عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران | instagram

عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران

در راستای انتشار عکس های بچه پولدار های تهران در اینستاگرام

عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران این روزها جنجالی به پا کرده که پرداختن به آن خالی از لطف نیست! البته صفحات و تصاویر را می توانید در وبسایت های دیگر و یا با جستجو در اینستاگرامِ خود، پیدا کنید بنده در این مطلب قصدم معرفی این صفحات نیست؛ بلکه دوست دارم تا با هم همراه شویم و از چند زاویه مختلف این عکس های بچه های پولدار تهران در اینستاگرام و همچنین شیوه زندگی شان را عمیق تر ببینیم و به نکات مهم تری بپردازیم که در هیچ جا پیدا نخواهید کرد. درواقع از شما اجازه میخواهم تا این پوسته ی به اصطلاح لاکچری را کنار بزنم و به نقد واکنش ها به عکس های منتشر شده بچه های پولدار در اینستاگرام بپردازم.

قبل از پرداختن به بررسی عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران ذکر کنم که به هیچ وجه قصد ارزش گذاری روی این تصاویر را ندارم. بنده بسیار به ثروتمندان و پول احترام می گذارم اما نظر شخصی ام را در مورد صاحبان این تصاویر بیان نخواهم کرد و این مقاله اهداف دیگری را دنبال می کند.

به نظرم دیدن نظرات مخاطبان عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران کمک بزرگی به انتقال مفاهیم بسیار مهمی که در ذهن دارم خواهد کرد:

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 1

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 2

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 3

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 4

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 5

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 6

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 7

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 8

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 9

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 10

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 11

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 12

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 13

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 14

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 15

نظرات عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران 16

دنبال کنندگان عکس های اینستاگرام بچه پوادارهای تهران

به نظرم 3 دسته افراد عکس های اینستاگرام بچه پولدارهای تهران را دنبال می کنند. دسته اول، کسانی هستند که بیزینس اینستاگرامی دارند و با انتشار این تصاویر بازدید کننده جذب میکنند و از تبلیغاتش هم کسب درآمد می کنند. این افراد ممکن است صاحبان صفحه های منسوب به بچه پولدارهای تهران در اینستاگرام باشند و یا کسانی که محتاج به نان شب هستند اما هزینه تهیه گوشی موبایل هوشمند و اینترنت را دارند و آنقدر هم فکرشان آزاد است که اینستاگرانم صفحات ثروتمندان را پیدا می کنند. این افراد غالبا در بخش نظرات سعی در جلب ترحم دیگران و سوء استفاده دارند.

دسته دوم کسانی هستند که یا خودشان ثروتمندند و برای کشف فرصت های جدید خوش گذرانی یا برای چشم و هم چشمی، این صفحات را دنبال می کنند. این افراد اگر ثروتمند هم نباشند، خصومتی هم با این دوستان ندارند و دل و قلوه ای در زیر پست ها رد و بدل می کنند به امید اینکه صاحب عکس یا شخص دیگری نظری بهشان داشته باشد.

البته دسته ی سوم، دسته ی بزرگ تر هستند و غالبا از این افراد متنفرند، حالشان به هم می خورد و دوست دارند سر به تنشان نباشد، احساس می کنند که افراد پولدار حقشان را خورده اند و حتما پدرشان دزد بوده و مخصوصا پدر این بچه های پولدار از آن ها دزدی کرده و در کل خصومت شخصی با بچه پولدار ها دارند.

چرا بیشترمان از بچه پولدارها بدمان می آید؟

معتقدم که قدرت اصلی ذهن ما در پرسیدن سوالات خوب است؛ چرا ما از ثروتمندان متنفریم؟
سوالات مهم تری هم دارم؛

  • چرا ما فکر می کنیم بازیگران فیلم های هالیوودی زیبا هستند؟
  • چگونه طرز لباس پوشیدن و مدل موی ما هر سال تغییر می کند؟
  • زیبایی و مُد را چه کسی برای ما تعریف می کند؟
  • چرا ما فکر می کنیم که اگر سیگار بکشیم جذاب هستیم؟
حتما بخوانید :   ثروتمندی را از اینجا شروع کنید!

از این فکر ها زیاد می کنیم و خودمان هم نمی دانیم چرا! اما در ادامه به این چرا ها پاسخ خواهم داد؛

پاسخ من به این چراها این است: خیلی ساده، اینها را به خوردِ مغز ما داده اند. اما چطور؟

از طریق رسانه. رسانه قدرتمند است. تبلیغات را در نظر بگیرید، بیشتر ما بدون اینکه بدانیم محصولاتی را می خریم که بیشتر تبلیغ می شوند. بیشتر دیده ایم. در هنگام خرید تقریبا همه ما محصولاتی که به چشممان آشنا تر هستند را برمی داریم و اگر بعد از خرید از ما بپرسند که چرا این محصول را خریدیم، دلیل خاصی نداریم اما با دلایلی خریدمان را توجیه خواهیم کرد. این قدرت رسانه است. رسانه به مخاطبانش خواهد گفت که چه چیزی خوب است، چه زندگی اس لذت بخش است، به چه چیزی فکر کن، برای چه چیزی تلاش کن و مهم تر از اینها از طریق نمایش فیلم و سریال به مخاطب الگوی ذهنی خواهد داد و مخاطب بر اساس این الگو تصمیم خواهد گرفت که وقتی با همسرش اختلاف پیدا کرد چه تصمیمی بگیرد، با اطرافیان و والدینش چگونه برخورد کند و ….

رسانه و ذهن انسان

رسانه و ذهن انسان

همین بس که ژاپن فوتبالش را با کارتون فوتبالیست ها ارتقا داد. نسلی که در کودکی کارتون فوتبالیت ها را می دید، در بزرگسالی موفقیت های چشم گیری در فوتبال این کشور رقم زد.

حالا برای مثال فیلم تایتانیک را -که کمتر کسی فکر می‌کنم این فیلم را ندیده باشد- در نظر بگیرید. در این فیلم دو طبقه ثروتمند و فقیر به خوبی تفکیک شده اند.
جک چطور سوار تایتانیک می شود؟ با قمار، درواقع شانس می آورد و پول یا بلیط تایتانیک را برنده می شود. پس به خوردِ ذهنِ ما رفت که فقیر ها فقط با شانس می توانند ثروتمند شوند. در سکانس های بعدی به وضوح جمع های ثروتمندان، بی روح و بی مزه و در عوض در جمع های فقرا، شور و حال و بزم و رقص و خوش گذرانی برپاست. پس بازهم به خورد ذهن ما رفت که فقرا زندگی بهتری دارند و ثروتمندان خیلی لوس و بی مزه اند. به همین سادگی در فیلم ها و تبلیغات به خورد ما می دهند که چطور فکر کنیم و چطور تصمیم بگیریم و از چه چیزی خوشمان بیاید و از چه چیزی هم متنفر باشیم.

مصاحبه با 3 نفر از بچه پولدارهای تهران

در روزنامه مطلب جالبی در مورد بچه پولدارهای تهران خواندم که مایلم با شما به اشتراک بگذارم:

گزارشگر برای تهیه مطلب سراغ سه تا از بچه پولدار های تهران رفته بود و با پرسیدن سوالاتی تلاش کرده بود که عیاشی ولخرجی، بی عرضگی و بی هویتی آن ها را با هنر تمام به خواننده ثابت کند. البته درست است که منفعت روزنامه در چاپ مطالبی است که مخاطبان دوست دارند. اما متأسفم که جامعه امروز ما این‌قدر از ثروتمندان متنفر است و رسانه ها هم به این امر کمک می کنند.

اجازه بدهید قدم به قدم با دوست گزارشگرمان جلو برویم. توضیح داده بود که این بچه پولدار های تهران، تا همین چندسال گذشته با سن های 26 تا 32 سال هیچ کدامشان دیپلم هم نداشتند و از این بچه پولدار ها پرسیده بود که:
-آیا تحصیل هم مهم است؟
-بله مهم است و ما دیپلم گرفتیم و یک مشاور کنکور سرمان کلاه گذاشت و نفری 25 میلیون تومان پولمان را خورد و تضمین داد دانشگاه قبول می شویم و نشدیم و پولمان را هم پس نداد.

حتما بخوانید :   قدرت بی انتها چگونه از طریق قانون جذب متجلی میشود؟

مدیونید اگر فکر کنید قصد گزارشگر نشان دادن بی عرضگی این بچه پولدار ها بوده 🙂

صحبت با بچه های پولدار ادامه داشت و مطرح شد که:
-چقدر پول تو جیی می گیرید؟
-بین 30 تا 45 میلیون تومان در ماه که البته یکی از دوستانمان 90 میلیون می گیرد و همه به او حسودی میکنند.
-این همه پول را چطور خرج می کنید؟
-شنبه تا سه شنبه در حال تفریح و ماساژ و قلیان وغیره هستیم و سه شنبه ها تا آخر هفته شمال هستیم و این پول به راحتی خرج می شود.

نمی خواهم ارزش گذاری کنم که این سه نفر چجور آدمی هستند؛ عیاش اند یا نیستند. بی خاصیت اند یا ارزش آفرین، چون من آن ها را از زبان نویسنده متن شناختم و نمی توانم یک طرفه به قاضی بروم. ولی شاید بهتر بود به جای نوشتن این حجم از کلماتِ بی خاصیت درباره خوش گذرانی های این دوستان، منِ گزارشگر با پدران این بچه پولدارها مصاحبه ای ترتیب می دادم و راز موفقیت آن ها را در کسبِ ثروت می پرسیدم، تا مخاطبانم -اگر چه کمتر می شوند- زندگی شان بهتر شود. چرا که یکی از این بچه پولدارهای تهران،‌ پدرش مجموعه هتل های بین المللی داشت و دیگری صاحب کارخانه پلاستیک سازی بود. اگر فرض هم بگیریم که این 3 بچه پولدار، بسیار از اخلاقیات و ارزش های انسانی و وظایفی که نسبت به جامعه خود دارند دور باشند -و پدرانشان را مقصر در این تربیت و رفتار ناهنجار امروزشان بدانیم- کمترین نقطه مثبتی که می توان از آن برای بهتر کردن زندگی خوانندگان آن مطلب استفاده کرد، توانایی پدران این بچه های پولدار در ساخت کسب و کار میلیاردی است که بسیار ارزشمند است.

خوش گذرانی از نظر من کار ناپسندی نیست، بسیار هم لازم است. نکته منفی اینجاست که کاری نکنیم،‌ فکری نداشته باشیم،‌ هدف بلند مدتی نداشته باشیم. چراکه کار فقط کسب درآمد نیست، شغل بخشی از هویت، انگیزه و شخصیت ماست.

در ادامه دوستِ گزارشگرمان از این بچه پولدارها پرسیده بود که:
-بابت چه چیزی پول می دهید؟
-بابت هرچیزی که خاص باشد،‌ مثلا همه الان گوشی آیفون دارند، ولی ما گوشیِ برندِ لوکسی را داریم که 40000 دلار قیمت دارد و هیچ کس همچنین گوشی موبایلی ندارد.

به نظرم امروز بیماری های نو ظهوری داریم که به چشم نمی آیند. به عنوان مثال هرکس هرکاری می کند همه سریع موبایلمان را از جیبمان در می آوریم و شروع به فیلم گرفتن می کنیم. به نظرم این یک بیماری است، اما هنوز اسمی برای آن گذاشته نشده. اما بیماری دیگری که این دوستان به آن اشاره کردند در میان قشر ثروتمند و حتی  متوسط هم شایع است و هم کشف شده هم نام گذاری. نامش اسنوبیسم است در انگلیسی به آن snob گفته می شود. می توانید توضیحات فارسی و انگلیسی در مورد این بیماری را با کلیلک روی هرکدام مطالعه کنید. در این مورد، توضیحات بیشتری ندارم.

نویسنده: سپهر زارعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *