هدف و موفقیت غریزی در انسان!

هدف و موفقیت غریزی در انسان!

هدف و موفقیت غریزی

حیوانات نمی توانند هدف های خود را انتخاب کنند. بهتر بگوئیم، هدف های آنان (حفظ خود و تولیدمثل) از قبل تعیین شده و محدود است. لازم نیست به سنجاب تهیه آذوقه را یاد بدهید، و لازم نیست یاد بگیرد که برای زمستانش آذوقه جمع کند. سنجابی که در بهار به دنیا آمده، هرگز زمستان را تجربه نکرده است و با این حال پاییز او را می بینیم که برای ماه های زمستان، که غذا پیدا نمی شود، آذوقه انبار می کند. پرنده احیتاج به آموزش لانه ساختن ندارد، به دوره آموزش هوانوردی هم نیازی ندارد. با این حال پرندگان هزاران کیلومتر پرواز می کنند و گاه از روی دریا می گذرند. روزنامه و تلویزیون ندارند که از وضع هوا مطلع شوند. کتابی برایشان نوشته نشده که نقشه مناطق گرمسیر زمین را برای آنها ترسیم کند. با وجود این، پرنده می داند که سرما چه موقع فرا می رسد و از محل هوای گرم، حتی هزاران کیلومتر دورتر، اطلاع دارد.

هدف و موفقیت غریزی

هدف و موفقیت غریزی

برای توضیح این قبیل چیزها، معمولاً می گوئیم که حیوانات دارای «غریزه های» بخصوصی هستند که آنها را راهنمایی می کند. با تحلیل این غرایز می بینیم که اینها حیوان را برای روبرو شدن با محیطش کمک می کند. بطور خلاصه، حیوانات دارای «غریزه موفقیت» هستند.

اغلب این حقیقت را فراموش می کنیم که انسان هم غریزه موفقیت دارد که در مقایسه با هر حیوان دیگر، بسیار عالی تر و پیچیده تر است. آفریدگار نه تنها از این جهت نسبت به انسان کم لطفی نکرده، بلکه بطور استثنائی منت گذاشته است.

انسان چیزی دارد که حیوان ندارد و آن قوه تجسم خلاق است. بدین صورت از جمع تمامی مخلوفات، انسان فقط مخلوق نیست بلکه خالق هم هست. می تواند با قوه تخیل خود، هدف های گوناگونی را مشخص سازد. تنها انسان می تواند با استفاده از قوه تخیل، یا توانایی تصور کردن، مکانیزم موفقیت خود را هدایت کند.

اغلب گمان می کنیم که قوه تجسم خلاق، مخصوص شعرا، مخترعین، و اشخاصی مثل آنهاست. اما قوه تخیل در هر کاری که می کنیم خلاق است. متفکران بزرگ، هر چند هیچ وقت نفهمیدند که چرا و چگونه قوه تخیل، مکانیزم خلاق را به کار می اندازد، این حقیقت را شناخته و از آن استفاده کرده اند. ناپلئون معقتد بود که «قوه تخیل» بر جهان حکومت می کند. گلن کلارک می گفت که «قوه تخیل انسان خداگونه است.» دوگلد استوارت فیلسوف مشهور اسکاتلندی می گوید «استعداد قوه تخیل، سرچشمه عظیم فعالیت انسان و منبع اصلی پیشرفت اوست …. با از بین بردن این استعداد، انسان هم رده حیوانات می شود.» هنری جی کایزر ، که بخش اعظم موفقیت بازرگانی خود را مدیون استفاده سازنده و مثبت از قوه تجسم خلاق است می گوید: «می توانید آینده خود را تصور کنید.»

مکانیزم هدف جویی موفقیت چگونه کار می کند؟

انسان ماشین نیست، اما کشفیات جدید  همگی به این اشاره دارند که مغز و دستگاه عصبی شما، مکانیزمی را می سازد که شما از آن استفاده می کنید، کارش شبیه یک کامپیوتر الکترونیکی و یک وسیله هدف جویی مکانیکی است. مغز و دستگاه عصبی انسان دارای مکانیزم هدف جویی است که بطور خودکار برای رسیدن به یک هدف بخصوص، درست مثل موشک که راه خود را به سوی هدف می یابد فعالیت می کند. مکانیزم درون شما هم مانند یک سیستم هدایت کننده شما را خود بخود در جهت رسیدن به هدف ها، یا نشان دادن واکنش مناسب نسبت به محیط قرار می دهد، یک «مغز الکترونیکی» می تواند بطور خودکار با حل مسایل، پاسخ های مورد نظر را بیابد و هم چنین الهام ها و نشانه های راهنما در مسیر دستیابی به هدف را درک کند.

حتما بخوانید :   14 راز موفقیت در کار و تجارت ، مخصوصا کسب و کار کوچک

این مکانیزم ها به دو شکل عمده تقسیم می شوند:

  1.  موردی که هدف، نشانه، یا پاسخ مشخص است و هدف در رسیدن یا انجام آن کار خلاصه می شود.
  2. موردی که «پاسخ» مشخص نیست و هدف پیدا کردن پاسخ است.

مغز و دستگاه عصبی انسان در هر دو جهت فعالیت می کند.

نمونه ای از نوع اول، موشک های جنگی است. هدف یا نشانه مشخص است، می تواند یک کشتی یا هواپیمای دشمن باشد. منظور اصابت موشک به این هدف هاست. در این حالت نشانه باید مشخص باشد. برای اصابت به هدف به نیروی جلوبرنده ای احتیاج دارند تا آنها را در مسیر هدف به جلو براند. باید مجهز به «اندام های حسی» (رادار، گرماسنج و غیره) باشند که اطلاعاتی در زمینه نشانه در اختیارشان قرار دهد. «اندام های حسی» در همه احوال، چه هنگامی که وسیله پرتاب شده درست در مسیر حرکت می کند (بازخورد مثبت) و چه وقتی مرتکب اشتباه شده و از مسیر تعیین شده منحرف می گردد (بازخورد منفی) ماشین را در جریان اطلاعات قرار می دهند. ماشین نسبت به بازخورد مثبت عکس العمل نشان نمی دهد. اما وقتی مسئله بازخورد منفی مطرح می شود، باید مکانیزم، اصلاح کننده ای وجود داشته باشد. وقتی بازخورد منفی مکانیزم را از انحراف آگاه می کند، و مثلاً انحراف به سمت راست را گزارش می کند، مکانیزم اصلاح کننده خود به خود وارد عمل شده، تمایلی برای حرکت به سمت چپ به وجود می آورد. اگر در اصلاح حرکت زیاده روی شود و این بار موشک بیش از اندازه به چپ منحرف گردد، اشتباه به وسیله بازخورد منفی شناسایی شده، مکانیزم اصلاح کننده، سکان را چنان حرکت می دهد که موشک به سمت راست هدایت گردد. موشک به سمت هدف راهش را ادامه می دهد. اشتباهاتش اصلاح می شود تا به هدف برخورد کند. با انجام یک سلسله حرکات زیگزاک در عمل، راهش را به سوی هدف پیدا میکند.

دکتر نوربرت وینر، که در جنگ جهانی به توسعه مکانیزم های هدف جو کمک فراوان کرده، معتقد است که در نظام عصبی انسان هم هر وقت قرار باشد فعالیت یا هدفی انجام گیرد هرچند کار ساده ای در حد برداشتن قوطی سیگار از روی میز اتفاق مشابهی روی می دهد.

اگر می توانیم سیگار را از روی میز برداریم، به خاطر مکانیزم خودکاری است که در اختیار داریم، مسئله تنها اراده و تفکر مغز نیست. تنها کار مغز، انتخاب هدف است، بعد با ایجاد میل، ماشه را می کشد، اطلاعاتی در اختیار مکانیزم خودکار قرار می گیرد و دست شما برای رسیدن به سیگار مسیرش را اصلاح می کند.

مکانیزم موفقیت چگونه کار می کند

مکانیزم موفقیت چگونه کار می کند

دکتر وینر می گفت متخصص آناتومی، با تمام عضلاتی که در برداشتن قوطی سیگار دخالت دارند آشناست و اگر شما هم با کار اعضای بدن آشنا بودید نمی گفتید «برای بلند کردن بازو، باید عضلات شانه ام را منقبض کنم، حالا باید ماهیچه سه سرم را منقبض کنم تا بازویم دراز شود و همچنین چیزهایی…». کافی است دستتان را دراز کنید و سیگار را بردارید. از دستوراتی که به هر یک از عضلات صادر می شود بی اطلاعید. توان محاسبه میزان انقباض عضلات را هم ندارید.

با انتخاب هدف و کشیدن ماشه عمل، مکانیزم خودکار فعال می شود. قبل از هر چیز، شما هم قبلاً سیگاری را برداشته اید، یا کار مشابهی انجام داده اید. مکانیزم خودکار شما، مطالبی را برای واکنش صحیحی که بدان نیاز دارید یاد گرفته است. در مرحله بعد، مکانیزم خودکار شما، از بازخوردهای اطلاعاتی که توسط چشم ها در اختیار مغز قرار گرفته است استفاده می کند. این اطلاعات به مکانیزم خودکار امکان می دهد که به طور دائم حرکت دست را تا رسیدن به سیگار اصلاح کند.

حتما بخوانید :   معجزه ی تنفس (قسمت دوم)

در کودک، یاد گرفتن استفاده از عضلات برای اصلاح حرکت دست و رسیدن به جغ جغه، بسیار روشن است. کودک ذخایر اطلاعاتی زیادی ندارد. دستش به سمت جلو حرکت می کند و چون به شئ مورد نظر می رسد آن را در دست می گیرد. ابتدا یادگیری اتفاق می افتد و سپس ایرادات رفع میشوند. این را در شخصی که تازه رانندگی یاد می گیرد و اوایل در خیابان به سمت چپ و راست، به جلو و عقب متمایل می شود به خوبی مشاهده می کنیم.

اما، پس از آنکه یک «واکنش موفق» یا درست ایجاد می شود، برای استفاده در آینده در «خاطر» می ماند. مکانیزم خودکار بعداً این واکنش موفقیت آمیز را در آزمایش های بعدی به کار می گیرد. حالا «یاد گرفته» که چگونه بطور موفقیت آمیز واکنش نشان دهد. موفقیت های خود را به «یاد» می آورد، شکست ها را فراموش می کند و عمل موفقیت آمیز را بدون تفکر آگاهانه، بطور عادت انجام می دهد.

مغز انسان چگونه مسائل را حل می کند و به هدف میرسد؟

حال فرض کنیم که اتاق تاریک است و قوطی سیگار را نمی بینید. می دانید یا امیدوارید که قوطی سیگار روی میز باشد. چیزهای دیگری هم روی میز هست. از روی غریزه، دست شما کورمال روی میز حرکت می کند، به جلو و عقب می رود، اشیاء را یکی پس از دیگری لمس می کند تا به سیگار می رسد. این نمونه نوع دوم مکانیزم است. به یاد آوردن نامی که موقتاً فراموش شده نمونه دیگری است. عاملی در مغز، در درون حافظه به دنبال اطلاعات ثبت شده می گردد. تا نام مورد نظر را شناسایی کند. این اطلاعات ثبت شده، «حافظه» ماشین به حساب می آید. وقتی مسئله ای را به ماشین می دهند، درون حافظه خود آنقدر جستجو می کند تا جوابی که با شرایط مسئله سازگار باشد پیدا کند. مسئله و پاسخ روی هم یک موقعیت یا ساختمان را تشکیل می دهند. وقتی بخشی از موقعیت یا ساختمان به ماشين داده مي‌شود (مسئله)، تنها اجزاء گم‌شده را پيدا مي‌كند و اگر بخواهيم مثالي بزنيم، آجري برای ساختمان پیدا میکند تا ساختمان تكميل شود.

مغز انسان چگونه مسائل را حل می کند؟

مغز انسان چگونه مسائل را حل می کند؟

تا جايي كه به طرز عمل مربوط مي‌شود، هر چه درباره مغز انسان بيشتر ياد مي‌گيريم شباهتش با مكانيزم بيشتر مي‌شود. براي مثال دكتر ويلدر پن‌فيلد مدير مؤسسه روانشناسي مونترال، اخيراً در يكي از جلسات آكادمي ملي علوم اظهار داشت كه مكانيزم ثبت‌كننده را در بخش كوچكي از مغز پيدا كرده، كه ظاهراً هر چه را كه شخص تاكنون تجربه، مشاهده و يا ياد گرفته ثبت مي‌كند. هنگام انجام يك عمل جراحي روی مغز كه در آن بيمار در بيداري كامل بود، آلت جراحي دكتر پن‌فيلد با بخش كوچكي از كورتكس تماس پيدا كرد. ناگهان بيمار گفت که خاطره حادثه فراموش‌ شده‌اي از دوران كودكي در او زنده شده است. آزمايشات ديگري كه در اين زمينه به عمل آمد به نتايج مشابهي رسيد. وقتي بخش‌هاي معيني از كورتكس لمس مي‌شد، بيماران صرفاً تجارب گذشته را به «ياد» نمي‌آوردند بلکه خاطره در آنها از نو زنده مي‌شد، تمام مناظر، صداها، و هیجان تجربه اوليه را گويي كه دوباره اتفاق مي‌افتد، لمس مي‌كردند. انگار حادثه را در ضبط‌ صوتي ثبت كرده‌اند و حالا از نو آن را پخش مي‌كنند. اين كه چگونه مكانيزمي به كوچكي مغز انسان مي‌تواند اين همه اطلاعات را ذخيره كند، هنوز کشف نشده است.

گري‌‌والتر ، عصب‌ شناس بريتانيايي مي‌گويد دست كم ده ميليارد سلول الكترونيكي براي ساختن چيزي شبيه مغز انسان مورد نياز است. اين سلول‌ها به حدود يك ميليون و نيم فوت مكعب جا نياز دارند و چند ميليون فوت مكعب ديگر هم براي سيم‌كشي اعصاب لازم است. براي به كار انداختن چنين مكانيزمي، به نيرويي معادل يك ميليارد وات نياز هست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *