آیا وجدان چیز خوبی است؟

آیا وجدان چیز خوبی است؟

«وجدان همه را ترسو می کند»

این گفته ویلیام شکسپیر است. روانشناسان امروزی نیز همین عقیده را دارند. خود وجدان یک مکانیزم بازخورد منفی آموختنی است که با اخلاقیات و آداب اجتماعی سر و کار دارد. اگر داده های اطلاعاتی فرا گرفته و ثبت شده، صحیح باشد و اگر مکانیزم بازخورد، حساسیت بیش از اندازه نداشته باشد، اگر واقع بینی در کار باشد، از زیر بار اجبار تصمیم گیری دائم درباره درست و نادرست خلاص می شویم. تا جایی که به آداب اجتماعی و اخلاقیات مربوط می شود، وجدان ما را در مسیر رفتار واقع بینانه، مناسب و صحیح هدایت می کند.

وجدان هم نظیر هر نظام باز خوردی دیگر به صورت خودکار و ناخودآگاه عمل می کند. اما، همانطور که دکتر هاری امرسون فوسدیک می گوید:
«وجدان می تواند سر آدم کلاه بگذارد»

وجدان هم ممکن است اشتباه کند، بستگی به این دارد که شما درباره درست و غلط چه برداشتی دارید . اگر این برداشت درست باشد، اگر باورهایتان واقع بینانه و معقول باشد، وجدان در معرض جهان واقعی و دریای اخلاقیات چیز ارزشمندی می شود. حکم قطب نمایی در دست دریانورد را پیدا می کند. حلال مشکلات می شود. اما اگر این باورهای اولیه خود اشتباه، نادرست، غیر واقع بینانه و به عبارتی نامعقول باشد، حرکت را به انحراف می کشد. چون قطعه فلز آهن ربایی می شود که عقربه های قطب نما را منحرف می کند. در این صورت نه تنها یار و یاور دریانورد نیست، بلکه او را به دردسر هم می اندازد.

وجدان می تواند در ارتباط با اشخاص مختلف، مفاهیم مختلفی داشته باشد. اگر مثل بعضی ها ذهنتان آنطور پرورش یافته که پوشیدن پیراهن تکمه دار را گناه می داند، هرگاه پیراهن تکمه دار بپوشید، گرفتار عذاب وجدان می شوید. اگر آنطور پرورش یافته اید که فکر می کنید بریدن سر انسان و آویزان کردنش روی دیوار کار درست و نشانه آدمیت است، در اینصورت اگر نتوانید سرکسی را از بدن جدا کنید، خود را گناهکار، بی صلاحیت و بی ارزش خواهید پنداشت.

وظیفه وجدان خوشبخت کردن شماست

وظیفه وجدان فراهم آوردن زمینه های خوشبختی و مولد بودن است. اما اگر قرار است وجدان راهنمای رسیدن به سعادت و خوشبختی باشد، باید مبتنی بر حقایق باشد، باید راه درست را نشان دهد. در غیر اینصورت، اطلاعات کورکورانه از وجدان، نه تنها ما را از گرفتاری نجات نمی دهد، بلکه برعکس، گرفتارمان می کند، خوشبختی را از ما می گیرد و از ما انسانهایی ناخوشبخت می سازد.

ابزار وجود بحث اخلاقی نیست

جنبه اخلاقی دادن به مسائلی که اصولاً با اخلاقیات ارتباطی ندارد، مشکلات بسیاری فراهم می کند. برای نمونه،«ابراز وجود» یا عدم آن، اصولاً با مسائل اخلاقی بی ارتباط است. استعدادی است که پروردگار در اختیارمان گذاشته و باید از آن استفاده کنیم. با وجود این، گاه به خاطر دخالت وجدان همین ابزار وجود، به لحاظ اخلاقی کار بدی تلقی می شود. شخصی که در دوران کودکی به محض صحبت، ابراز عقیده یا خود نمایی مورد سرزنش و تحقیر واقع شده، در اثر دخالت وجدان به نظرش اینطور می رسد که ابزار وجود ، اظهار نظر سازنده و حتی صحبت معمولی اشتباه است. اگر کودک به خاطر نشان دادن عصبانیت تنبیه شود و یا بخاطر ترسویی مورد سرزنش قرار گیرد، یا حتی به جرم ابراز محبت مورد تمسخر واقع شود، ابراز احساسات حقیقی را اشتباه می پندارد. بعضی از بچه ها اینطور برداشت می کنند که تنها ابراز هیجانات بد، مثل عصبانیت وترس، اشتباه و گناه است. اما مسئله در اینجاست که وقتی هیجانات بد را سرکوب می کنید، همراه با آن ابراز هیجانات مطلوب هم سرکوب می شود. اصولاً تقسیم بندی احساس به دو دسته خوب و بد اشتباه است. کلمات مناسب و نامناسب، واژه های بهتری هستند. اگر کسی در بیابان خرسی دید و ترسید، احساس مناسبی ابراز کرده است. تجربه عصبانیت هم در بسیاری از مواقع لازم است. عصبانیت اگر درست هدایت شود، اگر تحت کنترل باشد، عنصر مهمی برای شهامت و شجاعت به حساب می آید. اگر هر وقت کودک ابزار عقیده می کند مورد سرزنش قرار گیرد و سرجایش نشانده شود، خیال می کند درست این است که شخص مهمی نباشد. به این نتیجه می رسد که آدم متشخص شدن حق او نیست، اگر بخواهد آدم متشخصی شود، کار اشتباهی کرده است. وجدانی با این مشخصات قطعا همۀ ما را بی دست و پا می کند و از ما آدمهای ترسو می سازد.

«وجدان همه را ترسو می کند»

«وجدان همه را ترسو می کند»

در این شرایط، حتی وقتی کاری ارزش تلاش را داشته باشد، همه ش گرفتار این ذهنیت می شویم که آیا بطور کلی حق موفق شدن را داریم یا نداریم . همۀ فکر و ذکرمان این می شود که آیا استحقاق این را داریم یا نداریم . خیلی ها تحت تأثیر وجدان اشتباه، در هر کاری عقب نشینی می کنند و خود را دست کم می گیرند. هرگز به ذهنشان نمی رسد که آنها هم می توانند رهبری کارهایی را به دست گیرند و یا اینکه همۀ هوش و حواسشان متوجه این است که دیگران چه می گویند و چه فکر می کنند.

حتما بخوانید :   فکر بزرگ، فروش بزرگ، پول بزرگ

هول کردن روی صحنه یکی از پدیده های رایج دنیای ماست. علتش بازخورد منفی بیش از اندازه ای است که از وجدان اشتباه صادر می شود. ترس صحنه، یعنی ترس از ابزار وجود، ترس از ابزار عقیده و کسی بودن و تظاهر کردن و این چیزهایی است که اغلب ما در سنین کودکی آن را به حساب اشتباه گذاشته ایم و چه بسا که به خاطر تنبیه شده ایم. ترس از صحنه نشانه بارز این حقیقت است که سرکوب و منع ابزار وجود، پدیده ای همه گیر است.

سرکوب نکردن قدمی بلند در جهت مخالف

اگر شما هم از شمار میلیونها نفر اشخاصی هستید که از سرکوب رنج می برید و روی خوشبختی و موفقیت را نمی بینید باید به عمد سرکوب نکردن را تمرین کنید و از میزان مراقبت، توجه و دقت خود بکاهید . باید بجای آنکه فکر کنید و بعد حرف بزنید، حرف زدن بدون تامل را تمرین کنید عمل بدون تفکر، بجای تفکر یا توجه دقیق به کاری که می خواهید انجام دهید.

معمولاً وقتی به بیماری دستورالعمل سرکوب نکردن را تجویز می کنم، اغلب از آنها جملاتی از این قبیل می شنوم که می گویند: «مطمئناً منظورتان این نیست که به عاقبت کار کمترین توجهی نکنیم و دقت و توجه را به کلی کنار بگذاریم . به نظر می رسد که دنیا به مقدار مشخصی از منع و نهی احتیاج دارد، در غیر این صورت زندگی ما مثل وحشی ها می شود و زندگی متمدن از بین می رود اگر بدون هیچ مانعی ابراز وجود کنیم و احساساتمان را بی حساب، هر آنچه هست بیان کنیم و از هرکس که با ما مخالفت کرد، با کوبیدن مشتی بر دهانش استقبال کنیم. جواب می دهم:« بله حق با شماست. قدری منع و نهی لازم است. اما نه برای شما. مسئله سر «قدری» است. اما کار شما از قدری گذشته است . شما حال بیماری را دارید که در تب 41 درجه می سوزد و با این حال می گوید« حرارت برای سلامتی لازم است» انسان موجود خون گرمی است و بدون حرارت نمی تواند زندگی کند. ما همه به حرارت احتیاج داریم، اما شما به من می گوئید از حرارت بدنم بکاهم و خطر سرد شدن را فراموش کنم.»

حتما بخوانید :   داشتن آرامش به تغییر عادت ها کمک می کند!

وقتی به شخصی که تحت تاثیر هیجانات اخلاقی، باز خورد منفی بیش از اندازه، انتقاد از خویش و موانع روانی، توان صحبت را از دست داده می گویی بازخورد منفی و انتقاد از خویش را به کلی فراموش کن، باز به این قبیل توجیهات متوسل می شود. به انواع ضرب المثل ها اشاره می کند تا ثابت کند که «اول اندیشه بعدا گفتار». می گوید مگر نمی دانید که زبان سرخ سرسبز می دهد برباد. می گوید «آدم باید مواظب حرف هایش باشد، باید درباره محتوای سخن و طرز بیانش تعمق کند. در واقع همۀ حرفهای او بدین معنی است که باز خورد منفی چیز مفید و سودمندی است اما نه برای او. اگر توانست بازخورد منفی را به کلی نادیده بگیرد، اگر توانست صدای بلند را نشنیده بگیرد، درست صحبت کردن را می آموزد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *