قانون تحقق هدف در ان ال پی ( NLP )

قانون تحقق هدف در ان ال پی ( NLP )

دو نگرش همیشه نسبت به ذهن وجود داشته اند؛

  1. اصلا ما در داخل ذهن نباید سوژه بگذاریم! باید سالها و ماهها به یک نقطه سفید خیره شویم و فکر کنیم. بودایی ها اینگونه فکر میکنند؛ ذهنتان را خالی کنید تا به روشنایی برسید. در واقع معتقدند که بیشترین بهره وری ذهن زمانی اتفاق خواهد افتاد که شما ذهنتان را از سوژه خالی کنید.
  2. در مقابل انسان IQ محور را داریم که هر روز سعی میکند ذهن خودش را پربار تر کند و سوژه های بیشتری را داخل ذهنش قرار دهد.

چگونه میتوانیم بهتر فکر کنیم؟

  1. سوژه  های ذهنی را زیاد کنیم. (از طریق سینمای ذهن )
  2. نحوه ارتباط سوژه ها باهم را عوض کنیم. ( خلاقیت )

اگر به خاطر داشته باشید گفتم دستیابی به هدف 3 گام دارد؛

  • طراحی
  • اقدام عملی
  • نتیجه

برخی از دوستان میگویند: “ما میخواهیم فلان نتیجه را بگیریم”.

دوستان عزیز نتیجه گرفتن کار شما نیست! شما میتوانید طراحی و اقدام کنید.

نتیجه با کیست؟

نتیجه با قوانینی است که خداوند آفریده و این قوانین تغییر ناپذیرند.

همانطور که خورشید بر مسلمان و غیر مسلمان، قاتل و انسان های خیر خواه و … میتابد، قوانین نظام هستی هم به همین صورت بر همه میتابند.

بعضی از دوستان میگویند: ” من هدفی گذاشته ام، چطور به آن برسم؟”

اگر من به شما بگویم که ما در حوزه ان ال پی ( NLP ) جیزی به عنوان هدف گذاری به آن مفهومی که شما فکر میکنید نداریم، شما چه میگویید؟

حتما میگویید مگر میشود؟ بله میشود.

شما قرار نیست به هدفی برسید.

در سینمای ذهنتان تصور کنید که در تهران هستید و هدف دارید که به شمال برسید.

ما دو نوع انسان داریم:

  1. انسان آینده محور و هدف گرا
  2. انسان عاقبت محور و تکامل گرا

وقتی این هدف را گذاشته اید، پس یعنی شما در شمال نیستید. اتومبیلتان را سوار میشوید و از جاده با سرعت و سبقت و تخلفات میرسید به شمال.

حتما بخوانید :   همه فن حریف ولی هیچ کاره!

شما فرصت دیدن و لذت بردن از مسیر را از دست میدهید.

خیلی از کسانی که هدف میگذارند لذت مسیر را از دست میدهند.

به ما گفته شده که آنچه در آسمانها و زمین است به تسخیر ما درآمده؛

اگر به ما گفته شود که به شما هم شمال میرسد و میتوانید از آن لذت ببرید، ما برای چه چیزی میدویم؟

چرا اینقدر عجله داریم و از مسیر لذت نمیبریم؟

هدف گذاری چیز خوبی است، اما چیز بهتر از آن هم هست.

دو گروه افراد هستند؛

افرادی که هدف را نه بر مبنای توانمندی خودشان بلکه بر مبنای چشم و هم چشمی های موجود میگذارند.

پس شما همواره چالشی برای رسیدن از وضع موجود به وضع مطلوبی دارید که بر اساس توانمندی های شما نیست و این حسادت ایجاد میکند، این رقابت ایجاد میکند و این نا آرامی و تنش ایجاد میکند.

و شما از مسیر لذت نمیبرید.

اگر هدفی در فاصله صد متری شما و تصویر از “خود” تان را در نظر بگیرید؛

اگر “خود” شما به اندازه ای بزرگ شود که تا آن فاصله صد متری را پوشش دهد، آن هدف به شما میچسبد.

اگر شما به اندازه هدفتان بزرگ شوید هدف در فضای شما قرار میگیرد !

انسان عاقبت محور تکامل گرا در هر لحظه ای از زمان کامل ترین وضعیت را دارد.

وقتی شما شروع به توسعه “خود” تان میکنید هدف های بی نهایتی را شکار میکنید و این هدف ها هستند که به شما میچسبند!

وقتی شما نظام طراحی در سینمای ذهن را شروع میکنید، این “خود” بزرگ میشود و توسعه پیدا میکند و این هدف ها هستند که به سمت شما می آیند.

اگر شما شرایط تحقق چیزی را مهیا کردید آن چیز محکوم به شدن است، در غیر این صورت نمیشود!

فرض کنید میخواهید در کنکور موفق شوید.

شما در ابتدا باید قانونمندی های حاکم بر دانایی را پیدا کنید.

حتما بخوانید :   10 راهکار برای هدف گذاری عالی و رسیدن به اهداف

اگر شما بدانید که چگونه چیزی را یاد بگیرید، آن را یاد میگیرید.

به این جمله به ظاهر ساده نگاه عمیق تری داشته باشید.

این کار ان ال پی ( NLP ) است.

اگر شما بدانید چگونه یک فرد فکر میکند؛ یعنی نحوه پردازش های ذهنی او را پیدا کنید، میتوانید خروجی های ذهن او را تولید کنید!

هرچه “خود” بزرگ تری داشته باشید فرصت های بیشتری به شما روی می آورند.

 

فرصت چیست؟

اگر عوامل تحقق یک پدیدار را A,B,C,D,E,F در نظر بگیریم، فرصت زمانی است که یک یا چند تا از این عوامل حضور ندارند!

به طور مثال A,E هستند اما مابقی عوامل نیستند.

و اگر شما مابقی عوامل که نیستند را در کنار عواملی که هستند بگذارید، آن فرصت را تبدیل به یک منفعت برای خودتان و دیگران میکنید.

این فرصت ها در فضاهایی که شما هستید شناورند.

پس میبینید که انسان های کوچک ( انسانهای با تصویر از “خود” کوچک )، فرصت های کمتری دارند و در معرض فرصت های کمتری قرار میگیرند.

“خود” ت را توسعه بده و اینگونه به هدف های متناظر با “خود” ت میچسبی و هیچ شخص دیگری اگر چیزی مال تو باشد و تو فرآیند های تحقق آن را اجرا کرده باشی و اقدامات عملی را برداشته باشی، نمیتواند در ایستگاه “نتیجه” حق شما را بخورد.

و اجرای فرآیندهای ذهنی مانند اثر انگشت منحصر به فرد است.

هیچ دو فردی در تمام فرآیند های ذهنی مثل هم فکر نمیکنند.

ما فقط یک وظیفه داریم ؛

“خود” مان را توسعه بدهیم.

و خودتان را با فقط خودتان مقایسه کنید.

و نکته جالب اینکه اگر شما به اندازه هدفی بزرگ نشده باشید و بنا به اتفاق و شرایطی در آن هدف قرار بگیرید، از آن لذت نمیبرید و از دست شما میرود. این قانون نظام هستی است.

به این مطالب فکر کنید و مثال های اینها را در اطرافتان ببینید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *