چگونه انسان خوشبختی باشیم؟

چگونه انسان خوشبختی باشیم؟

خوشبختی موضوع آینده نیست موضوع حال است

پاسکال می گوید:
«ما هرگز زندگی نمی کنیم، بلکه به امید زندگی نشسته ایم، برای رسیدن به خوشبختی چشم به راه آینده ایم و در نتیجه هرگز خوشبخت نمی شویم.»

به این نتیجه رسیده ام که یکی از علل رایج احساس خوشبخت نبودن مراجعان من این است که روی آینده سرمایه گذاری می کنند. زندگی نمی کنند، از زندگی امروز خود لذت نمی برند، پیوسته منتظرند که در آینده اتفاقی بیفتد.
وقتی ازدواج کنند خوشبخت خواهند شد، وقتی شغل بهتری به دست آوردند به خوشبختی خواهند رسید، وقتی پول خرید خانه را پرداختند، وقتی بچه هایشان را راهی دانشگاه کردند، و وقتی کاری را به اتمام رساندند و پیروز شدند، آنوقت است که به خوشبختی خواهند رسید.

این افراد، بدون استثناء مأیوس می شوند. خوشبختی یک عادت ذهنی است، یک برداشت ذهنی است. اگر آن را یاد نگیریم و همین حالا روی آن تمرین نکنیم، هرگز تجربه اش نخواهیم کرد. خوشبختی نمی تواند به حل یک مسئله گره بخورد. با حل هر مسئله، مسئله دیگری بروز می کند. زندگی مجموعه ای از مسئله هاست. اگر قرار است که خوشبخت شوید، باید خوشبخت باشید.

خوشبختی موضوع آینده نیست موضوع حال است

خوشبختی موضوع آینده نیست موضوع حال است

پادشاهی می گفت:
«پنجاه سال است که در سایه ی صلح و پیروزی حکومت می کنم. مردم کشور دوستم دارند و دشتمنان از هیبتم می لرزند و دوستان و یاران احترامم می گذارند. ثروت و افتخار، قدرت و لذت در انتظار اشاره ام لحظه شماری می کنند، چیزی در این جهان دور از چنگم نیست، با تمام این وجود، وقتی خوب حساب کردم دیدم که در تمام مدت عمرم، بیش از 14 روز خوشبختی خالصانه نصیبم نشده است.»

خوشبختی عادتی ذهنی است، می توان آن را کاشت و پرورش داد. آبراهام لینگلن می گفت :
«بیشتر مردم به اندازه استعداد ذهنی شان خوشبخت می شوند.»

دکتر ماتیوان چاپل معتقد است که خوشبختی یک کیفیت کاملاً درونی است. حاصل اندیشه ها، عقاید و طرز تلقی هایی است که با فعالیت های خود انسان و بدون توجه به محیط ایجاد می شود و پرورش می یابد. هیچ کس، مگر معصوم، نمی تواند در صد در صد اوقات زندگی خوشبخت باشد و همانطور که جرج برناردشاو خاطر نشان کرده، احتمال بد بختی هست، اما می توانیم به کمک اندیشه و با گرفتن یک تصمیم ساده به خوشبختی برسیم و در بخش اعظم زندگی علیرغم همه ی حوادث جزئی و اتفاقاتی که الان میان ما و خوشبختی فاصله انداخته، شاد و شادکام زندگی کنیم.

حتما بخوانید :   راه میانبر ثروتمند شدن

اغلت ما عادت کرده ایم که از خوادث و اتفاقات و شکست های جزیی و بی اهمیت نظایر آن احساس رنجش کنیم و خاطرمان را بیازاریم . مدت ها روی این طرز واکنش سرمایه گذاری کرده ایم و حالا تبدیل به عادت ما شده است. بخش اعظم این واکنش های عادت شده، از آن جا سرچشمه گرفته که حادثه ای را اهانت به خودمان تلقی کرده ایم. راننده ای بدون دلیل پشت سر ما بوق می زند، کسی بدون توجه، در حالیکه مشغول صحبت هستیم به وسط می پرد و صحبت ما را قطع می کند دوستی برخلاف انتظار به ما حرفی می زند. حتی حوادث غیر شخصی را اهانت به خود تلقی می کنیم و نسبت به آن واکنش نشان می دهیم، اتوبوس، چون دیر کرده یا در ایستگاهی که در آن منتظر ایستاده ایم توقف نمی کند. قرار بازی گلف گذاشته ایم و باران می گیرد. برای سوار شدن هواپیما عازم فرودگاه هستیم و ترافیک می شود. باز هم ناراحت می شویم، رنجش پیدا می کنیم و عکس العمل نشان می دهیم و به عبارت دیگر به نا خوشبختی می رسیم.

دستخوش حوادث نشوید تا خوشبختی را تجربه کنید

به اعتقاد من بهترین داروی شفابخش برای نا خوشبختی این است که از همان سلاح بدبختی، برای مقابله با خود آن استفاده کنیم. از بیماری پرسیدم:
«آیا تا به حال به تماشای ضبط یک برنامه شو تلویزیونی نشسته ای؟ یادت هست که تهیه کننده چگونه تماشاگران را هدایت می کرد؟ تابلوی کف بزنید را بلند می کند و همه کف می زنند، بعد تابلوی خنده را بلند می کند و همه می خندند و تماشاچی ها گوسفندوار عمل می کنند، مانند برده هر واکنشی را که مسئول تهیه ی برنامه می خواهد نشان می دهند. شما هم در واقع همین کار را می کنید. اجازه می دهید حوادث و سایر مردم شما را به ساز خود برقصانند، به میل آن ها واکنش نشان می دهید. مثل برده ای مطیع هستید و به فرمان هر حادثه واکنش نشان می دهید. عصبانی شو، ناراحت شو، یا حالا وقت آن رسیده که احساس بدبختی بکنی.»

وقتی عادت خوشبختی را فرا گرفتید، دیگر برده نیستید، ارباب می شوید و همانطور که روبرت لویس استیونسون گفت «عادت خوشبخت بودن به ما امکان می دهد که از سلطه شرایط بیرون بیاییم و آزاد، یا تا حدود زیادی آزاد شویم.»

حتما بخوانید :   باور های غلط، قاتل موفقیت ها و استعداد ها هستند!

عقیده شما می تواند حوادث ناخوشایند را بیشتر و خوشبختی را کم تر کند!

حتی در رابطه با شرایط اندوه بار و جو نامناسب هم می توانیم، ولو احساس خوشبختی کامل نکنیم، کمی خوشبخت تر باشیم، کافیست احساسات رنجش و عقاید مخالف خود را به ماجرا اضافه نکنیم، همسر یک مرد معتاد از من پرسید: «چگونه می توانم خوشبخت باشم؟»
جواب دادم: «نمی دانم اما حداقل می توانی به ناراحتی های خودت اضافه نکنی. دست کم رنجش و خودخوری را به بدبیاری اضافه نکن، اینطوری خوشبخت تر می شوی.»
تاجری پرسید:
«چگونه می توانم خوشبخت باشم در حالیکه همین دیروز، در بازار اوراق بهادار 200،000 دلار ضرر کردم. زندگیم تباه شده است.»
یکی از توصیه های اپیکتتوس را برایش نقل کردم. حکیم می گفت:
«ناراحتی انسان ها نه در اثر بروز خوادث، بلکه به خاطر نظری است که از این حوادث دارند.»

شخصی را می شناسم که وقتی گفت که می خواهم پزشک بشوم، به او گفتند امکان ندارد، زیرا خانواده اش پولی در بساط نداشت. حقیقتی بود که مادرش پولی در بساط نداشت، اما اینکه هرگز نمی توانست پزشک شود فقط نظر آن ها بود. بعداً گفتند که نمی تواند در آلمان ادامه تحصیل بدهد. می گفتند که چگونه یک جراح پلاستیک می تواند دست از کارش بکشد و در نیویورک به تجارت مشغول شود؟ اما او همه ی این کارها را کرد. آنچه که در این جریان به او کمک کرد این بود که پیش خودش حساب می کرد که این در واقع نظر آن هاست که «غیر ممکن است» و لزوماً حقیقت ندارد. نه تنها به هدفهایش رسید، بلکه در تمام این مدت، حتی وقتی از روی ناچاری پالتویش را فروخت تا کتاب های پزشکی مورد نیاز را بخرد، حتی وقتی از صرف ناهار می گذشت تا با پول آن لوازم تحصیل تهیه کند خوشبختی را حس کرد. عاشق دختر زیبایی بود و او باشخص دیگری ازدواج کرد. این ها همه حقیقت بودند. اما همیشه به خودش می گفت که صرفاً نظر من است که این حادثه یک اتفاق بد است و تصور من است که این زندگی ارزش ندارد. نه تنها بر آن غلبه کرد، بلکه بعدها برایش ثابت شد که در واقع یکی از بهترین حوادثی بوده که می توانسته برای او اتفاق بیفتد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *