ان ال پی ( NLP ) و چگونگی تحقق هدف از طریق ضمیر ناخودآگاه

ان ال پی ( NLP ) و چگونگی تحقق هدف از طریق ضمیر ناخودآگاه

چرا ما باید ان ال پی ( NLP ) را یاد بگیریم؟

ما ان ال پی ( NLP ) یا هر علم دیگری را یاد میگیریم تا ظرفیت های خودمان را به ظهور برسانیم.

انسان غفلت های زیادی در مورد خودش دارد.

چرا؟ چون ما ظرفیت های اشرف مخلوقات (انسان) را نمیدانیم.

و همین عدم شناخت کافی از “انسان” ما را به سمتی سوق میدهد که “انسان” را به شکلی که مناسبش نیست هدایت کنیم.

نحوه آفرینش ما با تمام موجودات روی زمین متفاوت است.

ولی ما به اشتباه میخواهیم اهدافمان را با استفاده از زور و فریب و مسیر هایی که برای موجود انسانی طراحی نشده اند محقق کنیم.

شاید شما بپرسید پس چطور میشود بدون استفاده از اینها اهداف را محقق کرد؟

در این قسمت به چگونگی محقق کردن هدف ها توسط انسان خواهیم پرداخت.

چه هدف های کوچک یک روزه و چه هدف های بلند ده یا بیست ساله.

هدف را چگونه باید محقق کرد؟

آیا روش تحقق هدف در موجودی به نام انسان و سایر موجودات شبیه به هم است؟

گفتیم که ذهن انسان ساختاری پر از محتواست.

محتوای ذهن انسان از چه چیزی تشکیل شده؟ از سوژه ها.

گفتیم ضمیر ناخودآگاه قسمتی از ذهن است که خطا در آن راه ندارد و هر وظیفه ای به آن سپرده شود به بهترین نحو انجام میشود.

ما میخواهیم تحقق اهداف را به ضمیر ناخودآگاه بسپاریم.

هدف ها را چطور به ضمیر ناخودآگاه بسپاریم؟

زبان ضمیر ناخودآگاه ما چه بود؟ زبان کاینات.

همانطور که زبان یک فرد چینی، چینی است و زبان یک فرد اسپانیایی، اسپانیایی و شما اگر چیزی را از این افراد بخواهید که برای شما انجام دهند باید با زبان خودشان از آنها بخواهید. ضمیر ناخودآگاه هم به این شکل است.

ضمیر ناخودآگاه ما توانایی قضاوت ندارد.

اگر شما چیزی را به او بگویید او قبول خواهد کرد. او در خدمت شماست.

اگر ضمیر ناخودآگاهتان را برای بدبختی برنامه ریزی کنید کاملا شما را بدبخت میکند.

اگر آن را برای ترس برنامه ریزی کنید او ترس شما را زیاد خواهد کرد.

نکته دیگر اینکه ضمیر ناخودآگاه شما پردازش منفی هم ندارد. یعنی شما اگر به او بگویید من از امشب دیگر استرس نخواهم داشت قطعا استرس خواهید داشت.

چرا؟ چون به لغت استرس اشاره کردید.

این همان داستان فیل قرمز است.

شما اگر یک فرد را در داخل یک جعبه بگذارید و تمام ارتباطش را با جهان بیرون قطع کنید باز هم او در ذهن خود خلق سوژه میکند.

این یگانه ویژگی موجود انسانی است و هیچ موجود دیگری همچنین قابلیتی  ندارد.

به این مساله، “فکر کردن، درباره فکر کردن” میگویند درواقع او از دو فکری که در ذهنش دارد فکر سومی را می آفریند.

من از شما سوال میکنم پدیدارهایی که در محیط میبینید از چه چیزی تشکیل شده اند؟

درخت، میز، در و …

همه افراد با تحصیلات معمولی میدانند که از یک ساختار مولکولی اتمی و در ریزترین قسمت همه پدیدارهای جهان از انرژی تشکیل شده اند.

ماده و انرژی دو جیز قابل تبدیل به یکدیگر هستند.

سخت ترین انرژی قابل دیدن الماس است و نرم ترین انرژی قابل دیدن آتش است.

وقتی شما چیزی را در بیرون مییبینید تصویر آن در ذهن شما وجود دارد.

شما میدانید که آن میز در محیط بیرون در نهایت از انرژی تشکیل شده.

تصویر آن میز هم در ذهن ما از جنس انرژی است.

تنها به دلیل اینکه انرژی آن میز در محیط بیرون متراکم تر است قابل رویت میشود.

پس تفاوت بین ذهنیت و واقعیت در نوع انرژی آنهاست.

آیا ما میتوانیم چیزی که در بیرون وجود دارد در ذهن خودمان، نیست ( نا موجود ) کنیم؟ بله میتوانیم.

همانطور که خیلی از نگرانی هایی که ما در ذهنمان ایجاد میکنیم وجود ندارند.

یعنی چیزی برای نگرانی در بیرون وجود ندارد و ذهن ما به ما میگوید که بنشین و شروع کن به نگران شدن از آینده.

و شما شروع میکنید به خلق سوژه از آینده ای که نیامده یعنی سوژه ای که وجود ندارد.

به این فرآیند تخریب ذهن میگویند.

ما دو فرآیند داریم یکی نورکاری در ذهن و یکی تاریک سازی ذهن.

چطور ما فکر های منفی را از ذهنمان بیرون کنیم؟

در ادیبیات ان ال پی ( NLP ) این جمله معنا ندارد.

ما چیزی را از ذهن بیرون نمیکنیم.

چرا؟ چون برای بیرون کردن چیزی از ذهن باید با آن درگیر شویم و این باعث تکثیر شده آن فکر میشود.

اما راه چیست؟

فرض کنید در داخل ذهن فردی ده تا سوژه قرار دارد.

6 سوژه نورانی و 4 سوژه تاریک.

اگر این فرد تصمیم بگیرد که یکی از این سوژه های تاریک را بیرون کند در حین درگیر شدن با آن سوژه جدیدی خلق میشود و تعداد سوژه های تاریک به 5 تا میرسد.

حتما بخوانید :   زباله های روحی چه هستند و چه تاثیری بر موفقیت ما دارند؟

تا به حال تجربه کرده اید که شب موقع خواب هرچه سعی میکنید افکار مزاحم را از ذهنتان بیرون کنید تا بخوابید اوضاع بدتر میشود؟

بهترین کار در اینجا بی توجهی است یعنی به سوژه تاریک فکر نکنید.

اگر شما بدون توجه به آن 4 سوژه تاریک 3 سوژه نورانی جدید وارد ذهنتان کنید اوضاع به سمت بهتر شدن پیش میرود.

اما چطور؟ در همین لحظه ای که در آن قرار داریم به یک خاطره خوب و زیبای زندگیتان فکر کنید.

ذهن انسان بین واقعیت و تجسم تفاوتی قایل نیست و آنچه که ذهن ما بر اساس آن عمل میکند خود وقایع نیستند بلکه تفسیر ما از آن واقعیت است.

اجازه بدهید داستانی تعریف کنم؛

روزی فردی به آنتونی رابینز مراجعه کرد و به او گفت که: من خیلی مریض هستم، خیلی عصبی و درمانده هستم.

رابینز به او میگوید: شما انسان بسیار موفقی هستید!

فرد تعجب میکند و میپرسد که: یعنی چه؟

رابینز میگوید: شما ذهن انسان با آن عظمت و قابلیت را بیمار کردید، پس شما انسان موفقی هستید در بیمار کردن ذهن و این مهارت را دارید. اگر تو به من بگویی که چطور ذهنت را بیمار کردی من به تو میگویم که چطور باید ذهنت را خوب کنی!

این کامپیوتر فوق العاده قدرتمندی که به شبکه کاینات وصل است خراب کردنش کار ساده ای نیست. به همین دلیل است که ما باوجود همه چالش ها و تنش هایی که برای ذهن خودمان میسازیم باز هم سر پا راه میرویم!

اجازه دهید به بحث برگردیم؛

شما بدون اینکه به آن سوژه های تاریک فکر کنید یک تصویر زیبای زندگیتان مثل ازدواج یا هر صحنه موفقیت آمیز دیگری را کاملا به صورت رنگی و شفاف تجسم میکنید. در همین حین تعداد سوژه های نورانی ذهن شما را افزایش میدهد و مجموع ذهن شما از حالت قبلی مثبت تر میشود.

به این فرآیند فرآیند نورکاری یا سوژه آفرینی از طریق ان ال پی ( NLP ) گفته میشود.

خلق سوژه به سادگی و در لحظه انجام میشود.

یک ساحل را در نظر بگیرید با زیبایی های بی نظیر.

این سوژه ایجاد میشود و هیچ تفاوتی نمیکند چه شما در ساحل باشید، ساحل را ببینید  و چه با چشم ذهنتان ساحل را خلق کنید!

وقتی شما چگالی سوژه های نورانی را نسبت به سوژه های تاریک بالا میبرید ذهن شما در مجموع روشن میشود. به این ترتیب شما احساس بهتری خواهید داشت چون خلق سوژه ها در ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه تولید حس میکند.

ما دو کانون داریم؛

کانون ذهن انسان و کانون دل انسان.

همه اینها را در آینده باز خواهیم کرد.

شما اگر یک اتاق تاریک داشته باشید آیا شما میتوانید با استفاده ار حوله یا چیز مشابهی تاریکی را بیرون کنید؟ خیر.

شما کافیست چراغ را روشن کنید یا اجازه بدهید نور داخل شود تا تاریکی برود.

پدیده روشنایی وجود خارجی دارد و قابل مطالعه است و از آن به عنوان مثال “لیزر” ساخته شده.

اما آیا کسی تا به حال تاریکی را مطالعه کرده؟

تاریکی وجود ندارد دوستان عزیز، تاریکی چیزی نیست جز فقدان نور!

وقتی نور وارد شود، تاریکی خود به خود نیست میشود!

افکار منفی هم شکل مشابهی دارند.

پس قرار شد تا اهدافمان را به جایی که لایق تحقق آن ها ست بسپاریم، یعنی ضمیر ناخودآگاه.

ما دو نوع ضمیر ناخودآگاه داریم؛

ضمیرهای ناخودآگاه متصل و ضمیر های ناخودآگاه نا متصل.

ضمیرهای ناخودآگاه متصل از طریق رشته هایی به شبکه کاینات وصل هستند.

و آنها مانند کامپیوتر های متصل به شبکه اینترنت هستند و هزاران برابر نسبت به کامپیوتری که وصل نیست ارزش افزوده ایجاد میکنند.

انسانی که از طریق رشته هایی به خرد نامتناهی جهان متصل است همواره میتواند از رحمانیت و رحیمیت خداوند بهره مند شود.

پس انسانی میتواند اینگونه باشد که خودآگاه باشد.

شما فقط باید هدف را در ضمیر ناخودآگاهتان بکارید تا نظام هستی برای تحقق آن بسیج شود.

چرا؟ چون خداوند گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا.

تنها موچودی که ضمیر ناخودآگاه دارد انسان است.

ضمیر ناخودآگاه قسمتی است که خداوند از وجود خودش در وجود ما قرار دارده است.

وقتی خداوند چیزی را میخواهد چگونه اتفاق میفتد؟

خداوند وقتی چیزی را اراده میکند آن چیز “هست” میشود.

همین سیستم را در مقیاس کوچکتر در وجود ما قرار داده.

و ما میخواهیم اهدافمان را به شیوه حیوانات محقق کنیم! با رقابت، با حسادت، با دزدی.

چرا چون اینها برای ما راحت تر هستند.

مهمتری کاری که ما باید پس از کاشتن هدف در ضمیر ناخودآگاهمان انجام دهیم “خواست“، “همراهی” و “یقین” هستند.

حتما بخوانید :   غذا، خواب و ورزش : چرا حتما به هر سه این ها برای موفقیت نیاز دارید؟

برای تحقق هدف در ان ال پی ( NLP ) سه گام بیشتر نیست؛

  1. مرحله اول مرحله پردازش های ذهنی یا برنامه ریزی در ضمیر ناخودآگاه
  2. مرحله شماره دو اقدام عملی
  3. ومرحله آخر کسب نتیجه

تاثیر گام اول حدود 80 درصد است.

وزن گام دوم حدود 20 درصد و وزن گام سوم صفر درصد است!

نتیجه، ارتباطی به شما ندارد!

شما اگر برنامه ریزی را به درستی انجام دهید و گام های عملی را به درستی بردارید هدفتان به “هست” شدن محکوم است!

قانون علت و معلول هیچ گاه نقض نمیشود!

اجازه بدهید مثالی بزنم؛

حتما تا به حال کسانی را دیده اید که در کاری موفق میشوند و شما به خودتان میگویید چه آدم خوش شانسی است و من چه آدم بد شانسی هستم.

دوست من، شما فقط  مرحله سوم ماجرا را میبینید.

مرحله نتایج.

نتایج را به کسانی میدهند که دو مرحله قبل را رفته اند و تو امروز آن را شانس میبینی!

چون شما نه برنامه ریزی را انجام داده اید و نه اقدام کرده اید و فقط نتیجه را میبینید.

نظام جهان جوری طراحی شده که نتایج مانند اثر انگشت یکتا هستند.

یعنی اگر شما شرایط تحقق هدفی را در ذهن خود مهیا بکنید و گام های عملی مربوطه را بردارید آن هدف باید محقق شود. این جزو قوانینی است که خداوند گذاشته و هیچ گاه این قانون شکسته  نمیشود!

وقتی شما چیزی را در ضمیر ناخودآگاهتان میکارید، آن شروع به جوانه زدن میکند و ممکن است ناگهان در سه سال بعد همه چیز دست به دست هم دهند و آن را برای شما محقق کنند.

مساله این است که شما باید بخواهید و چگونگی تحقق آن به شما ارتباطی ندارد.

افراد پول میخواهند و میخواهند که سکه از آسمان به اتاقشان بریزد.

من و شما اشرف مخلوقات هستیم ما نباید با سختی زندگی بکنیم!

زمانی ما با سختی زندگی میکنیم که از تمام این وجودی که هست، به شیوه حیوانات استفاده کنیم.

کسانی که ضمیر ناخودآگاهشان را برای شرارت برنامه ریزی میکنند چنان موجودات شروری میشوند که از هر حیوانی عبور میکنند.

اینها همه نشان دهنده قدرت ذهن انسان است و ضمیر نا خودآگاه قدرت قضاوت ندارد.

همه افرادی که خودشان را بدبخت میکنند از این قدرت ذهنی در جهت بدبختی استفاده میکنند.

اگر شما ضمیر ناخودآگاهتان را برای بدبختی برنامه ریزی کنید، چنان شما را بدبخت خواهد کرد که نظیر ندارد.

“ببین من چقدر بدشانسم ”  همین یک جمله کافی است!

ذهنتان را با کلامتان تغییر دهید.

لغت هایی که از دهان شما خارج میشوند اجزای سازنده ذهن شما هستند.

بگو من آدم موفقی هستم.

بگو حتی اگر واقعیت ندارد. آنقدر بگو تا بشود.

چون سوژه آفریده میشود.

صدای شما از هنگامی که از دهانتان خارج میشود از گوشتان شنیده میشود.

بگو من امروز خوشحالم. امروز تمام اتفاقات عالی در زندگی من جاری است.

اما بعضی از این جملات باید جوری بیان بشوند که ضمیر ناخودآگاه ما آنها را پس نزند. اینها قواعدی دارد.

ضمیر خودآگاه که منطق دارد و در بالای ضمیر ناخودآگاه قرار دارد به این جملات اجازه عبور نمیدهد و این ها را فیلتر میکند و میگوید که: نه اینطور نیست اینها دروغ هستند!

اینجاست که تکنیک های زبان هیپنوتیزمی به کمک شما می آیند.

شما باید بتوانید ضمیر خودآگاه را کنار بزنید.

انسانها همیشه در حالت عادی تعادل دارند و ذهن انسان همواره تلاش میکند که این تعادل را به هم نریزد.

یعنی ذهن میخواهد شرایط موجود را حفظ کند تا تغییری در آن ایجاد نشود.

حتی اگر شما در حال غصه خوردن باشید و بخواهید تغییری در خود ایجاد کنید ذهنتان اجازه نمیدهد و میگوید: همین حالت غصه خوردن را ادامه بده.

بعد از اینکه ذهنتان را برای هدف برنامه ریزی کردید، باید همواره دنبال نشانه ها باشید.

ممکن است تلفنی به شما بشود.

روزنامه ای در جلوی پایتان قرار بگیرد.

این برنامه ریزی را که یاد گرفید، شروع میکنید به خلق سرنوشتتان!

چراکه سوژه های ذهن از جنس انرژی هستند و هدف شما هم در بیرون از جنس انرژی است واین کم کم از ذهن شما “هست” شدن را در جهان بیرون شروع میکند.

هزاران نفر در دنیا این ها را تجربه کرده اند و دستاوردهای بسیار بزرگی داشته اند.

وقتی از آنها بپرسید امروز که به این هدف رسیدی چه حسی داری؟ به شما جواب خواهد داد: من لذت رسیدن به این هدف را قبلا برده ام!

شما باید خودتان را به طور کامل در آن هدف تصور کنید و من مقدمات این کار را در آینده به طور کامل به شما خواهم گفت.

یک نظر در مورد «ان ال پی ( NLP ) و چگونگی تحقق هدف از طریق ضمیر ناخودآگاه»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *