بحران و بدترین اتفاق ممکن!

بحران و بدترین اتفاق ممکن!

بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد

خیلی‌ها در موقعیت بحران از میان تمامی اتفاقاتی که ممکن است بیفتد، بدترینش را انتخاب می‌کنند. ما از تصور و خیال به ضرر خود استفاده کرده و کوهی از مشکلات بی‌پایه و اساس را علم می‌کنیم. هرگز از قدرت تحلیل برای درک واقعیت بحران استفاده نمی‌کنیم. بلکه از روی عادت و بدون تامل در هر موقعیت یا تهدیدی مسئله مرگ و زندگی را می‌بینیم.

بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد

بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد

اگر در بحران واقعی به هیجان فراوانی احتیاج دارید، باید نکات مثبت هیجان را درخدمت گرفت. اما اگر خطر یا مشکل را زیادتر از حد واقعی‌اش برآورد کنید، اگر نسبت به اطلاعات اشتباه، مخدوش و غیر واقع‌بینانه واکنش نشان دهید، هیجانی بیش از آنچه لازم است به وجود می‌آورید. و چون تهدید واقعی بسیار کمتر از آن چیزی است که برآورده کرده‌اید، نمی‌توانید از همه هیجان تولید شده‌ استفاده مناسب کنید. نمی‌توانید با استفاده از تفکر خلاق از شرش خلاص شوید. بنابراین در وجودتان باقی می‌ماند و به زحمت می‌افتید احساس هیجان مفرط نه تنها به انجام عمل بهتر منتهی نمی‌شود، بلکه چون بی‌تناسب است اسباب ناراحتی می‌گردد.

برتراند راسل فیلسوف و ریاضی‌دان شهیر با اشاره به روشی که شخصاً برای کاهش هیجان اضافی استفاده می‌کند: «در موقعیت بحران، بدترین اتفاق احتمالی را در نظر بگیرید. بعد با در نظر گرفتن این بدترین اتفاق با دلیل و منطق به خود بقبولانید که «خب، آنقدرها هم مصیبت وحشتناکی نیست.» توجه داشته‌باشید این قبیل استدلال‌ها همیشه وجود دارند، زیرا در بدترین حالت ممکن، هر اتفاقی هم که بیفتد، مسئله مرگ و زندگی نیست. وقتی مدتی درباره بدترین اتفاق ممکن فکر کردید و پیش خودتان گفتید که «بسیار خوب، به هر حال حادثه آنقدرها مهمی نیست.» این کار را چند بار تکرار کنید. سرانجام در صورت مداومت، نگرانی به کلی از بین رفته، جایش را به شادکامی می‌دهد.»

کارلایل شجاع می‌شود

کارلایل هم با استفاده از همین روش به موفقیت رسید. از ناراحتی شدید روحی رنج می‌برد: «درهفت آسمان یک ستاره نداشتم… همه جهان را دستگاهی عظیم و مرده می‌دیدم. نسبت به همه چیزش بی‌تفاوت بودم.» بعد در اوج این کسالت روحی، راه زندگی تازه‌ای رخ نمود: «و من از خودم پرسیدم: از چه می‌ترسی؟ بدترین حادثه‌ای که ممکن است پیش بیاید چیست؟ مردن؟ …»

حتما بخوانید :   باور های غلط، قاتل موفقیت ها و استعداد ها هستند!

«با این طرز نگرش جدید، انگار که همه ناراحتی‌هایم به هوا بخار شد. ترس را از وجودم پاک کردم، قوی شدم، نیرویی تازه پیدا کردم. از آن به بعد روحیه بدبختی و فلاکت از وجودم رخت بربست.»

راسل و کارلایل در واقع به ما می‌گویند که چگونه حتی با وجود تهدیدهای جدی و خطرات واقعی می‌توانیم با روحیه‌ای مصمم، هدف‌گرا و عالی در صحنه زندگی ایفای نقش کنیم.

صعود از تپه‌های پوشالی

اما اغلب، از کاه کوهی می‌سازیم، در ناراحتی‌های جزئی و اغلب موهومی مرگ و زندگی را می‌بینیم و در نتیجه از راه حقیقت منحرف می‌شویم .

بحران و بدترین اتفاق ممکن!

بحران و بدترین اتفاق ممکن!

به قولی: «یکی از بزرگ‌ترین علل ناراحتی زخم معده، کوه‌نوردی روی تپه‌ای پوشالی است.»

فروشنده در صحبت با یک مشتری مهم چنان رفتار می‌کند که انگار مسئله مرگ و زندگی‌اش را رقم می‌زند.

ورزشکار در میدان مسابقه چنان رفتار می‌کند که گویی زندگی‌اش را به مسابقه گذاشته‌ است.

خیلی‌ها در مصاحبه استخدامی چنان دست و پا گم می‌کنند که گویی کسی قصد جانشان را کرده و غیره و غیره.

شاید این احساس مرگ و زندگی که بسیاری از مردم آن را در هر بحرانی تجربه می‌کنند میراث گذشته‌ها است. یادگار زمانی است که شکست برای انسان اولیه، با مرگ و نیستی مترادف بوده‌ است.

اما بی‌توجه به اصلیت مسئله و اینکه این احساس از کجا سرچشمه گرفته، تجربه بسیاری از بیماران نشان داده که می‌توان این ناراحتی را با آرامش و تحلیل منطقی معالجه کرد. بجای واکنش کورکورانه و بدون منطق در قبال بحران از خود سئوال کنید:
گیرم که شکست خوردم، بدترین اتفاقی که ممکن است پیش بیاید چیست؟

حتما بخوانید :   اگر هر یک از این 6 نشانه را دارید احتمالا باهوش هستید

چه دارید که از دست بدهید؟

با یک تحلیل دقیق معلوم می‌شود که اغلب این«موقعیت‌های بحرانی» که همه روزه با آن سر و کار داریم موضوع مرگ و زندگی نیستند. درستش را بگوئیم، درنهایت فرصتی هستند که با پیشرفت کنیم، یا سرجایمان، همانجا که هستیم باقی بمانیم. برای مثال بدترین اتفاقی که ممکن است برای فروشنده به وقوع بپیوندد چیست؟ یا اینکه مشتری را قانع می‌کند وسفارش خرید می‌گیرد و در آمدی کسب می‌کند و یا اینکه در نهایت خریدار کالایش را نمی‌خرد و در نتیجه وضع مالی‌اش همانطور که بود باقی می‌ماند. متقاضی شغل، یا استخدام می‌شود، یا نمی‌شود اگر استخدام نشد، درهمان موقعیت که بوده باقی می‌ماند.

خیلی‌ها به اهمیت موضوع واقف نیستند و نمی‌دانند که یک چنین تغییر ذهنی ساده چه تحولی در زندگی‌شان به وجود می‌آورد فروشنده‌ای را می‌شناسم که با رعایت همین اصول ساده، فروشش را دو برابر کرد. بجای اینکه از فروش کردن یا نکردن مسئله مرگ و زندگی بسازد به جای اینکه خودش را ببازد، بجای اینکه بگوید همه زندگی‌ام بستگی به این فروش دارد، خیلی ساده پیش خود حساب می‌کرد که اگر فروش کنم، به همه چیز می‌رسم، درغیر این‌صورت چیزی را از دست نخواهم داد.

والتر پیگون، هنرمند تئاتر، ناکامی کامل نخستین حضور روی صحنه راتعریف می‌کند. در واقع از ترس قالب تهی کرده بود. اما درحین بازی و در فاصله میان پرده پیش خود استدلال می‌کند، حالا دیگر چیزی ندارم که از دست بدهم. اگر صحنه را ترک کنم برای همیشه شکست خورده‌ام. بنابراین چیزی نداشت که از دست بدهد. در پرده دوم نمایش باخیال راحت ومطمئن ظاهر شد و به موفقیت بزرگی دست یافت.

فراموش نکنید که در موقعیت بحرانی، مهم‌تر از هر چیز خود شما هستید. روش‌های ساده پیشنهاد شده را تمرین کنید. شما هم مثل صدها نفر اشخاص دیگر می‌توانید از بحران یک موقعیت خلاق بسازید و از آن به‌سود خویش استفاده کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *