چگونه در زندگی خود موفق باشیم

موفقیت در زندگی

اینکه چگونه در زندگی خود موفق باشیم سوالی است که نیازمند تفکر بیشتری است. موفق باشیم یعنی چه؟ چه اتفاقی اگر برای شما بیفتد موفق شده‌اید؟ اصلا این موفقیت لامصب چیست که از بس از کودکی برایمان داستان گفته اند به نظرمان پیچیده و ناممکن شده؟ اصلا این موفقیت شدنی است؟

خوشبختم که امروز بعد از اینکه افراد سودجو بسیار بازی‌ام دادند و جیبشان را پر کردند آن هم به عناوین مختلف؛ کلاس کنکور، آموزش سرمایه گذاری، آموزش موفقیت، آموزش مدیریت و حتی آموزش ثروتمندی، در جایگاهی هستم که می‌توانم بگویم بله؛ این موفقیت شدنی است و بسیار هم ساده است. بسیار ساده‌تر از آنچه فکرش را بکنید. آن‌قدر ساده که از کنارش می گذریم. هرچند سخت و پیچیده نشان دادنش سودآور تر است برای بعضی‌ها …

موفقیت در زندگی و کسب و کار پایه‌های مشترک و اصول بسیار ساده‌ای دارد که از بس ساده است شاید در انتهای این مطلب بگویید: خوب من که همه این ها را می‌دانستم! و اتفاقا نکته همینجاست. نکته همین است که منِ نوعی را از نوجوانی اسیر کتاب‌های موفقیت و راز و فکر و جادو و جمبل می‌کند و هر روز می‌خوانم و پیش می‌روم، می‌خوانم و  پیش می‌روم. سه ماه این کتاب، دوماه آن یکی، یک هفته این و یک سال آن را عمل می‌کنم. اما کو نتیجه؟ و جوری وارد حلقه‌ی شکست می‌شوم که تا عمر دارم فکر می‌کنم فلان آدم، موفق (از نظر خودم) شاخ غول را شکسته مگر می‌شود انقدر مال و مکنت و اعتبار و احترام به هم زد؟

در ادامه هم نکاتی که باعث شد خودم نتایج دلخواهم را کسب کنم را مطرح کرده‌ام و هم در لا‌به‌لا بیشتر این مطلب را باز کرده‌ام. همراهِ من باشید. مطمئنم در انتها نگرشتان به دنیا تغییر مثبت و بزرگی خواهد کرد.

اول: تعریف کنید چه می‌خواهید؟

موفقیت یعنی چه؟ یعنی می‌خواهم چه اتفاقی بیفتد؟ بنویسید من می‌خواهم فلان مقدار نقدینگی و درآمد میانگین ماهانه فلان مقدار و فلان خانه و فلان همسر و … داشته باشم. بنویسید نوشتن گام بسیار بزرگی است.

هرگاه یکی از کارمندان به من می‌گوید در بخش مشکلاتِ بسیار و بزرگی داریم از او می‌خواهم مشکلاتش را بنویسد. بعد با کاغذی با دو یا 3 مشکلی که به سادگی قابل حل‌اند بر می‌گردد. نوشتن واقعیت را نشان می‌دهد و مسأله را شفاف می‌کند و هیچ مساله‌ای نیست که جوابش دقیقا در کنارش نباشد. حالا چطور جواب را پیدا کنیم؟

حتما بخوانید :   مدیتیشن چیست؟

دوم: از خودتان سوال کنید!

قدرت ذهن در پرسیدن سوالات خوب است. ضمیر ناخودآگاه ما کودکی است که یک دستش در دستِ ما و دست دیگرش نیروی بیکران کائنات است. از او سوالات خوب بکنید. اگر بپرسید چرا انقدر بدبختم؟ برایتان پرونده ای خواهد ساخت که جوابتان را بگیرید و اگر بپرسید چطور خوشبخت‌تر باشم؟ راه را نشانتان خواهد داد.

زمانی دوست داشتم چند صد میلیارد سرمایه داشته باشم. خاطرم هست که روی کاغذ می‌نوشتم و حساب کتاب می‌کردم که چطور می‌توانم این مقدار را به دست بیاورم؟ اگر محصولی داشته باشم که مثلا 30 هزار تومان سودش باشد باید چندتا بفروشم؟ 50 هزار تومان چندتا؟ شب و ر وز به این فکر می‌کردم و بالاخره جوابم را گرفتم. مغز چیز خوبی است و اگر کمی به سختی بیندازیمش از قدرتش متحیر خواهیم شد!

سوم: به طبیعت نگاه کنید!

ما در جهانی زندگی می کنیم که مبتنی بر قانونمندی‌هایی است که ثابت‌اند. در طبیعت اکثر این قانونمندی‌ها به خوبی قابل مشاهده و درک هستند. مثلا من ندیدم در طبیعت هیچ درختی یک شبه میوه بدهد. شما چطور؟ هروقت هم میوه را به زور رسانده‌اند بی‌مزه بوده (مخصوصا در فرنگ همه میوه‌ها خوشکل و شیک، اما دریغ از عطر و مزه. ریحان را هرچی بو میکنی بوی کاغذ می‌دهد) 

این‌ها را چرا گفتم؟ خواستم بدانید مزخرفی به نام “راز” که احتمالا شماهم با آن آشنا هستید زندگی من یکی را تا لب پرتگاه برد و آن رازی که دهان به دهان می‌گشت بدجور توزرد از آب درآمد! کسی هم نگفت آقا چرا ما هرچه تجسم می‌کنیم برعکس می‌شود؟ و همین نتایجی که تا الان گرفتیم را هم بر باد دادیم؟ این فیلم را که یک محصول کاملا نمایشی و سینمایی بود با ساده جلوه دادن همه چیز در کنارِ بازی با یک قانون خطرناک و بسیار جدی چنان ضربه ای به بشریت وارد کرد که می‌تواند با هیتلر رقابت کند. قانونی که تا تهش را نروی نباید با آن بازی کنی و گرنه انقدر گوشت را می‌پیچاند که بفهمی داری اشتباه می‌کنی…

(در این مورد در آینده بیشتر توضیح خواهم داد. شاید هم دوره ای تهیه کردم کسی چه می‌داند.)

حتما بخوانید :   تعلل و تعویق، دشمنان بزرگ موفقیت!

سودجویان پشت صحنه تفکر مایکروویوی (ماکروفر خودمان،‌همان وسیله ای که به سرعت غذا را گرم می‌کند.) را در این جامعه جوری جا انداختند که در نسل جوانِ ما کمتر کسی به تلاش اعتقاد دارد. اگر کسی در چند سال اخیر آگهی استخدام داده باشد با پوست و گوشت و استخوانش این موضوع را درک کرده. غالبا داوطلبان می‌خواهند خیلی سریع و بی‌زحمت به داشته‌های فراوانی برسند. چشمانشان را ببندند و تجسم کنند که مرسدس بنز کلاس s سوارند (چه کار راحتی) ته دلشان هم بگویند شما کار کنید و زحمت بکشید کودن‌ها! من تجسم می‌کنم و ساده و به سرعت میلیاردر می‌شوم. 

در این گوشه هم عرض کنم؛ من تا چیزی را خودم انجام ندهم به کسی توصیه نمی‌کنم. 

چهارم: بدانید که نمی‌دانید

یکی از نزدیکانم خاطره که تعریف می‌کند، کمِ کم مال 30 سال پیش است. جالب اینکه وقتی به سوالی پاسخ غلط می‌دهد جوری پافشاری می‌کند که انگار ایمان دارد علامه دهر است و تو اصلا بی‌خود کردی که در این مسأله اظهار نظر کردی. «نمی‌دانم» در فرهنگ لغتش نیست و با تقریبِ خوبی در همه زمینه های زندگی اش گند زده!
«نمی‌دانم» کلمه‌ی مقدسی است. یعنی من دوست دارم که یاد بگیرم، دوست دارم پیشرفت کنم و مسائلم را حل کنم. تمام مسائل زندگی با آموزش قابل حل هستند اما آموزش دیدن نیازمند کلمه‌ی «نمی‌دانم» است.

در گام بعدی به سراغ یک کوچ یا مربی برای آموزش بروید. کسی که مسیر را قبل از شما طی کرده و می‌تواند شما را سریع‌تر، کم هزینه‌تر و حتی به نتایجی بهتر از خودش برساند.

جالب است باشگاه زومبا بخواهیم برویم دنبال مربی خوب می‌گردیم. نوبت یادگیری زندگی که می‌رسد اما مربی معنا ندارد یا خیلی منت بگذاریم، پسر خاله‌امان را الگو قرار می‌دهیم. لطفا در انتخاب مربی زندگی‌تان هوشیار باشید. بیشتر نتیجه محور باشید تا مدرک محور. 

اما آقای زارعی منکه همه اینها را می دانستم! نه عزیز، شما اینها را خوانده بودی یا شنیده بودی، دانستن به معنای جاری شدنِ آن خوانده شده یا شنیده شده در زندگی عملی است. لطفا با یک مورد شروع کنید و به همان یک مورد عمل کنید.

ایمان دارم ایران و ایرانی لایق درخشش هستند.

لطفا نظرات ارزشمندتتان را به اشتراک بگذارید دوستان 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *