چگونه عمر طولانی داشته باشیم و از زندگی لذت ببریم؟

چگونه عمر طولانی داشته باشیم و از زندگی لذت ببریم؟

عمر طولانی و لذت بیشتر

آیا همه انسان‌ها در زندگی از چشمه جوانی برخوردارند؟
آیا مکانیزم موفقیت می‌تواند شما را جوان نگه‌ دارد؟
آیا مکانیزم شکست، فرآیند پیری را تسریع می‌کند؟
راستش را بخواهید علم پزشکی به هیچ یک از این پرسش‌ها در مورد زندگی انسان پاسخ قطعی نداده‌ است. با این حال به اعتقاد من با توجه به علم و اطلاع موجود گفتنی زیاد است. ویلیام جیمز می‌گفت که دانشمندان معتقد به حقایقی هستند که لزوماً درست بودنشان هنوز به اثبات نرسیده‌ است. و درستش را بخواهید همین‌ طور هم هست. در زندگی فرضی که نسبت به هدف آینده داریم و اغلب آن‌ را نمی‌توانیم ببینیم، تعیین کننده اقدامات امروز زندگی ماست.

عمر طولانی و لذت بیشتر

عمر طولانی و لذت بیشتر

کریستف کلمب قبل از کشف سرزمین آمریکا، از پیش، فرض بر این کرده بود که در غرب قاره اروپا سرزمین پهناوری باید وجود داشته‌ باشد. در غیر اینصورت به عزم یافتن این سرزمین راه دریا را پیش نمی‌گرفت و اگر هم می‌گرفت. نمی‌دانست به شرق برود یا به غرب، راه جنوب را در پیش بگیرد یا راه شمال. تحقیق علمی تنها به‌ خاطر امید به فرضیه‌ها امکان ناپذیر است. تجارب تحقیقاتی هرگز بی‌ هدف نیست، بلکه هدایت شده‌ است و هدفی را دنبال می‌کند. دانشمند ابتدا حقیقتی را فرض می‌کند، فرضی نه مبتنی بر واقعیت، بلکه مبتنی بر مشاهدات و استدلال‌های ضمنی، تا بتواند بر اساس آن آزمایش کرده و درست بودن فرضیه را کشف کند.
همانطور که دکتر هانس سلی معتقد است، حقایقی وجود دارد که مورد استفاده پزشک قرار نمی‌گیرد، اما بیمار می‌تواند از آن استفاده کند.

اسرار شفا، راز جوانی و عمر طولانی در زندگی

به اعتقاد من جسم انسان شامل مغز و دستگاه اعصاب، ماشینی مرکب از انواع مکانیزم‌های کوچک‌تر است که هرکدام در راستای هدفی فعالیت می‌کند. اما معتقد به ماشین بودن انسان نیستم. به اعتقاد من، جوهر آدمی آن چیزی است که این ماشین را به حرکت در می‌آورد، در ماشین سکونت می‌کند، آن را به سوی هدفی حرکت می‌دهد، و افسارش را در دست دارد. انسان خودش ماشین نیست درست مانند الکتریسیته ای که از سیم عبور می‌کند و خود سیم نیست.

به اعتقاد من جوهر آدمی آن چیزی است که دکتر جی بی راین آن‌ را « ماورای جسمانی» نامیده است. همان زندگی، آگاهی، فراست و احساس شعوری که «من» نامیده می‌شود. سال‌ها دانشمندان مختلف، روانشناسان، زیست شناسان و فیزیولوژیست‌ها در این فکر بوده‌اند که آیا انرژی یا ماده حیات بخش واحدی هست که ماشین انسانی را به حرکت در می‌آورد و اگر چنین است مقدار این انرژی موجود و طرز استفاده از آن به چه شکلی است. چگونه است که بعضی‌ها، در مقایسه با دیگران، در مقابل امراض مقاومت بیشتری می‌کنند. چرا بعضی زودتر از سایرین پیر می‌شوند و چگونه است که برخی پیش از دیگران عمر می‌کنند. و تقریباً مسلم بود که منبع این انرژی اساسی- حال هرچه که می‌خواهد باشد- چیزی متفاوت با آن انرژی است که با مصرف مواد غذایی بدست می‌آوریم.

انرژی از نوع کالری، اینکه چرا بعضی سریعتر از سایرین از عمل جراحی بهبود می‌یابند و یا چگونه است که برخی فشارهای طولانی را بیشتر از سایرین تحمل می‌کنند، چرا عمر بعضی‌ها بیشتر است و غیره و غیره را توضیح نمی‌دهد . چند سال پیش دکتر جی ا هادفیلد نوشت:
«درست است که ما مقدار معینی از انرژی دریافتی از مواد غذایی و هوا و … را ذخیره می‌کنیم، اما بسیاری از بزرگترین روانشناسان و بخصوص روان پزشکان که باید با امراض واقعی انسان‌ها مقابله کنند، معتقدند که منبع نیروی درون انسان ماهیتی متفاوت دارد. آنچه را که ژان « انرژی ذهنی» نامیده نیرویی است که در تار و پود انسان سالم به جریان می‌افتد.
یونگ صحبت از لیبیدو می‌کند و آن‌را نیرویی می‌داند که در انسان به اشکال مختلف متجلی می‌گردد.
برگسون آن‌را نیروی خلاق مسئول رشد و تکامل ارگانیسم می‌خواند.
بر اساس این نظریات، ما تنها مخزن نیستیم، بلکه کانال‌های انرژی به شمار می‌آئیم. حیات و نیرو در ما ذخیره نیست، بلکه در وجودمان جاری است. نیروی انسان را نباید با عمق آب در چاه اندازه گرفت، بلکه اندازه‌اش دریای بی‌انتهای بارانی است که از ابرهای بهشتی می‌بارد…
اینکه این نیرو را انرژی دنیوی، نیروی حیات یا هر چیز دیگر بنامیم، چیزی است که محققان باید نظر بدهند.»

علم نیروی حیات و عمر طولانی را کشف می‌کند

امروزه با اهتمام دکتر هانس سلی، استاد دانشگاه مونترال این نیروی حیات به‌عنوان یک حقیقت علمی مورد قبول واقع شده‌ است. دکتر سلی از سال 1932 درباره مسائل فشار تحقیق کرده‌ است. او در کلینیک‌ها، در آزمایش‌های متعدد آزمایشگاهی ثابت کرده‌ است که نیروی حیاتی در کار است و او آن را «انرژی تطبیق پذیری» نام داده‌ است.

انسان از بدو تولد تا لحظه مرگ باید خود را با شرایط فشار تطبیق دهد. حتی فرایند حیات خود شامل فشار با تطبیق‌ پذیری دائمی است. دکتر سلی به این نتیجه رسیده‌ است که بدن انسان دارای انواع مکانیزم‌های دفاعی برای حراست وجود از فشارهای خاص و مکانیزم دفاعی عمومی، برای حراست در مقابل فشارهای عمومی است. فشار شامل هر چیزی است که مستلزم تطبیق‌پذیری انسان باشد. از جمله این‌ها می‌توان به سرما و گرمای شدید، حمله میکروب‌ها، تنش‌های احساسی یا فرایند پیر شدن اشاره کرد. دکتر سلی می‌گوید:
“وقتی از واژه انرژی تطبیق‌پذیری استفاده می‌کنیم، منظورمان این است که این انرژی با آن انرژی کالریک که از مواد غذایی دریافت می‌کنیم فرق دارد با این‌حال، این هم جز نامی بیش نیست و باید ماهیت دقیق آن را پیدا کنیم.”

علم نیروی حیات و عمر طولانی را کشف می‌کند

علم نیروی حیات و عمر طولانی را کشف می‌کند

به‌ نظر می‌رسد که هر تحقیقی دراین زمینه جالب باشد زیرا از قرائن اینطور پیداست که به اسرار پیر شدن پی خواهیم برد. دکتر سلی دوازده کتاب و صدها مقاله در توضیح تحقیقات کلینیکی انتشار داده‌ است و در اینجا اثبات نظریه‌هایش موردی ندارد و تنها همین اشاره کافی است که نقطه نظرهایش مورد تائید متخصصین پزشکی در سرتاسر دینا قرا گرفته‌ است و اگر بخواهید اثری از میان آثارش را مطالعه کنید، من کتاب «خیابان حیات» را توصیه می‌کنم. برای من، نکته به واقع مهمی که دکتر سلی ثابت کرده این است که بدن انسان چنان بسیج شده که سلامتش را تامین و امراضش را درمان کند. چنان ساخته شده که با موفقیت به جنگ آثار سنین پیری می‌رود و سربلند بیرون می‌آید. نه تنها ثابت کرده که بدن توانایی درمان خود را دارد، بلکه در نهایت تنها درمان حقیقی است. دارو، جراحی و انواع شیوه‌ های درمانی بیشتر با تحریک مکانیزم‌های دفاعی خود بدن کارشان را انجام می‌دهند. اگر مکانیزم‌های دفاعی کم کار باشند، آنها را پرکار و اگر پرکار باشند آنها را کم کار می‌کنند. انرژی تطبیق دهنده، آن چیزی است که در نهایت بر بیماری غلبه می‌کند، زخم و سوختگی را از بین می‌برد و بر سایر عوامل موجد ناراحتی پیروز می‌شود.

راز جوانی و  عمر طولانی در زندگی

این نیروی حیات یا انرژی تطبیق دهنده و یا هر اسمی که می‌خواهید بر او بگذارید به اشکال مختلف انجام وظیفه می‌کند. آن نیرویی که زخم را التیام می‌بخشد همان نیرویی است که ادامه فعالیت همه اندام‌های بدن را میسر می‌سازد. وقتی این نیرو در حد مطلوب باشد. تمام اندام‌های بدن بهتر کار می‌کند. با روحیه و پر نشاط هستیم. زخمها سریعتر التیام پیدا می‌کنند. مقاومتمان در مقابل امراض بیشتر می‌شود، از ناخوشی سریعتر بهبود پیدا می‌کنیم، احساس جوانی و نشاط می‌کنیم و شادابی در حرکاتمان پیدا می‌شود و درنتیجه حتی به‌ لحاظ زیستی جوان‌تر می‌شویم. بدینصورت می‌توان تمامی مظاهر این نیروی حیات را بهم نسبت دهیم، می‌توانیم منطقاً فرض کنیم که هر چه نسبت حضور بیشتر این نیروی حیات بشود، هر چه جریان حیات بیشتری را در وجود سبب گردد، و هرچه سبب شود تا از نیروی انباشت شده حیات بهتر استفاده کنیم در عمل به سودمان تمام می‌شود. می‌توانیم نتیجه بگیریم که هر درمان عمومی که سبب التیام بیشتر زخم‌های ما شود به جوان‌تر شدن ما کمک می‌کند. هرعامل تسکین دهنده درد و ناراحتی، مثلاً به بهتر شدن چشم منتهی می‌شود و این دقیقاً همان جهتی است که حرفه پزشکی در پیش گرفته و چشم‌انداز امیدوار کننده‌ای دارد.

علم در جستجوی اکسیر جوانی و عمر طولانی

مطمئناً جالب‌ترین و امیدوار کننده‌ترین زمینه تحقیقات پزشکی، پیدا کردن راهی است که انسان بدون استفاده از دارو برای موارد خاص، بر امراض غلبه کند و یا بطور کلی از ابتلای به آنها مصون بماند. تاکنون پیشرفت‌های زیادی هم به دست آمده است. ازجمله موفقیت‌ هایی که به‌دست آمده، یکی کشف کورتیزون است که به‌طور کلی مقاومت عمومی بدن را در مقابله با امراض افزایش می‌دهد . بوگومولت به‌خاطر «سرم جوانی» اش در دهه 1940 شهرتی بدست آورد. این سرم که از سپرز و مغز استخوان درست می‌شد مدت‌ها به‌عنوان داروی شفابخش تمامی بیماری‌ها زبان‌ زد خاص و عام بود.

اخیراً دکتر پال نیهانز سویسی به خاطر سلول درمانی‌اش برای تمام امراض و از جمله امراض ناشی از فاسد شدن سلول‌ها که خاص دوران پیری است شهرت به دست آورده‌است.
نیهانز این دارو را روی کنراد آدنائر صدراعظم سابق آلمان غربی و بسیاری از اشخاص صاحب نام آزمایش کرده‌ است. درحال حاضر بیش از پانصد پزشک در سرتاسر اروپا به تبعیت از نیهانز با بیماران برخورد می‌کنند. معالجه به نسبت ساده است. بافت تازه را از گوشت تازه کشتارگاه تهیه می‌کنند و این سلول‌های تازه و جوان به بدن بیمار تزریق می‌شود. اگر کبد خوب کار نکند، سلول‌های کبدی حیوان مورد استفاده قرار می‌گیرد، اگر کلیه‌ها درست وظیفه‌شان را انجام ندهند، بافت‌های کلیه‌ای به بدن انسان تزریق می‌شود و غیره. بدون اینکه دلیلی پیدا شده باشد، بسیاری از بیماران به این شکل تحت معالجه و درمان قرار گرفته‌اند. براساس این نظریه سلول‌های جوان موجب شادابی و جوانی اندام‌های فرسوده بدن انسان می‌شوند.

آیا می‌توان با آر ئی اس به جنگ پیری رفت

سلول درمانی به جهت دیگر حیات بخش است. مطالعات پرفسور هنری آرسیمز ، استاد کالج پزشکی و جراحی دانشگاه کلمبیا، دکتر جان اچ هلر عضو موسسه تحقیقات پزشکی نیوانگلاند، دکتر سان فورد ابیرز ، پزشک بیمارستان زیون در سانفرانسیکو، بسیاری از محققین دیگر، قویاً معتقدند که رمز اصلی عمر طولانی‌تر و مقاومت در مقابل امراض را باید در بافت‌های پیوند دهنده بدن که به اختصار آر ئی اس نامیده می‌شود جستجو نمود. آر ئی اس در هر بخش بدن، از پوست گرفته تا اندام‌ها و استخوان‌ها وجود دارد. دکتر سلی بافت‌های پیوند دهنده را به سیمانی تشبیه می‌کند که سلول‌های بدن را بهم متصل می‌کند. ار ئی اس وظایف مهم دیگری را هم انجام می‌دهد و از جمله به شکل سپری محافظتی مورد استفاده قرار می‌گیرند و درعین حال با مهاجمین مزاحم خارجی برخورد کرده، آنها را نابود می‌کند.

ویلیام‌ ال‌ رانس در نیویورک تایمز می‌نویسد:
” اطلاع از نقش حراستی آر ئی اس، باب جدیدی در تحقیقات پزشکی گشوده که می‌تواند به تحولات شگرفی در حرفه پزشکی منجر گردد. هدف این است که محرک غیر طبیعی برای فعالیت سلول‌های آر ئی اس، با استفاده از روش‌های شیمیایی به وجود آید. هدف این است که محرک بجای مقابله با هر بیماری مقاومت طبیعی بدن را در برابر انواع بیماری‌ها و از جمله ناراحت‌ های ناشی از کهولت پیری افزایش دهد.”

آر ئی اس عوامل رشد و ضد رشد را کنترل می‌کند

دکتر کورت استرن استاد دانشکده پزشکی شیکاگو به این نتیجه رسیده است که سلول‌های آرئی اس روی مکانیزم‌های رشد و ضد رشد بدن هم اثر می‌گذارد. درحال حاضر اینطور به نظر می‌رسد که آرئی اس بهترین چشمه جوانی است که در بدن انسان وجود دارد. اینطور پیداست که وقتی آر ئی اس، وظایفش را درست انجام می‌دهد ، نیروی ذخیره حیات و یا انرژی تطبیق‌پذیر بیشتری تامین می‌شود. هنگام بروز عفونت در بدن، یعنی وقتی بدن به دفاع بیشتری نیاز دارد، آر ئی اس بسیار فعال‌تر می‌شود.

همانطورکه دکتر سلی خاطر نشان کرده، مکانیزم دفاعی عمومی بدن تحت تأثیر ناراحتی‌های عمومی (بروز عفونت، شوک الکتریکی، شوک انسولین، ترسیدن و غیره) فعالیت بیشتری پیدا می‌کند. سلول درمانی دکتر نیهانز نیز به همین طریق کار می‌کند. اینطور نیست که سلول‌های جوان کبدی، کبد انسان را جوان می‌کند، بلکه ورود پروتئین خارجی سبب فعال شدن ناگهانی آر ئی اس می‌شود. از مدت‌ها پیش ثابت شده بدن انسان در اثر تزریق پروتئین خارجی واکنش شدیدی نشان می‌دهد و گاه شدت این واکنش به‌حدی است که به مرگ انسان منتهی می‌شود. به نظر می‌رسد که سلول‌های جوان دکتر نیهانز چنین اثری داشته باشند. شاید علتش جوانی این سلول‌ها باشد. اما به اعتقاد من، درست به همان شکل که ورود میکروب ضعیف شده به بدن، مقاومت بدن را در برابر میکروب معمولی آبله بالا می‌برد، پروتئین‌های خارجی آر ئی اس‌ های بدن را فعال‌تر می‌کند.

حتما بخوانید :   چگونه انسان خوشبختی باشیم؟

برای التیام جراحت به بیمار احساس جوانی بخشید

داروهایی از قبیل آنتی‌بیوتیک‌ها و مرهم‌ها برای التیام جراحت مصرف می‌شوند. در سال 1948، روی داروهایی عمومی از نوع سرم تحقیق می‌کردم و امیدوار بودم که راهی برای التیام سریع‌تر زخم‌های جراحی پیدا کنم. نتایج تحقیقاتم را در نوامبر همان سال در مجله ایمیونولوژی به چاپ رساندم. فرضیه‌هایی که به انجام آن تحقیقات منتهی شد بدین قرار بود: وقتی انگشت خود را می‌برید، دو مکانیزم جداگانه برای التیام زخم به فعالیت می‌افتد. یک مکانیزم از طریق آر ئی اس عمل می‌کند. در اثر کار کرد این مکانیزم، سلول‌های کاملاً جدیدی تولید می‌شوند که ما آن را بافت جراحت می‌نامیم. این سلول‌ها جای سلول‌های قدیمی و از بین رفته را پر می‌کند. سلول‌های جوانی تولید می‌شوند. مکانیزم دیگر که آن‌ هم از کانال آر ئی اس کار می‌کند عامل کنترل کننده‌ است. در واقع مکانیزم ضد رشد است و مانع تولید سلول‌های جدید می‌شود. در غیر اینصورت بافت جراحت آنقدر تولید می‌شود که ممکن است طول انگشت به قدر ساق پای انسان رشد کند. این دو مکانیزم در ارتباط با هم و به‌طور همزمان فعالیت می‌کنند تا مقدار رشد مورد نیاز حاصل شود. در واقع یکی حکم بازخورد منفی دیگری را دارد. اگر عامل رشد زیاد باشد، اسباب تشدید فعالیت عامل ضد رشد را فراهم می‌کند. از سوی دیگر، زیاد بودن عامل ضد رشد، شبیه ترموستاتی که هوای داخل منزل را میزان می‌کند، فعالیت عامل رشد را تنظیم می‌کند. این کنترل مادام که زخم در حال التیام است وجود دارد. اما پس از التیام جراحت فعالیت عوامل رشد و ضد رشد متوقف می‌شود. با تکمیل شدن بافت جراحت، فعالیت عامل ضد رشد متوقف می‌گردد. به همین دلیل در مرحله پایانی التیام زخم، کمی عامل ضد رشد در محل باقی می‌ماند.

سرم ضد رشد به التیام سریع‌تر زخم کمک می‌کند

سرم بافتی ضد رشد من که از پاره‌های گوشت تازه بالا آورده زخم درحال التیامی تهیه شده بود پس از به حالت محلول در آمدن به خرگوش‌ها تزریق می‌شد تا واکنش آنها در مقابل این بافت گوشت نو بررسی شود. به‌لحاظ علمی، به استناد همان اصل که با پایین آوردن عمدی حرارت هوای اطراف ترموستات، می‌توانید بر میزان فعالیت تولید حرارت اضافه کنید. این سرم غنی از عامل بافتی ضد رشد باید به ایجاد بافت جدید جراحت سرعت بیشتری می‌بخشید و اینطور هم شد. با آزمایشاتی که روی موش‌ها انجام گرفت معلوم شد که بدون تزریق سرم، التیام کامل جراحت هشت روز طول می‌کشد. همین آزمایش روی دسته دیگری از موش‌ها که سرم ضد رشد به آنها تزریق شده بود نشان داد که مدت التیام کامل جراحت به پنج روز کاهش می‌یابد. وقتی سرم در دورترین فاصله از جراحت به موش تزریق گردید، سرعت التیام چهل درصد بیشتر شد. طبق پیش‌بینی تزریق زیادتر از اندازه سرم از سرعت التیام جراحت کاست. نتایج بدست آمده مایه دلگرمی بود تا با اصلاحاتی در زمینه انسان مورد استفاده قرار گیرد.

وقتی مصرف این سرم را روی انسان‌های بیمار شروع کردم کاملاً امیدوار شدم که می‌توان از آن برای تسریع التیام جراحات در عمل جراحی استفاده کرد. میلیون‌ها زن میانسال در اثر رقابت جوان‌ترهای تازه وارد، علیرغم سال‌ها تجربه و علیرغم شایسته بودن دست از کار می‌کشند. بسیاری از آنها برای عمل جراحی پلاستیک می‌آیند و می‌خواهند آثار بالا رفتن سن را از پلک‌ها و صورتشان بردارند تا جوان‌تر به‌نظر برسند، به این امید که بتوانند ده سال دیگر به کارشان ادامه دهند. طبیعتاً، در این گروه سنی آثار جراحت عمل روی بعضی‌ها آنطور که باید و شاید به خوبی از بین نمی‌رود. به این دسته از بیماران سرم بافت ضد رشد را تزریق کردم. اما آنچه را که پیش بینی نکرده بودم این بود که بسیاری از اشخاصی که سرم به آنها تزریق شده بود، بعد از چند ماهی پیش من آمدند و گفتند که احساس جوان‌تر بودن می‌کنند. مدعی بودند که نیرویشان بیشتر شده می‌گفتند که بعضی از دردها و ناراحتی‌هایشان از میان رفته‌ است. در بعضی از این بیماران تغییرات ظاهری جسمانی بسیار چشمگیر بود. توی چشمانشان برقی بود که قبلاً چند ماه پیش وجود نداشت. طراوت پوستشان بیشتر بود، با قامتی استوار و کشیده و خاطر جمع راه می‌رفتند. به‌عنوان پزشک نتیجه‌گیری نکردم، حقایق پزشکی نمی‌تواند به استناد احساسات بیمار، یا نظر پزشک او بیان شود. برای اثبات یک نقطه‌نظر پزشکی، آزمایش‌های کنترل شده متعددی لازم است. اما اگر بخواهم به‌عنوان یک شخص معمولی بدون تخصص نظر داده باشم، باید بگویم که به اعتقاد من، این تجربه نشان می‌دهند که نظر من در این مقوله که هر عاملی (احساسی، ذهنی، روانی) که باعث تحریک نیروی حیات در وجود انسان شد به‌طور کلی و نه به‌طور خاص چیز خوبی است، درست است. و درعین حال، معقتدم که شاید در اثر آشنایی با بافت ضد رشد به راز طول عمر بیشتر نزدیک‌تر شده‌ام. بافت گوشت تازه بالا آمده، در حقیقت به‌لحاظ بیولوژیکی یک بافت پیوندی تازه به دنیا آمده‌ است، می‌توان گفت که تولد مجدد زندگی در یک بخش از بدن است. بافت ضد رشد تولید شده از این عنصر بیولوژیکی باید آر ئی اس را به طریقی طبیعی‌تر از هر ماده شیمیایی تحریک کند.

افکار، طرز تلقی و احساسات، شفابخش‌های عمومی

دنبال عوامل دیگری می‌گشتم، می‌خواستم مخرج مشترکی پیدا کنم تا معلوم شود چرا جراحت روی بعضی‌ها سریع‌تر از دیگران خوب می‌شود. سرم روی بعضی‌ها بیشتر اثر می‌گذاشت. آدم را به فکر می‌انداخت. نکته قابل توجه این بود که سرم روی همه موش‌ها یکسان اثر می‌کند. معمولاً موش‌ها نگران و افسرده نمی‌شوند. اما می‌توان با جلوگیری از حرکت، احساس افسردگی و فشارهای احساسی را در موش‌ها به وجود آورد. جلوی حرکت هر حیوانی را که بگیرید ناراحت می‌شود. تجارب آزمایشگاهی نشان داده‌اند که در شرایط فشار، احساس افسردگی، به‌ندرت زخمی سریع‌تر التیام پیدا می‌کند. برعکس جراحت بدتر می‌شود و گاه التیام غیر ممکن می‌شود. درعین حال، معلوم شده که غده آدرنال هم درست به همین شکل نسبت به فشارهای احساسی و فشارهای ناشی از جراحات بافت انسان واکنش نشان می‌دهد .

بدین‌صورت شاید بتوان گفت که افسردگی و فشارهای احساسی ( عوامل مکانیزم ناکامی )، هنگام جراحت، در واقع نمک بر زخم می‌باشد. اگر آسیب جسمی بسیار خفیف باشد، امکانش هست که در اثر فشار احساسی، مکانیزم دفاعی بدن را به فعالیت بیاندازد، اما اگر جراحت و آسیب شدید باشد، فشار احساسی به وخامت ناراحتی می‌افزاید. علم به این مطلب ما را به فکر وا می‌دارد. اگر همانطور که اغلب متخصصان ذیربط معتقدند، پیری در اثر مصرف انرژی تطبیق‌پذیری دست می دهد، دراین صورت گرفتار مکانیزم ناکامی شدن می‌تواند اسباب پیری زودرس گردد. فیلسوفان مدت‌ها پیش و پژوهشگران پزشکی در تائید آنان گفته‌اند که رنجش و دلگیری بیش از هرکسی به خود ما لطمه می‌زند.

راز زود خوب شدن

در میان بیمارانی که سرم به آنها تزریق نمی‌شد، بعضی‌ها به همان سرعت بیمارانی که سرم دریافت کرده بودند، خوب می‌شدند، تفاوت سنی ، برنامه غذایی، ضربان نبض، فشار خون و چیزهایی از این قبیل، چیزی را معلوم نمی‌کرد. اما همه کسانی که زود خوب می‌شدند، صفت مشترکی داشتند. همه آنها، خوش‌بین بشاش و آدم‌های مثبتی بودند که نه تنها انتظار داشتند که به سرعت حالشان خوب شود، بلکه بدون استثنا برای سریع خوب شدنشان دلیلی داشتند. چشم انتظار چیزی بودند، نه تنها آدم‌های امیدواری بودند، بلکه می‌خواستند به‌خاطر هدفی حالشان زودتر بهتر شود. «باید سرکارم برگردم»، «باید هرچه زودتر از بیمارستان مرخص شوم تا به برنامه‌هایم برسم» و جملاتی از این قبیل را اغلب آنها به زبان می‌راندند و این تنها نظر من نیست.

دکتر کلارنس ویلیام لیب می‌گوید: «تجربه نشان می‌دهد که بدبینی یکی از عوارض عمده پیرشدن زود هنگام است که اغلب در اثر اشکالات جزئی جسمانی شکل می‌گیرد.» دکتر لیب اضافه می‌کند «برای بررسی اختلالات شخصیتی روی تشنج آزمایش‌های متعددی به‌عمل آمده است: در یکی از بیمارستان‌ها معلوم شد که متوسط مدت بستری شدن در بیمارستان برای بیمارانی که گرفتار اختلالات شخصیتی هستند، چهل درصد بیشتر می‌شود.» در اینجا اشاره به این مطلب جالب است که رقم 40 درصد تقریباً همان عددی است که شخصاً در آزمایشاتی که در زمینه بافت‌های ضد رشد انجام دادم به دست آوردم. آیا امکان دارد با زیاد کردن خوشبینی، اعتماد به نفس، امیدواری، خوشحالی و احساسات خوب بتوان زمان التیام را سرعت بخشید؟ آیا می‌توان با این کار جوان‌ تر ماند؟ آیا مکانیزم موفقیت ما نوعی سرم جوانی طبیعی نیست که می‌توانیم با استفاده از آن نیرو و زندگی بیشتری پیدا کنیم؟

اندیشه بر جسم و کارکرد اندام‌های بدن تأثیر می‌گذارد

این‌قدر می‌دانیم که طرز تلقی ذهنی می‌تواند روی مکانیزم التیام انسان اثر بگذارد. قرص‌های قند مدت‌ها است که یکی از معجزات پزشکی تلقی می‌شوند. این کپسول‌ها حاوی هیچ نوع داروی پزشکی نیست که بتواند بیمار را معالجه کند. با این حال، وقتی این قرص‌ها برای تعیین اثربخشی یک داروی جدید به افراد تحت مراقبت داده می‌شود، گروهی که این قرص‌های در ظاهر دارو را مصرف کرده‌اند، نشانه‌هایی از بهبودی در آنها ظاهر می‌شود. گاه می‌شود که این افراد تقریباً به قدر افرادی که قرص واقعی خورده‌اند حالشان بهتر می‌شود. دانش‌آموزانی که این قرص‌ها را مصرف کرده بودند، بیش از دانش‌آموزانی که قرص‌های ضد سرماخوردگی مصرف کرده بودند، درمقابل سرماخوردگی مصونیت پیدا کردند.

در نمایشی که به ابتکار نشریه پزشکی نیویورک تشکیل شد، شرکت کنندگان به تأثیر قرص‌های قند برای برطرف کردن بی‌خوابی و بهتر شدن اشتهای بیماران اشاره کردند. «حالم خیلی بهتر است»، «انگار که قوی‌تر شده‌ام»، « درد سینه‌ام از بین رفته» دراین میزگرد مدارکی ارائه شد که نشان می‌داد، این قرص‌ها، علیرغم آنکه حاوی هیچ نوع دارو نبودند در بسیاری از موارد جای داروهای واقعی کار کرده بودند. درخلال جنگ دوم جهانی نیروی دریایی کانادا داروی جدیدی را برای جلوگیری از دریازدگی آزمایش کرد. یک گروه داروی جدید را مصرف کرد. گروه دیگر، قرص‌های قندی را خورد. از این گروه تنها 13 درصد به دریازدگی مبتلا شدند و این در حالی بود که 30 درصد از گروه سه که اصلاً دارویی مصرف نکرده بود به دریا زدگی مبتلا شد. مهم این است که مصرف کنندگان این قرص‌ها نباید از کاذب بودن آنها کمترین اطلاعاتی داشته باشند. بیمارن باید فکر کنند که داروهای واقعی مصرف می‌کنند و در نتیجه مصرف این داروها حالشان خوب خواهد شد. نکته در اینجاست که بیمار با مصرف دارو، انتظار شفا پیدا می‌کند، در واقع تصویر هدف بهبود یافتن در ذهنش نقش می‌بندد. در این شرایط مکانیزم خلاق به کمک مکانیزم‌های التیام بخش، اسباب شفای بیمار را فراهم می‌کند.

آیا گاهی احساس پیری نمی‌کنیم؟

وقتی انتظار پیر شدن را می‌کشیم، وقتی پیش خود نا آگاهانه حساب کردید که وقتی به فلان سالگی برسم پیر شده‌ام، در واقع عکس آنچه را که گفتم به جریان می‌اندازید. دکتر رافائل گیزبرگ در کنگره بین‌المللی در سنت لویس اعلام کرد، این تصویر مرسوم که انسان حدود هفتاد سالگی دیگر پیر و از کار افتاده‌است، یکی از علل از کار افتادگی انسان‌ها در سنین هفتاد سالگی است. به اعتقاد دکتر کینزبرگ، باید هفتاد سالگی را در آینده میان سالگی انسان در نظر گرفت.

آیا گاهی احساس پیری نمی‌کنیم؟

آیا گاهی احساس پیری نمی‌کنیم؟

بعضی‌ها در فاصله سنی چهل تا پنجاه سالگی احساس پیری می‌کنند. قیافه‌شان هم پیر نشان می‌دهد و این در حالی است که سایرین در همین سن و سال هم چنان رفتارشان مثل جوان‌ها است. تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد آن دسته از اشخاصی که در حدود چهل و پنج سالگی احساس پیری می‌کنند، کسانی هستند که فکر می‌کنند از تپه زندگی گذشته و در سراشیبی گام بر می‌دارند، در حالیکه کسانی که در همین سن جوان نشان می‌دهند، چنین تصوری ندارند، خودشان را هنوز در این سمت تپه می‌بینند.

انسان به دو طریق به فکر سال‌های پیری می‌افتد. در انتظار پیر شدن در یک سن و سال مشخص ممکن است به‌صورت ناخود آگاه تصویر ذهنی منفی برای پایان فعالیت مکانیزم خلاق خود درست کنیم. و یا اینکه در انتظار پیری و هراس از عواقب آن، ممکن است دست به اعمالی بزنیم که پیر شدن را به جلو بیاندازد و چه بسا فعالیت ذهنی و جسمانی خود را متوقف می‌کنیم. با قطع کامل فعالیت‌های بدنی از انعطاف‌پذیری مفاصل خود می‌کاهیم. در اثر ورزش نکردن مویرگ‌های بدن از بین رفته و در نهایت نقصان پیدا می‌کنند و درنتیجه خون لازم حیات‌ بخش به تمامی بافت‌ها نمی‌رسد. مواد زائد بدن هم در نتیجه آنطور که باید دفع نمی‌شود.

دکتر سلی در جریان یک سلسله آزمایش‌های پزشکی با ایجاد یک کانال باریک سلول‌های حیوانی را در بدن حیوان زنده دیگر قرار داد. به دلیلی که علتش معلوم نیست، داخل این کانال سلول‌های جوان و جدید به‌وجود آمدند، اما پس از گذشت یک ماه، هیچ کدام از این سلول‌ها جدید زنده نماندند در آزمایش‌های بعدی معلوم شد که اگر مایع داخل کانال همه روز تمیز می‌شد و مواد زائد درون آنها تخلیه می‌گشت، سلول‌ها به‌طور نامحدود زندگی می‌کردند. جوان باقی می‌ماندند نه پیر می‌شدند و نه می‌مردند. دکتر سلی معتقد است که ممکن است این مکانیزم پیر شدن را نشان دهد و اینکه اگر چنین باشد، می‌توان با کاستن از میزان تولید زائدات بدن، و یا با فراهم آوردن اسبابی که به رفع مواد زائد کمک کند، از سرعت پیر شدن کاست. در بدن انسان مواد زائد توسط مویرگ‌ها دفع می‌شوند. و این را می‌دانیم که در اثر توقف فعالیت‌های ورزشی و تحرک جسمانی، مویرگ‌ها خشکیده و از بین می‌روند.

حتما بخوانید :   18 نکته‌ای که آرزو داشتم در 18 سالگی می‌دانستم

فعالیت یعنی زندگی

وقتی تصمیم می‌گیریم که از فعالیت‌های اجتماعی و ذهنی بکاهیم، خود را بی‌اثر می‌کنیم، متوقف می‌شویم و از انتظارات بزرگ دست می‌کشیم. تردیدی ندارم که می‌توانید ظرف مدت پنج سال از یک سی ساله پیرمردی بسازید. کافی است او را متقاعد کنید که به سن پیری رسیده و هر نوع فعالیت جسمانی برایش خطرناک است و فعالیت ذهنی هم به درد او نمی‌خورد. اگر بتوانید تشویقش کنید که تمام مدت روز را روی یک صندلی راحت بنشیند، از تمایم آرزوهایی که برای آینده داشته دست بکشد، اگر بتوانید علاقه او را نسبت به عقاید جدید از بین ببرید و کاری کنید که خودش را آدم بی‌ارزش، کم اهمیت و غیر مولد به‌حساب آورد، مطمئناً می‌توانید از او پیرمردی خلق کنید.

دکتر جان شیندلر در کتاب مشهورش « چگونه سالی 365 روز زندگی کنیم» می‌نویسد که به اعتقاد او هر انسانی دارای شش نیاز اصلی است:

  1. نیاز به عشق
  2. نیاز به امنیت
  3. نیاز به خلاقیت
  4.  نیاز به شناخت
  5. نیاز به تجارب جدید
  6.  نیاز به مناعت

و من به این شش نیاز نیاز اساسی دیگری را اضافه می‌کنم؛ نیاز به زندگی بیشتر، نیاز به تصور فردا و آینده‌ای پر از خوشی و نیک‌بختی.

به آینده چشم بدوزید و زندگی کنید

می‌خواهم از باور دیگری برایتان صحبت کنم. به اعتقاد من خود زندگی تطبیق‌پذیر است، زندگی خود هدف نهایی نیست، زندگی راه رسیدن به هدف است. زندگی وسیله‌ای است برای رسیدن به هدف‌ های مهم. این راه، راه رسیدن به مقصود است. زندگی وسیله‌ای است برای رسیدن به هدف‌ های مهم. این را در تمام اشکال حیات، از آمیب گرفته تا انسان هم مشاهده می‌کنیم. برای مثال، خرس قطبی برای آنکه بتواند سرمای قطب را تحمل کند به پوستی پر از پشم احتیاج دارد برای فرار از دشمن و مصون ماندن از او باید بتواند هم‌ رنگ طبیعت شود، باید که پناهگاهی داشته باشد. نیروی حیات در خدمت اوست تا به این هدف‌ هایش جامه عمل بپوشاند. نیروی حیات در جهت تحقق این هدف خرس قطبی را مجهز به پوستی سفید کرده‌است. این تطبیق‌پذیری زندگی برای روبرو شدن با مسائل محیط تقریباً بی‌حد و اندازه است. بر شماردن یکایک آن هم موردی ندارد. صرفاً می‌خواهم به نتیجه‌گیری از صحبت‌هایم اصلی را مطرح کنم.

اگر زندگی به‌نحوی خود را برای رسیدن به هدفی تطبیق دهد، آیا نمی‌توان منطقاً فرض کرد که اگر در موقعیتی قرار بگیریم که با توجه به هدفی که بر گزیده‌ایم به زندگی بیشتری احتیاج داشته باشیم، آن‌ را در خدمت خواهیم گرفت. اگر انسان را موجودی هدف‌ جو بدانیم، می‌توانیم نیروی حیات و یا انرژی تطبیق‌ پذیر را سوخت و یا نیرویی به حساب آوریم که برای رسیدن به هدف‌ های انسان مصرف می‌شود و او را به جلو می‌برد. اتومبیلی که بی‌حرکت در گاراژ ایستاده احتیاجی به بنزین ندارد. انسان هدف‌ جوی بدون هدف هم در واقع به نیروی زندگی چنان زیادی احتیاج ندارد. به اعتقاد من، وقتی به آینده چشم می‌دوزیم، وقتی انتظار داریم که از فردایمان لذت ببریم، و از همه مهم‌تر، وقتی کار مهمی داریم، وقتی سر منزل مقصودی برای خود تعیین کرده‌ایم، نیاز به نیروی حیات را در خود می‌کاریم.

برای زندگی بیشتر نیازی بیافرینید

خلاقیت مطمئناً یکی از خصوصیات نیروی حیات است و جوهر خلاقیت درجستجوی هدف به آینده نگریستن است. خلاق‌ها به نیروی حیات بیشتری احتیاج دارند و از قرائن اینطور پیداست که همین‌طور هم هست. کارگران خلاق به‌عنوان یک گروه – پژوهشگران، مخترعین، نقاشان نویسندگان و فیلسوفان- نه تنها از کارگران غیرفعال عمر بیشتری می‌کنند، بلکه مدت بیشتری مولد باقی می‌مانند (میکل‌آنژ برخی از بهترین آثار نقاشی را بعد از 80 سالگی کشید. ادیسون در 90 سالگی هم اختراع می‌کرد. از عمر پیکاسو 85 سال گذشته و هنوز بر دنیای هنر حکومت می‌کند. رایت در 90 سالگی هنوز نمایشنامه می‌نوشت. گراند ماموزس نقاشی را تازه در سن 79 سالگی شروع کرد.) برای همین است که به بیمارانم توصیه می‌کنم اگر می‌خواهند مولد و زنده باقی بمانند بجای گذشته نگران آینده باشند. برای زندگی مایه دلگرمی درست کنید، برای زندگی بیشتر دلیلی بیابید. مطمئناً زندگی طولانی‌تر خواهید داشت. تعجب نکرده‌اید که اغلب هنرمندان تئاتر و سینما از سن حقیقی‌شان جوان‌تر به‌نظر می‌رسند؟ ندیده‌اید که در پنچاه سالگی و بعد از آن چه با نشاط هستند؟ آیا برای این نیست که این‌ها به جوان بودن احتیاج دارند؟ به این خاطر نیست که به قیافه و ظاهرشان علاقمندند و برخلاف اغلب ما که به میان سالگی می‌رسیم، به این سادگی‌ها دست از هدف جوان ماندن بر نمی دارند؟

دکتر آرنولدا هات اشنکر می‌گوید:
«ما نه در اثر گذشت سال‌ها عمر، بلکه در اثر واکنش‌های احساسی که نسبت به این گذشت نشان می‌دهیم پیر می‌شویم.»

روب نر، متخصص فیزیولوژی به این نتیجه رسیده که آن دسته از زنان روستایی که به‌عنوان نیروی کار ارزان در مزارع برخی از نقاط جهان کار می‌کنند، علیرغم شکستگی صورت، نیروی جسمانی و استقامتشان تحلیل نمی‌رود. می‌توانیم نتیجه بگیریم که این زن‌ها به‌خاطر دست کشیدن از رقابت زنانه، به‌خاطر آنکه تمام فکر و ذکرشان در خدمت کار کردن قرار گرفته، صورت‌هایشان شکسته شده، زیرا کارشان نیاز به زیبایی ندارد. تنها چیزی که لازم دارند سلامت و قدرت جسمانی است که آن را حفظ کرده‌اند. هات اشنکر هم‌چنین در این مقوله که چگونه بیوه شدن برخی از خانم‌ها را پیر می‌کند و روی برخی دیگر کمترین تاثیری ندارد، توضیحاتی می‌دهد:
«اگر بیوه‌ای فکر کند که زندگیش به پایان رسیده و دیگر کسی را ندارد که به‌خاطرش زندگی کند، کم کم آثار پیری در چهره‌اش بارز می‌شود و این درحالی است که بیوه دیگر، با سن بیشتر، شروع به شکوفایی می‌کند. شاید برای پیدا کردن شوهر جدید با سایر زن‌ها وارد رقابت شود و شاید هم کاری بوده که دوست داشته انجام دهد و فرصت نمی‌کرده و حالا وقت انجامش را پیدا می‌کند.»

امید، شجاعت، علاقه، خوشبینی، آینده‌نگری، به ما زندگی جدید و بیشتری می‌بخشد. احساس بیهوده کردن، بدبینی، دلسردی، در گذشته زندگی کردن، نه تنها خصوصیت سال‌های پیری هستند، بلکه پیر شدن را سرعت می‌بخشند.

بازنشستگی از کار بسیار خوب، بازنشستگی از زندگی ، هرگز

خیلی‌ها بعد از بازنشستگی به سرعت از سراشیبی پیری پایین می‌روند. احساس می‌کنند که زندگی مولد و پویا به سر رسیده و وظیفه‌شان تمام است. مترصد چیزی نیستند. کسل کننده می‌شوند. دست از فعالیت می‌شویند و اغلب مناعت‌شان را هم از دست می‌دهند زیرا به گمانشان کارشان تمام است. خیال می‌کنند که دیگر نمی‌توانند آدم مهمی باشند. در ذهن تصویر ذهنی بی‌فایده بودن، بی‌ارزش بودن و عاطل و باطل بودن را ترسیم می‌کنند. بسیاری از این بازنشسته‌ها در فاصله یکی دو سال اولیه بازنشستگی فوت می‌کنند. در واقع این بازنشستگی شغلی نیست که کشتار می‌کند. از آن جهت فوت می‌کنند که از زندگی بازنشسته شده‌اند. این احساس بی‌ارزش بودن، از بین رفتن مناعت، شهامت و اعتماد به نفس است که بازنشسته‌ها را هلاک می‌کند. اما باید دانست که این‌ها برداشت‌های درستی نیستند. مفاهیمی غیر علمی هستند.

بازنشستگی از کار بسیار خوب، بازنشستگی از زندگی ، هرگز

بازنشستگی از کار بسیار خوب، بازنشستگی از زندگی ، هرگز

در حدود پنجاه سال پیش، روانشناسان خیال می‌کردند که قدرت ذهنی انسان در 25 سالگی به اوجش می‌رسد و به تدریج راه نزول در پیش می‌گیرد. آخرین کشفیات علمی نشان می‌دهد که اوج درایت ذهنی انسان 35 سالگی اوست و اینکه انسان می‌تواند این موقعیت را حتی تا بعد از هفتاد سالگی حفظ کند چرندیاتی از این قبیل که نمی‌توانید به پیرها درس تازه‌ای بیاموزید، دیگر خریداری ندارد. قدرت یادگیری هفتاد ساله با هفده ساله برابر است.

تصورات باطل پزشکی

فیزیولوژیست‌ها قبلاً تصور می‌کردند که هر نوع فعالیت جسمانی برای افراد بالای چهل ساال مضر است. ما پزشک‌ها هم که به بیماران بالای چهل سال سخت نگرفتن، ورزش نکردن و چیزهایی از این قبیل را توصیه می‌کنیم مستوجب سرزنش هستیم. بیست سال قبل، یکی از نویسندگان برجسته، تا آنجا رفت که بگوید از چهل سال گذشته‌ها اگر بتوانند بنشینند هرگز نباید بایستند، و اگر بتوانند دراز بکشند، هرگز نباید بنشینند مبادا که نیرو و توانشان هدر رود. فیزیولوژیست‌ها و پزشکان و از جمله متخصصین برجسته قلب آمریکا، حالا به این نتیجه رسیده‌اند که تمرینات شدید بدنی نه تنها اشکالی ندارد بلکه برای سلامت جسمانی انسان درهر سنی که باشد لازم است. هیج وقت برای ورزش کردن دیر نیست. در هر سنی می‌توانید ورزش کنید. اگر به شدت بیمار باشید و یا اگر به نسبت مدتی از تمرینات ورزشی دور بوده‌اید، اگر مدتی فعالیت جسمی را کنار گذاشته‌اید ممکن است حرکات تند وغیر ورزشی برایتان خوب نباشد. بنابراین، اگر به تمرینات شدید ورزشی عادت ندارید، به شما توصیه می‌کنم که سخت نگیرید، حرکات ورزشی را تدریجاً زیاد کنید.

دکتر تی کی کورتون که در زمینه تربیت بدنی چهل تا هشتاد ساله‌ها کار کرده‌است معتقد است که افراد فاقد تمرین، برای انجام حرکات شدید ورزشی، دست کم به دو سال وقت احتیاج دارند. اگر سنتان از چهل گذشته، فکر گذشته‌ها را از ذهن دور کنید، مهم نیست که وقتی دانشکده می‌رفتید چند کیلو وزنه بلند می‌کردید. مهم نیست که به چه سرعتی می‌دویدید. تمرین را با پیاده‌روی در اطرافتان شروع کنید. تدریجاً بر مسافت پیاده‌روی بیافزائید و کم‌کم در هرجلسه دوکیلومتر، سه کیلومتر و بیشتر راه بروید. چه بسا بعد از شش ماه تمرین بتوانید هشت کیلومتر راه بروید. در مرحله بعد، نرم دویدن را هم اضافه کنید کمی بدوید و کمی راه بروید. روز اول حدود یک کیلومتر را با سرعت کم بدوید، کمی بعد می‌توانید حدود ده کیلومتر بدوید. در روزهای بعد تمرینات بالا کشیدن از میله بارفیکس، نرمش زانوها و شاید تمرین با وزنه‌های سبک را به برنامه اضافه کنید. دکتر کورتون، با این روش توانسته ظرف دو یا سه سال مردان 50 ، 60 و حتی 70 ساله را روزی هفت تا هشت کیلومتر بدواند. این‌ها نه تنها احساس می‌کنند حالشان بهتر شده، بلکه آزمایش‌های پزشکی هم نشان می‌دهد که قلبشان بهتر کار می‌کند.

چرا به سحر و جادو اعتقاد دارم؟

حال که از باورهایم با شما صحبت کردم، بگذارید این را هم اضافه کنم که به جادو هم معقتدم. علم پزشکی مدعی نیست که دلیل طرز کار انواع مکانیزم‌های انسان را می‌داند. درباره چگونگی کار این مکانیزم‌ها و اتفاقاتی که می‌افتد البته اطلاعاتی داریم. می‌توانیم درباره طرز کار مکانزیم‌های بدن هنگام التیام یک جراحت حرف‌هایی بزنیم. اما این اطلاع با توضیح دقیق مسئله فرق دارد. هنوز نمی‌فهمم انگشت بریده چگونه التیام پیدا می‌کند، و خودبخود خوب می‌شود. نه از قدر نیروی حیاتی که مکانیزم التیام را به کار می‌اندازد سر در می‌آورم و نه می‌دانم که چگونه این نیرو کار می‌کند و چه عاملی باعث کار کردنش می‌شود. نمی‌دانم این مکانیزم‌ها چگونه به‌وجود آمده‌اند و چگونه هدایت می‌شوند.

دکتر الکسیس کارل در مقاله‌ای در باب نظرات شخصی خود درباره التیام می‌نویسد تنها مطلبی که به‌عنوان یک پزشک می‌تواند بگوید این است که فرآیندهای طبیعی التیام بدن که در مدت معین سبب التیام می‌شوند. تحت تأثیر امیدواری شدید به خوب شدن، سرعت پیدا می‌کند. همانطور که دکتر کارل می‌گوید:
“به‌ هر صورت آنچه برای من مطرح است این است که زخم جراحی چگونه التیام پیدا می‌کند. اینکه جراحت ظرف دو دقیقه یا دو ماه التیام پیدا می‌کند، مهم نیست. برای من مهم این است که التیام چگونه شکل می‌گیرد و این چیزی است که اصلاً سر در نمی آورم.”

 بهترین تصویر ذهنی برای عمر طولانی و لذت بردن از زندگی

و سرانجام اینکه بی‌ارزش شماردن خویش خطاست. توهین به پروردگار است . خداوند بر ما منت گذاشته و ذهنیت خودباوری را به ما اعطا کرده تا به خوشبختی برسیم. توهین به خداوند است که این نعمت‌ها را ندیده بگیریم. اگر انسان این اشرف مخلوقات خداوند را بی‌ارزش، ناتوان و بدون اهمیت بدانیم، مرتکب گناه شده‌ایم. مهمترین و واقع‌بینانه‌ترین تصویر ذهنی این باور است که شما در تصویر خداوند ساخته شده‌اید. همانطور که دکتر فرانک جی اسلاتر می‌گوید:« غیرممکن است که قلباً و با اعتقاد کامل خود را تصویر خدا بدانید و از این بابت نیرو و توانی پیدا نکنید.»

نقطه‌نظرها و تمرینات ارائه شده دراین مطلب به بسیاری از بیماران کمک کرده تا از زندگی خود لذت بیشتر ببرند. امیدوارم و معتقدم که این اتفاق برای شما هم خواهد افتاد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *