا در مسابقه ای برنده می شوید، علت همه این ها این است که پروردگار شما را از روح خود آفریده است. اغلب ما، بهتر، عاقل تر، قوی تر و شایسته تر از آن هستیم که فکر می کنیم. با ایجاد تصویر ذهنی بهتر، توانایی ها، استعدادها و قدرت های جدیدی ایجاد نمی کنید، این ها را همه دارید در واقع آن ها را مورد استفاده قرار می دهید. می توانیم شخصیت خود را تغییر دهیم، اما ذات ما تغییر دادنی نیست. شخصیت ابزاری است که در رویارویی با جهان از آن استفاده می کنیم. مجموعه ی عادات طرز فکر ها و مهارت های فراگرفته شده ای است که از آن برای ابراز وجود استفاده می کنیم.

«شما» اشتباهاتتان نیستید. خود پذیری، یعنی آنکه خود را آنطور که هستیم، با تمام تقصیر ها، نقطه ضعف ها، نواقص، اشتباهات و نقاط مثبت و قوت قبول کنیم. اما اگر بپذیریم که این صفات منفی، گرچه متعلق به ما هستند، خود ما نیستند، خودپذیری ساده تر می شود. بسیاری از خودپذیری سالم اکراه دارند. زیرا خودشان را با اشتباهاتشان یکی می دانند. ممکن است اشتباهی کرده باشید، اما این به معنای اشتباه بودن خود شما نیست. شاید، آنطور که شاید و باید ابراز وجود نکرده اید، اما بدین معنی نیست که شما آدم خوبی نیستید.

برای اصلاح اشتباهات و کمبودها باید ابتدا آن ها را بشناسیم. قدم اول برای قوی شدن شناخت ضعف است. در راه رسیدن به هدف ایده آل خود باید اول خود را آنطور که هستیم بپذیریم. بپذیریم که شخصیت ما، دارای نواقص و اشکالاتی است. انسان هرگز نمی تواند از تمامی امکانات بالقوه حقیقی خود استفاده کند. در عمل هرگز از تمامی امکانات و قدرت های خودمان استفاده نمی کنیم. همیشه امکان یاد گرفتن بیشتر، کردار و رفتار بهتر وجود دارد. شاید اتوبوس بهترین وسیله نقلیه دنیا نباشد، ولی با این حال، از یک هواپیما جت توهمی بهتر است.

برای موفقیت به شما پیشنهاد می کنم:

خود را آنطور که هستید قبول کنید. شروع حرکت شما به سمت موفقیت باید از اینجا باشد، نواقص خودتان را تحمل کنید. اطلاع از کمبود ها لازم است. و با این حال، خود را به خاطر این کمبود ها اذیت نکنید. انسان در اثر اشتباه ارزشش را از دست نمی دهد. همانطور که تایپیست، اگر کلمه ای را به غلط تایپ کند، بی ارزش نمی شود. مهم نیست که کامل نیستید، خود را ناراحت نکنید، خیلی چیزها دارید. همه مثل شما هستند، هرکدام که جز این تظاهر می کنند خودشان را گول می زنند.

همین حالا هم سرتان به تنتان می ارزد خیلی ها چون شکل وشمایل خود را منطبق با مد روز نمی بینند ناراحت هستند. مشکل زمانی بروز می کند که خود را با اشخاص دیگر مقایسه می کنیم. شما هرچه دارید خدادادی است. خیلی ها به خودشان می گویند چون لاغر، چاق، کوتاه، یا بلند و غیره هستم ارزش ندارم. به جای آن به خودتان بگویید ممکن است آدم کاملی نباشم، ممکن است مشکلات و نقطه ضعف های زیادی داشته باشم، ممکن است راه درازی در پیش داشته باشم ولی با این حال برای خودم کسی هستم و از این کسی بودن کمال بهره برداری را هم می کنم.

ادوارد دبلیو بوک می گفت: «جوانی که خودش را هیچ می بیند، ایمانش کم است و او که می گوید من همه چیز هستم و برای اثبات ادعایش کمر همت می بندد، درست فکر می کند. این به معنی تکبر و خودپرستی نیست، اگر دیگران فکر می کنند که تکبر است بگذار که بکنند. برای ما همین کافیست که آن را ایمان، اعتقاد، اطمینان و حضور خداوند در وجودمان بدانیم. خداوند مارا به اطاعت دستورات خود فرمان می دهد، فرمانش را اطاعت کنید.»

چرا خودتان را قبول نکنید و خودتان نباشید؟ اگر به «خودتان» پشت بکنید، اگر از داشتنش خجالت بکشید و نخواهید که قبولش کنید، هرگز از امکانات و استعدادهای بالقوه ای که در درون شما انسان منحصر به فرد وجود دارد، بهره ای نصیبتان نخواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *