ان ال پی ( NLP ) و عظمت ضمیر ناخودآگاه

ان ال پی ( NLP ) و عظمت ضمیر ناخودآگاه

کار اصلی ما در  ان ال پی ( NLP ) چیست؟

ما بحث ذهن را مطرح کردیم.

وقتی ما میخواهیم کنترل ذهن خودمان و دیگران را در دست بگیریم نیاز به شناخت کاملی از ذهن داریم.

گفتیم عناصر سازنده ذهن ما سوژه ها هستند.

سوژه ها به سه طریق وارد ذهن ما میشوند:

  • حواس محور
  • فکر محور
  • دین محور

هیچ انسانی نمیتواند خارج از سوژه های ذهنش فکر کند.

ان ال پی ( NLP ) علم مطالعه ساختارسوژه های  ذهن انسانهاست.

مطالعه ساختار تجربیات ذهنی.

ان ال پی ( NLP ) معتقد است سوژه های ذهن افراد ساختار دارد و ما به دنبال کشف این ساختار ها هستیم.

به طور مثال علی سوزه A را با B و C ترکیب میکند ولی مریم سوژه A را با D و E ترکیب میکند تا به یک فکر میرسد.

چطور ما متوجه بشویم که چه سوژه هایی در ذهن افراد اجرا میشود؟

هنگلمی که دسته ای از سوژه ها در ذهن یک فرد اجرا میشوند علایمی در ظاهر وی بروز میکنند.

قسمت کوچکی از اینها در کلام فرد هستند و حدود 92 درصد در زبان بدن فرد نهفته.

طبق نظریات ان ال پی ( NLP ) رنگ صورت هر فرد در ثانیه چندین بار عوض میشود.

افرادی که میخواهند در این علم متخصص شوند باید چشمانشان دیدی بیش از حالت طبیعی پیدا کند.

شما میخواهید برنامه نویسی پیچیده ترین و زیبا ترین موجودی که خداوند خلق کرده را یاد بگیرید به همین دلیل باید صبور باشید.

برای یاد گیری الفبای برنامه نویسی کامپیوتر که ساخته دست انسان هست مدتها زمان نیاز است.

شما الزاما برای برقراری ارتباط به زبان کامپیوتر باید با زبان صفر و یک با آن ارتباط برقرار کنید.

ما برای برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه باید ضمیر خود آگاه را کنار بزنیم تا مستقیما به سراغ برنامه نویسی ضمیر ناخودآگاه برویم.

و این کار ساده ای نیست دوستان.

ما با یک مسیر جدی و واقعی روبرو هستیم.

اخیرا در نظریات جدید ثابت شده که افرادی که موفق هستند لزوما IQ بالایی ندارند.

نظریه ای به نام هوش های 9 گانه مطرح شده.

برای اثبات این نظریه افراد موفق در حوزه های مختلف را مورد آزمایش قرار داده اند.

به طور مثال یک خلبان موفق یک سرمایه گذار موفق یک موسیقی دان  موفق و…

سپس برای این افراد آزمایش هایی را طراحی میکنند.

دیده میشود که به طور مثال در آزمایشاتی که مهارت های دیداری مطرح هستند، خلبان بهتر عمل میکند.

و در انتها ثابت میکنند که افراد یک هوش ندارند، بلکه 9 تا  هوش دارند!

به IQ  هوش منطقی و ریاضی گفته میشود.

در این نظریه، هوش فضایی مطرح میشود؛ به طور مثال برخی افراد هستند که اشکال سه بعدی را خیلی راحت میبینند و درک میکنند.

هوش کلامی مطرح میشود؛ افرادی که خیلی خوب میتوانند صحبت کنند. این افراد در ان ال پی ( NLP ) خیلی میتوانند موثر باشند.

هوش درون شخصیتی مطرح میشود.

هوش بین فردی مطرح میشود؛ کسانی که روابط انسانی گرمی دارند این نوع هوش را بیشتر دارند.

پس هوش، خود دایره وسیعی دارد.

گفتیم ذهن شامل دو بخش ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه است.

ضمیر خودآگاه ده درصد از کل کارکردهای ما را مدیریت میکند و ضمیر ناخودآگاه 90 درصد.

به همین دلیل عادت های ما، خلق و خوی ما و باور های ما اصلشان در ضمیر ناخودآگاه قرار دارد.

شخصیت ما متشکل از سه عنصر است:

  1. اندیشیدن
  2. احساس کردن
  3. اندیشه و احساس دو بال هستند که تولید “رفتار” میکنند.

به مجموع احساس اندیشه و رفتار، “شخصیت” گفته میشود.

جایگاهی که شخصیت ما را تولید میکند ضمیر ناخودآگاه است.

نکته جالب این است که در حالت هوشیاری -یعنی همین حالتی که اکنون من و شما در آن قرار داریم- ضمیر خودآگاه هیچ دسترسی ای به ضمیر ناخودآگاه ندارد.

حتما بخوانید :   قدرت فوق العاده اندیشه متمرکز!

یعنی شما میخواهید جایی را تغیر بدهید که دسترسی به آن ندارید.

چطور ضمیر ناخودآگاهمان را برنامه ریزی کنیم؟ کار دشواریست.

شخصیت ما در کجا ساخته میشود؟ ضمیر ناخودآگاه.

میتوانیم آن را تغییر دهیم؟ نه به سادگی!

این دلیل این مطلب است که چرا ما نمیتوانیم به سادگی تغییر کنیم.

چون برنامه ریزی قسمتی که شخصیت ما در آن قرار دارد دشوار است.

اجازه دهید مثالی از کارکرد ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه بزنم.

خداوند ساختار فوق العاده ای را در وجود انسان قرار داده است ضمیر ناخودآگاه ما هیچگاه اشتباه نمیکند.

چه کسی وظیفه تنظیم فشار خون در بدن شما را دارد؟

وظیفه تنفس منظم چطور؟

آیا هنگام نفس کشیدن دایما فکر میکنید و تصمیم به نفس کشیدن میگیرید؟

خداوند چون آگاه بوده که ضمیر خودآگاه ما تحت تنش قرار میگیرد و به طور مثال هنگام عصبانیت فراموش میکند که نفس هم بکشد به همین علت این فرآیندها را به قسمتی سپرده که اصلا اشتباه نمیکند (ضمیر ناخودآگاه).

حالا اگر ما فرآیندهای زندگیمان را دست این قسمت بدهیم که آنها را با دقت رویایی حتی زمانی که ما خواب هستیم هم انجام میدهد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

به این مثال توجه کنید: بعد از خواندن کتابچه راهنمای رانندگی و قبولی در امتحان کتبی شما اولین روزی که پشت فرمان نشسته اید را در نظر بگیرید؛ کنار فردی مسلط میشنید و شروع میکنید به رانندگی و تمام حواستان (خودآگاه) به رانددگی است.

آینه را نگاه میکنید، کلاژ را گم میکنید، ترمز نمیگیرید و … -این کارکرد ضمیر خودآگاه است- و کم کم دستها و شانه هایتان خسته میشوند و مسیر ها زا اشتباه میروید و …

این مسیر را ادامه میدهیم…

سه سال بعد را در نظر بگیرید که در اتومبیلتان نشسته اید، از یک موسیقی زیبا لذت میبرید، فرمان را با یک دست گرفته اید، احتمالا با فرد دیگری هم در حال صحبت هستید و خیلی با کیفیت بهتری رانندگی میکنید. در زمان لازم ترمز میگیرید گاز میدهید و…

این عمل نهادینه شده و وارد ضمیر ناخودآگاه شده است. کارکرد ضمیر خودآگاه ما مانند همان روز اول رانندگی است.

پدیدارها با مرور و تکرار در زمان، وارد ضمیر ناخودآگاه میشوند.

پس اگر ما آن چیزی را که برای ما هدف است، به شکل منطقی در  ضمیر ناخودآگاهمان برنامه ریزی کنیم تحقق آن مانند نفس کشیدن و گردش خونمان میشود.

انسان های موفق، همین طور موفق هستند و انسانهای بدبخت به همین شکل بدبخت هستند به همین سادگی.

دلیل آن این است که ضمیر ناخودآگاه قدرت قضاوت ندارد. یعنی شما به همان میزانی که آن را برای خوشبختی برنامه ریزی کنید شما را خوشبخت میکند و به همان میزان که برای بدبختی برنامه ریزی کنید شما را بدبخت میکند.

در منابع علمی ان ال پی ( NLP ) ضمیر ناخودآگاه را به یک کودک تشیبه کرده اند که یک دست آن در دست شماست و در دست دیگرش انرژی کاینات است.

اگر شما به آن بگویید  2 ضرب در 2 مساوی 5 است از شما قبول میکند و اگر سه سال بعد هم از آن بپرسید که 2 ضرب در 2 چند میشود؟ به شما خواهد گفت 5 !

اگر شما از آن بپرسید؛ چرا من اینقدر بدبخت هستم؟ پرونده بزرگی برای اثبات بدبختیتان به شما نشان خواهد داد.

اما اگر بپرسید که چرا من اینقدر خوشبختم؟ همین را به شما ثابت خواهد کرد.

افرادی که ضمیر ناخودآگاهشان را با اندیشه ها و احساسات منفی برنامه ریزی میکنند زندگی سختی را تجربه میکنند.

ضمیر ناخودآگاه ما، در پایین ترین بخش سطحی به نام “هسته” دارد که به آن “سیستم عامل” هم گفته میشود. هرکس بتواند آن هسته را در دست بگیرد هسته کاینات را در دست گرفته است.

حتما بخوانید :   قانون بخشش و جذب پول و موفقیت

نرم افزارهایی بر روی این سیستم عامل اجرا میشود.

فرض کنید نرم افزار دوست داشتن مانند پاورپوینت (powerpoint) است.

آیا شما میتوانید یک فایل پاورپوینت (powerpoint)  را با ورد (word) باز بکنید؟ خیر.

بر حسب اتفاق فردی را در نظر بگیرید که تصادف میکند و ماشین آنها چپ میکند و هیچ اتفاقی هم برای این راننده نمی افتد. شما اگر 5 سال بعد هم از او بپرسید تمام جزییات آن حادثه را به خاطر دارد.

چرا؟ مگر این ذهن همان ذهنی نیست که ما با آن کتاب میخوانیم؟

دلیل آن “شدت” است.

اگر شدت، کیفیت و ویژگی های چیزی که به ذهن میخورانیم به حد اعلا باشد؛ یعنی آنچه که در بیرون از ذهن ما وجود دارد و تجسم آن در ذهن ما بیشترین نزدیکی را از لحاظ کیفیت و از لحاظ شدت داشته باشند، پایداری آن بی نهایت میشود.

ما باید نرم افزارهای ضمیر ناخودآگاهمان را بازبینی، عیب یابی و ویروس کشی کنیم و همچنین یک سیستم عامل عالی بر روی آن قرار دهیم.

اگر سیستم عامل داس (dos) را قرار دهیم کارکردما در همان حد میشود.

و اگر سیستم عامل ویندوز 10 (windows 10) را قرار دهیم کار کرد ما در حد آن میشود.

و نظام هستی متناسب با سیستم عامل ما با ما برخورد میکند.

مساله این است که ما خواسته هایمان را به دست ضمیر خودآگاه میسپاریم و همیشه فراموش میکند، میترسد و یا خوابش می آید.

و اینطور است که اهداف محقق نمیشوند !

ضمیر ناخودآگاه ما مجموعه ای است از نرم افزار ها.

هریک از این نرم افزار ها قسمتی از شخصیت ما را تولید میکنند.

تفاوت یک کامپیوتر که به شبکه اینترنت متصل نیست با کامپیوتر دیگری که به شبکه متصل است چیست؟

امروز ما میدانیم که یک دنیا تفاوت بین اینها وجود دارد.

از طریق نظام دانشی ای که در سطح اینترنت است جهان در اختیار شماست.

ذهن ها هم دو نوع هستند.

ضمیر های ناخودآگاهی که به شبکه الهی وصل هستند و ضمیر های ناخودآگاهی که متصل نیستند.

وقتی شما در ناخودآگاهتان چیزی را برنامه ریزی میکنید، خرد نامتناهی جهان بسیج میشود برای تحقق آن.

ما دران ال پی ( NLP ) دو بحث داریم:

  1. قانون؛ ساخته دست بشر است، مانند چراغ راهنمایی و رانندگی (قواعد ساخته دست بشر).
  2. قانونمندی؛ آن چیزی است در جهان هستی که خداوند آفریده است. مانند قوه جاذبه. (سیبی که از بالا رها شود به سمت پایین می آید).

ما تمام سعیمان در ان ال پی ( NLP ) این است که با فانونمندی های نظام هستی هماهنگ شویم.

قانون های ساخته دست بشر با قانونمندی های نظام هستی در تضادند.

وقتی فرکانس شما با فرکانس نظام هستی هماهنگ شود شما به شبکه کاینات متصل میشوید و انرژی میگیرید.

انسان موجودی است بینهایت.

کامیابی در دنیا حداقل کار ماست.

ما نمیتوانیم یک انسان مسلمان باشیم و فقیر باشیم.

انسان موفق انسانی است که هم دنیای زیبایی دارد و هم آخرت زیباییی دارد.

اگر ما اکنون در ارتباط با اطرافیانمان مساله داریم، به این دلیل است که ما با زبان ذهن خودمان با آنها حرف میزنیم.

زبان ذهن افراد با یکدیگر متفاوت است.

ما میخواهیم اهداف خودمان را به همان شکلی که حیوانات محقق میکنند محقق کنیم!

با زور و با دعوا.

راه تحقق اهداف انسان با موجودات دیگر متفاوت است.

و به همین دلیل اصل رقابت و اصل حسادت همگی زیر سوال هستند!

خواست، همراهی و یقین سه گام لازم برای تحقق اهداف انسانی هستند.

و منظور از همراهی، همراهی با نظام هستی است.

 

 

 

یک نظر در مورد «ان ال پی ( NLP ) و عظمت ضمیر ناخودآگاه»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *