10 نکته که تغییر آن ها ناراحتی‌تان را کم می‌کند!

چگونه نگرشمان را تغییر دهیم

اعتقاد دارید که نمی‌توانید تغییر کنید:

«من همینم که هستم.»، «پدرم هم سیگار می‌کشید پس من ژن سیگاری بودن را از او به ارث برده ام.»
پذیرش خویشتن اغلب چیز خوبی است. به شرطی که آن را بهانه ای برای فرار از تغییرات ضروری ندانید. اگرچه تغییر کردن زمان می‌برد، اما می‌توانید تصمیم بگیرید عادت های رفتاریتان را تغییر دهید و موفق شوید؛ مثلا می‌توانید به جای قطع کردن حرف دیگران، فقط گوش بدهید. حتی می‌توانید برای خودتان برنامه ورزشی بنویسید و از حق خودتان دفاع کنید.

 

راه حل: سیستم اعتقادی خود را درباره تغییر کردن بشناسید. از خودتان بپرسید:«آیا دوست دارم تغییر کنم؟» ،« تغییر کردن فایده ای هم برای من دارد؟» و بعد برنامه ریزی کنید و آن را طوری سرهم بندی کنید که نتیجه بدهد.

خلق غم و غصه های درونی و فکر کردن به آن مواردی که شاید در واقعیت اصلا وجود خارجی نداشته باشند:

مثلا «تصادفی اتفاق افتاده که همسر من هم آنجا بوده. اگر همسرم جانش را از دست می‌داد، من باید چکار می‌کردم؟»، «رفتار دیروز او طوری بود که انگار او علی رغم آنچه میگوید، اصلا مرا دوست ندارد.»، «اگر رئیسم مرا اخراج کند، هرگز شغل دیگری پیدا نخواهم کرد.»

برخورداری از چنین قوه تخیلی فوق العاده است، البته نه همیشه، بلکه در مواردی که داستان یا نمایش نامه می‌نویسید. در واقع استفاده از چنین تخیلاتی برای سر هم کردن این داستان های وحشتناک، آزاردهنده و حتی ترسناک است و میتواند برای سلامت و آرامش ذهنتان مضر باشد.

 

راه حل: وقتی تخیلات شما سلامت روانی تان را به مخاطره می اندازند، با زمزمه این جملات، اثر آن ها را خنثی کنید:
« این ها فقط تخیلات من هستند.» چون وقتی بدانید این ها تصورات شما هستند، میتواندی از آن ها جدا شوید، فکر و ذکرتان را به کار دیگری معطوف کنید؛ مثلا روی نفس کشیدنتان تمرکز کرده یا برای کل روزتان برنامه ریزی کنید. اگر بابت مشکلی غصه می‌خورید که واقعا ممکن است در آینده پیش بیاید، برنامه واقع بینانه ای برای آن طراحی کنید و بنویسید.

 

زمانی هم هست که شما خشن و بی‌رحمانه خود را مورد قضاوت قرار می‌دهید؛

مثلا «چرا همیشه پرت و پلا حرف می‌زنی؟» یا «چرا نمی‌توانی وزنت را کم کنی؟». این جملات را بدترین دشمنتان به شما نمی‌گوید، بلکه ندای درونی خودتان است که دارد حرف می‌زند. حیرت می‌کنید از این که بدانید با خودتان چه رفتار ظالمانه ای دارید. ندای درونی شما حقیقت نیست، بلکه این ندا، تنها فکر شماست.

 

راه حل: گفت و گوی منفی درونتان را با جملات مثبت و واقعی جایگزین کنید.
مثلا «چه وزن کم کنم و چه نکنم، انسان ارزشمندی هستم که لیاقت دوست داشته شدن را دارد.» محبت کردن به خودتان را تمرین کنید و در قضاوت ها و رفتارتان با خودتان لطافت به خرج دهید؛ گویی شما بهترین دوست خودتان هستید.

حتما بخوانید :   خشم خود را چگونه ابراز کنیم؟

 

فکر کردن به اشتباهات، موانع و شکست ها زندگی‌تان را نابود خواهد کرد:

مثلا «باید آدم احمقی باشم که مرتکب چنین اشتباهی شدم»، «هیچ وقت کاری را درست انجام نمیدهم»، «من یک کودن هستم». این گفت و گوهای درونی وادارتان می‌کند فکر کنید که باید انسان کاملی باشید، نه آن انسان جایزالخطایی که همه ما هستیم.

 

راه حل: به جای این که خود را به خاطر اشتباهاتتان و شکست هایتان توبیخ کنید، آگاهانه تصمیم بگیرید به کمک آن ها رشد کنید.
«حالا فهمیدم باید در آینده چه کار کنم»، «به چشم یک چالش به آن نگاه می‌کنم، نه یک مشکل». این طرز صحبت به شما کمک می‌کند تا ابزار رشدتان را توسعه دهید.

کارل دوئک میگوید:« افرادی که با موانع خود رشد می‌کنند، به احتمال زیاد موفق می‌شوند و احساس بهتری هم نسبت به خودشان دارند.»

 

خودتان را به خاطر چیزهایی که تحت کنترلتان نیست، سرزنش میکنید:

گاهی سرزنش کردن خود برای مشکلی که پیش آمده، از پذیرفتن این واقیت که این مشکل هرگز تحت کنترل شما نبوده است، آسان تر است.
مثلا کودکانی که قربانی خشونت های والدین خود میشوند، اغلب گمان میکنند که اگر فلان کار را میکردند، خانواده خوبی داشتند. حقیقت تلخ این است که کار کوچکی می‌توان در این باره انجام داد. آگاهی از این که در برابر یک موقعیت ناتوان هستید، اغلب ترسناک تر از این باور غلط، اما آرامش بخش است که میتوانید مشکل پیش آمده را کنترل کنید.

 

راه حل: حواستان باشد چه زمانی خودتان را سرزنش می‌کنید.
از خودتان بپرسید:« آیا واقعا من مسئول مشکل پیش آمده هستم؟»، «واقعا تقصیر من است که او دیگر نخواست مرا ببیند؟»… به خودتان یادآوری کنید که شما تنها میتوانید کنترل کننده رفتار خودتان باشید، نه دیگران؛ پس نفس عمیقی بکشید و روی اعمال و فعالیت هایی که زندگیتان را بهبود میبخشند، تمرکز کنید.

 

افراد و موقعیت های دیگر را به خاطر چیزی که میتوانید کنترلش کنید و یا پذیرفته اید که میتوانستید تغییرش دهید، سرزنش میکنید:

«او مرا عصبانی می‌کند.»، «هوای اینجا سرد است»، «کاش او درک میکرد الان چقدر احتیاج دارم تنها باشم»، تمام این موقعیت های رایج، تا حدودی، در حیطه کنترل شما هستند؛ مثلا هیچ‌کس شما را نمی‌تواند عصبانی کند، شما اغلب می‌توانید واکنش درونی خود نسبت به وقایع پیرامون را کنترل کنید؛ مثلا اگر سردتان است، لباس گرم بپوشید.

 

راه حل: جملات «تو» را به «من» تغییر دهید.
مثلا بگویید:«من خوشم نیامد وقتی گفتی بس کن»، «من سردم شده. اشکالی ندارد اگر بخاری را زیادتر کنم؟»، «من الان می‌خواهم کمی تنها باشم». مشکل هر قدر هم که کوچک باشد، رفتار قاطعانه و خودباورانه، هیجان انگیز و بهتر خواهد بود!

 

با اعتیاد و عادت های بد ، برای خودتان رنج خلق میکنید:

سیگار، مصرف مواد مخدر، زندگی بدون تحرک و … عادت های بدی هستند که اگرچه به نظر میرسد مدت کوتاهی استرستان را تسکین می‌دهند، اما در واقع آن ها دوستان کاذب شما هستند و در نهایت زندگی شما را به فلاکت و بیچارگی می‌کشانند.

حتما بخوانید :   با اندیشه آگاهانه موفقیت را تجربه کنید!

 

راه حل: تصمیم بگیرید عوض شوید و برای آن برنامه ریزی کنید. اگر برنامه هایتان درست از آب درنیامد، به یک مشاور مراجعه کنید تا با کمک او بتوانید عادات مخربتان را از خود دورکنید.

 

خودتان را با دیگران مقایسه میکنید:

«آخ اگر چهره او را داشتم!»، «اگر شخصیت او را داشتم!» مقایسه، منبع بی پایان بدبختی برای بیش تر ماست؛ چون همیشه کسی زیباتر، بامزه تر، عاقل تر و ثروتمند تر از ما وجود دارد.

 

راه حل: به جای مقایسه موقعیت خودتان با دیگران، زندگی خود را تا جایی که امکانش هست، بهتر کنید. راه خودتان را پیدا کنید. شما باید خودتان را با افرادی که از جهت موقعیت و شرایط از شما پایین تر هستند، مقایسه کنید، نه با کسانی که نسبت به شما موقعیت بهتری دارند. باید به خودتان یادآوری کنید که اوضاعتان میتوانست از این هم بدتر باشد. یادتان باشد قدرتمند ترین پادزهر برای مقایسه های اجتماعی شکر گزاری می‌باشد.

 

خودتان نیستید:

فشار جامعه میتواند ذهن واعمالتان را منحرف کند. شما خودتان را یک جور نشان میدهید، اما در واقعیت کاملا طور دیگری هستید. شما در برخی موقعیت ها مانند محل کار اغلب برای امرار معاش باید نقش بازی کنید.

اما در چنین موقعیتی، باید متوجه باشید که چگونه میتوانید در دیگر ابعاد زندگیتان خود واقعیتان را بروز دهید.

 

راه حل: حواستان باشد واقعا از چه چیزهایی لذت می‌برید. متوجه باشید چه چیزهایی به شما احساس خوبی درباره خودتان می‌دهند؛  چون این گونه به تدریج تصمیم هایی می‌گیرید که با خود واقعیتان تناسب بیشتری دارند؛ همچنین حتما به فعالیت ها و آدم هایی که اعتماد به نفس و انرژی شما را می‌گیرند، نه بگویید.

 

فکر می‌کنید همه کارها را باید خودتان به تنهایی انجام دهید:

«باید بتوانم از پس این کار بربیایم، پس چرا نمیتوانم؟»، «حال همه خوب است، جز من!» این گفت و گوی درونی، شما را از دریافت حمایت عاطفی مورد نیازتان دور میکند.

راه حل: به یک مشاور مراجعه کنید یا به دوستتان زنگ بزنید. همیشه ذهنتان را باز نگه دارید.

 

چند نکته:

  • متوجه باشید که دارید با خودتان چه کار میکنید. دانستن اینکه دارید به خودتان آسیب میرسانید، گام بزرگی به سمت جلوست. یادتان باشد برای تغییر کردن، خودآگاهی لازم است.
  • برای تغییر کردن مسئولیت بر عهده گرفته و تصمیم بگیرید. براساس تحقیقات وقتی آگاهانه تصمیم میگیرید تغییر کنید، احتمال موفقیت‌تان بیشتر میشود.
  • گزینه های خود را رمز گشایی کنید و یکی از آن ها را برگزینید.
  • تمرین کنید. هرچه بیشتر یک رفتار جدید را تکرار کنید، احتمال تبدیل شدن آن به عادت زیادتر میشود.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *