اگر در ۲۰ سالگی می دانستم، امروز موفق تر بودم!

اگر در 20 سالگی می دانستم

روزگاری شده بود که خیلی مشغله داشتم و کمتر می رسیدم تا در جمع های خانوادگی شرکت کنم. عید شده بود و باز دوباره دید و بازدید -که از نظر من بیشتر شبیه وقت تلف کردن بود تا خوش گذراندن- رسیده بود. دایم با خود فکر می کردم که اصلا یعنی چه؟ چرا من باید پسر خاله ام را  در عرض کمتر از دوهفته یک بار خانه مادر بزرگ ببینم، یک بار هم بروم خانه خودش و یک بار هم او بیاید خانه ما؟ این چه منطقی دارد؟
چرا اصلا هم من باید بروم خانه دختر خاله ام و هم او باید بیاید خانه من؟ مگر قصد و نیت از کل این حرکات، تازه شدن دیدار نیست؟ خوب پس یک بار دیدن باید کافی باشد!

همه اش وقت تلف کردن است. من یک روز این سنت را خواهم شکست… همینطور با خودم این ها را مرور می کردم و حرص می خوردم.

پیش خودم فکر می کردم آخر چرا به هر کاری عادت می کنیم، بدون فکر کردن آن را انجام می دهیم؟ اگر قبلا روزهای عید، می رفتند خانه یکدیگر، شاید در زمان قدیم ضرورتی بوده که امروز دیگر نیست.
چرا یکی از این بزرگ تر های فامیل همه را دعوت نمی کند تا تمام فامیل در یک روز همدیگر را ببینند و جانشان آزاد شود؟ بعد هم به جای خانه منتظر مهمان ماندن و یا مهمانی رفتن -و صحبت از سیاست و اوضاع کار و شلوغی و ترافیک و پرت و پلا ها- لا اقل به سفری بروند، یک کاری بکنند که خوش بگذرد! همین. اینجوری که آزادی خودشان را سلب می کنند، اذیت می شوند.

از دست ندهید :   راز داشتن اندیشه خلاق چیست؟

جالب است که هیچ کس نمی ایستد از خودش بپرسد چرا؟

چرا دارم می روم منزل فلانی؟

چرا فلانی دارد می آید اینجا؟

خداوند آن مغز را داده که سوال کنی از خودت. همیشه از خودت سوال کن چرا؟

آنتونی رابینز می گوید: افراد موفق، سوالات خوبی از خود می کنند و به همین خاطر پاسخ های بهتری نیز می گیرند.

خلاصه به یکی از عزیزان نزدیکم داشتم همین حرف ها را میزدم و حسابی شاکی بودم که من، روزی این سنت را خواهم شکست! آخر این چه کار مسخره ای است و از این حرف ها. طرفم فقط گوش می کرد. غر زدنم که تمام شد به من گفت: بله، حرف شما منطقی است. اما 2 تا مطلب وجود دارد.

اول اینکه روابط را باید حفظ کرد. شما سالی 1 بار بعضی را می بینی. عقل سالم می گوید که این چند روز زمان بگذار و همین 1 بار در سال را قطع نکن. چراکه آدم از فردای خودش خبر ندارد. بالاخره روابط خوب ارزشمند است و باید قیمت چیزهای ارزشمند را داد. قیمتش شاید همین چند روزی است که زمان می گذاری.

از دست ندهید :   راز موفقیت در زندگی امروز چیست؟

با آن صحبتم که لزومی ندارد هم من بروم خانه پسر خاله ام و هم او بیاید، موافق بود و خدا را شکر در این مورد صحبتی نبود. گفت که: بله، لزومی ندارد چهل بار همدیگر را ببینیم. این نیازمند یک درک دو طرفه است. پسر خاله شما هم باید تفکرات شما را درک کند تا از  اینکه شما به خانه اش نمی روی یا او به خانه شما نمی آید دلخور نشود.

اما نکته دوم این است که شما باید یاد بگیری چطور انعطاف داشته باشی و چطور از شرایط لذت ببری. به هرحال وقت گذاشتن برای حفظ روابط ارزشمند، قیمتی است که باید پرداخت. اما می توان از این زمان گذاشته شده -حتی اگر مطابق میلمان نیست- لذت برد و یا می توان که این زمان را به هدر داد و راجع به مسایل پرت و پلا صحبت کرد و یا دقایق را شمرد تا تمام شود و بتوانیم برویم دنبال کار خودمان.

اما چگونه لذت ببریم؟

به هر حال هر کس در نزدیک ما در حوزه کاری خودش متخصص است. یا در زندگی بسته به شرایطی که تجربه کرده، تجاربی دارد که خودش آن ها را به قیمت گزافی به دست آورده است. من و شما هم در زندگی خودمان مسایل و مشکلاتی داریم که باید آن ها را حل کنیم. می توانی با مطرح کردن مسایل خودت و جهت دادن به بحث، از اطلاعات ارزشمند این افراد استفاده کنی.

از دست ندهید :   جملات کوتاه مثبت اندیشی

ممکن است در مورد مشکل ما 10 نفر نظر بدهند و 9 تا از این نظرات 1 ریال هم ارزش نداشته باشد! اما دهمین راه بتواند مساله ما را حل کند!

مهم نیست که در چه شرایی هستی! همیشه به 2 نکته فکر کن:

  1. چطور می توانم لذت ببرم؟
  2. چه چیزی می توانم یاد بگیرم؟

آن عزیزم گفت: ای کاش در 20 سالگی این مطلب را می دانستم، اگر این راه را زودتر می رفتم، قطعا امروز جای بهتری بودم.

همیشه نمی توانیم اتفاقات را به دلخواه خود رقم بزنیم. اما تقریبا همیشه می توانیم بهره ای از هر اتفاقی ببریم.

 

شما چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
[تعداد امتیازات: 9 میانگین امتیاز: 3.2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *