چگونه با تفکر، باور های غلط را تشخیص و تغییر دهیم؟

چگونه با تفکر، باور های غلط را تشخیص و تغییر دهیم؟

باور های غلط، واکنش های غلط به همراه دارند

برتراند راسل، در کتاب «غلبه خوشبختی» به شرح روش خود برای تغییر واکنش خودکاری که به دلیل باور های غلط، نسبت به مسایل از خود بروز می دهیم می پردازد. کاملاً امکانش هست که با استفاده از روش های مناسب بر واکنش های کودکانه ضمیر ناخودآگاه غلبه کرد، می توان حتی محتوای ضمیر ناخودآگاه را تغییر داد.

او می نویسد:

«من خوشبخت به دنیا نیامدم، کودک که بودم، دنیا را کسالت آور و پر از گناه می دانستم … در جوانی از زندگی متنفر بودم، پیوسته در لبه ی پرتگاه خودکشی حرکت می کردم، اما چون می خواستم بیشتر ریاضیات را یاد بگیرم، از فکر خودکشی گذشتم. حالا برعکس از زندگی لذت می برم … بیشتر علتش این است که از شر مشغله ی ذهنی خلاص شده ام. تحت تأثیر آموزش های مذهبی به غلط عادت کرده بودم به گناهان و اشتباهاتم خیلی فکر کنم. در نظر خودم موجود ذلیل و بدبختی بودم. کم کم یاد گرفتم که نسبت به خودم و کمبودهایم بی تفاوت باشم. به بودنی های جهان توجه کردم : اوضاع واحوال جهان، رشته های مختلف دانش و افرادی که به آن ها احساس محبت می کردم. »

هر وقت برای عملی که از نظر عقل و منطقتان، زشت نیست، احساس پشیمانی کردید، به دنبال علت احساس پشیمانی بگردید. نامربوط بودنش را برای خودتان تشریح کنید، بگذارید باور های آگاه شما آنقدر زنده و قوی باشند تا چنان تاثیری بر ناخودآگاهتان بگذارد که از لحاظ شدت با تاثیراتی که مادر یا دیگر اعضای خانواده در دوران کودکی بر ناخودآگاه شما گذاشته اند برابری کند.

باور های غلط، واکنش های غلط به همراه دارند

باور های غلط، واکنش های غلط به همراه دارند

بین عقل و بی عقلی حرکت نکنید. با بی عقلی، صمیمانه  برخورد کنید، اما نه به آن احترام بگذارید و نه دشمنش شوید. وقتی افکار و احساسات احمقانه ای در خودآگاهتان پیدا شد، با آن برخورد ریشه ای کنید، ریشه آن افکار را پیدا کنید و پس از بررسی دقیق کنارشان بگذارید. اجازه ندهید که نیمی تابع عقل و نیمی تابع حماقت بچگانه باشید …

حتما بخوانید :   درمان ترس و افسردگی

«…اما لازم است که انسان عمیقاً درباره آنچه عقل به او حکم می کند بیندیشد. اغلب انسان ها وقتی که به طور سطحی باور های دوران کودکی را کنار می گذارند فکر می کنند که آن باور را از بین برده اند و کار دیگری باقی نمانده است. متوجه نیستند که این باور ها هنوز در کمین هستند. وقتی به عقیده ی محکم و منطقی می رسیم، لازم است که روی آن عمیق شویم، به پیگیری نتایجش بنشینیم. لازم است که در خود دنبال باور های ناسازگار با این برداشت جدید بگردیم … پیشنهاد من این است که انسان باید ذهن خود را با باور های منطقی تجهیز کند، نباید گذاشت که باور های غیرمنطقی، بدون بررسی عمیق کنار گذاشته شوند.»

باور ها، نه برحسب «اراده» که توسط باور های دیگر تغییر می کنند

آن طور که معلوم است، روش برتراند راسل برای یافتن نظراتی ناسازگار با باور های عمیق انسان، در اصل همان روشی است که توسط پری اسکات کلی با موفقیت چشمگیری آزمایش شده است.

در روش کلی، بیمار در موقعیتی قرار می گرفت که ناسازگاری یک رفتار یا برداشت خود را با آنچه عمیقاً باور کرده بود «تماشا» می کرد. کلی معتقد بود که طبیعت خود «ذهن» ایجاب می کند که تمام باور ها و برداشت هایی که مجموعه محتوای «شخصیت» را می سازند با هم سازگار باشند. اگر ناسازگاری عقیده ای به طور آگاهانه شناسایی شود، باید کنار گذاشته شود.

یکی از بیمارانم فروشنده ای بود که وقتی فروش های عمده پیش می آمد، دست و پایش می لرزید. ترس و خجالتش تقریباً در یک جلسه برطرف شد.

حتما بخوانید :   قانون طلایی تغییر عادت چیست؟

در این جلسه از او پرسیدم :

«وقتی برای فروش به نزد خریدار عمده می روی، آیا به زانو می افتی و درب اطاقش را باز میکنی؟»
با تعجب جواب داد: «نه فکر نمی کنم.»
«پس چرا ذهناً به حالت چهار دست و پا در می آیی؟»

سوال دیگر: «آیا موقعی که به دفتر خریدار می روی، مثل گداها دستت را دراز می کنی و برای نوشیدن فنجان قهوه، پول خورد گدایی می کنی؟»
«مسلماً نه.»
«فکر نمی کنی وقتی سراغ خریدار می روی و همه ی حواست پرت این است که او از تو خرید می کند یا نمی کند، در واقع همین کار را می کنی؟ متوجه نیستی که تو هم دست دراز کرده ای و نظر موافق خریدار را گدایی می کنی؟»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *