تمرین در شرایط بدون فشار به مدیریت بحران در زندگی کمک می کند

تمرین در شرایط بدون فشار به مدیریت بحران در زندگی کمک می کند

بحران را به فرصت خلاق مبدل کنیم

گلف باز جوانی را می‌شناسم که در مسابقات داخلی قهرمان بی چون و چرا است و با این حال هرگز در یک مسابقه بزرگ شرکت نکرده‌ است. وقتی تنها با خود یا با دوستانش و یا در مسابقات کوچک و کم اهمیت بازی می‌کند. بازیش واقعا حرف ندارد. با این حال وقتی نوبت به بحران و مسابقات بزرگ می‌رسد، بازیش ضعیف می‌شود. به زبان ورزشکارها « فشار بحران او را می‌گیرد.»

بسیاری از بازیکنان بیس‌بال هم همین وضع را دارند. خارج از مسابقات مهم خیلی خوب بازی می‌کند. بر اعصاب‌شان مسلط‌ اند. وقتی به میدان مهمی پا می‌گذارند اختیارشان را از دست می‌دهند. دست و پایشان می‌لرزد و به نظر می‌رسد که قدرت بازی را ندارند.

از سوی دیگر، بسیاری از ورزشکاران زیر فشار بهتر بازی می‌کنند. به نظر می‌رسد که تحت فشار مسابقه و جمعیت قدرت و توانشان بیشتر می‌شود و آمادگی جسمانی بهتری پیدا می‌کنند.

برای نمونه، جان توماس ، قهرمان بزرگ پرش ارتفاع که در دانشگاه بوستون تحصیل می‌کند، اغلب در مسابقات بهتر از تمرین ظاهر می‌شد. اودر سال 1960، در شرایطی رکورد جهانی پرش ارتفاع داخل سالن را شکست که قبلاً در تمرینات به نزدیکی آن هم نرسیده بود.

در بازی بیس‌بال ، یا هر بازی دیگر، لزوماً بهترین بازیکن جلسات تمرین در تیم قرار نمی‌گیرد. مربی به بازیکنانی علاقمند است که در شرایط فشار مسابقه بازی خوبی ارائه می‌دهند.

یک فروشنده هنگام معامله با خریدار بزرگ خودش را می‌بازد و تمام مهارتش را از دست می‌دهد و فروشنده دیگر، درهمین شرایط بیش از حد انتظار فروش می‌کند. در واقع این یکی در موقعیت فشار استعدادهای ناشناخته‌اش شکوفا می‌شود.

بسیاری از خانم‌ها، با یک‌نفر، یا یک گروه کوچک غیر رسمی خیلی راحت صحبت می‌کنند. خوب ظاهر می‌شوند، گرم و صمیمی هستند، امام وقتی نوبت به یک برنامه شام رسمی می‌رسد و یا وقتی باید در یک گردهم‌آیی بزرگ شرکت کنند، زبان‌شان بند می‌آید شادابی خود را از دست می‌دهند. از سوی دیگر، خانم جوانی را می‌شناسم که تنها در مراسم و گردهم‌آیی‌های بزرگ خود را پیدا می‌کند. اگر با او تنها شام بخوری خیلی معمولی به نظر می‌رسد، چیز خاصی ندارد، آدم کسل کننده‌ای می‌شود. اما وقتی در یک میهمانی بزرگ شرکت می‌کند، تغییر حالت می‌دهد. تحت تأثیر موقعیت روح تازه‌ای پیدا می‌کند، چشمانش برق می‌زند، خوش صحبت می‌شود و نگاه ها را به خود جلب می‌کند. حتی به نظر می‌رسد که در این‌حال قیافه‌اش هم بهتر می‌شود، در نظرت زن زیبایی می‌رسد.

بسیاری از دانش‌آموزان، سرکلاس شاگردهای ساعی و برجسته‌ای هستند، اما نوبت به امتحان که می‌رسد خراب می‌کنند. سرجلسه امتحان همه چیز را فراموش می‌کنند و برعکس دانش‌آموزان دیگری هستند که سرکلاس درس شاگردان متوسطی هستند اما سر امتحان نمرات بسیار خوبی می‌گیرند.

رمز پول در آوردن

تفاوت میان همه این اشخاص، کیفیت ذاتی خاصی نیست، این‌طور نیست که بعضی‌ها ذاتاً در شرایط فشار و بحران بهتر عمل می‌کنند و بعضی‌ها بدتر، مسئله بیشتر اکتسابی است. موضوع از این قرار است که در موقعیت‌های بحرانی یاد گرفته‌ایم که چگونه از خود واکنش نشان دهیم.

بحران را به فرصت خلاق مبدل کنیم

بحران را به فرصت خلاق مبدل کنیم

در «بحران» انسان یا ساخته و یا خورد می‌شود. اگر با توجه به موقعیت واکنش مناسب نشان دهید، «بحران» می‌تواند به شما قدرت، توان و درایتی بدهد که در شرایط معمولی از آن برخوردار نیستید و اگر واکنش نامناسب نشان دهید، اختیار، توانایی و مهارتی که در شرایط عادی دارید از وجودتان پرواز می‌کند.

کسی که در موقعیت‌های خطیر ورزشی، تجارتی و یا فعالیت‌های اجتماعی بهتر ظاهر می‌شود، بی‌بروبرگرد کسی است که خواهی نخواهی واکنش مناسب در شرایط بحرانی را یاد گرفته است.

برای خوب ظاهر شدن در شرایط بحران باید:

  1. یاد بگیریم که در شرایط بحران واکنش مطلوب نشان دهیم، به تمرین بدون حضور فشار احتیاج داریم.
  2. یاد بگیریم که در شرایط بحرانی با روحیه‌ای تهاجمی و نه تدافعی با مسائل برخورد کنیم. هدف مثبت در هر شرایط باید در نظر گرفته‌شود.
  3. بحران را آنطور که هست ارزیابی کنیم. بی مورد از کاه کوهی نسازیم، بدون دلیل از هر موضوع کوچک مسئله مرگ و زندگی درست نکنیم.

1- تمرین بدون فشار قبل از بحران

در شرایط بحران، گرچه احتمالاً سرعت یادگیری بیشتر است، اما کیفیتش خوب نیست اگر کسی که شنا کردن بلد نیست در آب بیفتد، تحت تأثیر موقعیت بحرانی احتمالاً شناکنان خود را از آب بیرون می‌کشد. به‌ هرصورت که شده شنا می‌کند و خود را از آب بیرون می‌کشد، اما هرگز با این کیفیت قهرمان شنا نمی‌شود. تحت تأثیر ذهنیتی که از شنا پیدا کرده، یادگرفتن شیوه‌های بهتر شنا کردن برایش دشوار می‌شود.

دکتر ادوارد سی تولمان ، روانشناس و متخصص در رفتار حیوانات در دانشگاه کالیفرنیا می‌گوید که انسان و حیوان در حال یادگیری «نقشه‌های عقلی» و یا «نقشه‌های شناختی» از محیط را در ذهن خود ترسیم می‌کنند. اگر انگیزه بیش از حد نباشد، اگر بحران مرحله یادگیری بیش از اندازه شدید نباشد، این نقشه‌ها وسیع و عمومی هستند اما حیوان در شرایط انگیزه بیش از اندازه، نقشه ذهنی‌اش محدود و باریک می‌شود. تنها یک راه برای حل مشکلش پیدا می‌کند. در موقعیت‌های بعدی، اگر این یک راه حل از بین برود، حیوان درمانده شده ، از پیدا کردن راه چاره‌های دیگر عاجز می‌شود. در واقع تنها یک واکنش خشک و یک بعدی را یاد می‌گیرد و نمی‌تواند در موقعیت جدید واکنش مناسبی از خود نشان دهد. قدرت عمل فی‌البداهه را از دست می‌دهد. تنها بر اساس یک نقشه خشک و بی‌انعطاف عمل می‌کند.

فشار بحران ، یادگیری را ضعیف می‌کند

دکتر تولمان متوجه شد موش‌هایی که در شرایط بدون بحران آموزش می‌بینند، بعداً در بحران بهتر عمل می‌کنند. برای مثال، موش‌هایی که با داشتن آب و غذای کافی و با شکم سیر آزادانه در خانه‌های پر پیچ و خم آزمایشگاهی رفت و آمد می‌کردند به ظاهر چیزی یاد نمی‌گرفتند. با این‌حال وقتی بعداً این موش‌ها با شکم گرسنه در همان خانه قرار می‌گرفتند، با کارایی و سرعت به‌سوی هدف حرکت می‌کردند و نشان می‌دادند که چیزهای زیادی یاد گرفته‌اند. در واقع گرسنگی این موش‌ها را در معرض بحرانی قرار می‌داد که نسبت به آن واکنش مناسبی نشان می ‌دادند.

آن دسته از موش‌هایی که باید در شرایط بحران گرسنگی و تشنگی عبور از خانه‌های پر پیچ و خم را یاد می‌گرفتند، نتیجه کارشان چندان خوب نبود. در واقع با انگیزه بیش از حد روبرو بودند و در نتیجه نمی‌توانستند نقشه‌های وسیع در ذهن‌شان ترسیم کنند. دراین شرایط تنها یکی از راه‌های صحیح منتهی به هدف در ذهن‌شان باقی می‌ماند. اگر در آزمایش بعدی این راه مسدود می‌شد، موش‌ها در می‌ماندند و دراین حالت پیدا کردن راه دیگر برایشان بسیار دشوار می‌شد.

هرچه شدت بحران در مرحله یادگیری زیادتر باشد، به همان اندازه توان یادگیری کمتر می‌شود. پرفسور جروم اس برونر ، استاد دانشگاه هاروارد، دو دسته از موش‌ها را برای یافتن راه رسیدن به غذا تحت آموزش قرار داد. گروه اول که دوازده ساعت غذا نخورده بود، پس از شش بار تلاش به هدف رسید. گروه دوم که سی و شش ساعت غذا نخورده بود، به بیش از بیست حرکت احتیاج داشت.

تمرین فرار از آتش

انسان‌ها، هم به همین شکل عمل می‌کنند. مدت زمان یافتن راه خروج ساختمان دست‌ خوش حریق، دو تا سه برابر پیدا کردن راه خروج همان ساختمان در شرایط معمولی است. بعضی از شرکت کنندگان در این آزمایش به هیچ وجه راه خروج را پیدا نکردند. انگیزه بیش از حد در کار عقل اخلال می‌کند. در واقع مکانیزم خودکار واکنش، تحت تأثیر تلاش و کوشش بیش از حد گیر می‌کند و نمی‌تواند وظایفش را انجام دهد. در این موقعیت توانایی تفکر صحیح از بین می‌رود. افرادی که راه خروج از ساختمان گرفتار حریق را می‌یابند هم در واقع یک راه در ذهنشان مستقر می‌شود. اگر در ساختمان دیگری قرار گیرند و یا اگر کمی موقعیت حادثه تغییر کند، انگار که تجربه به کلی از نو تکرار شده‌ است. در اینجا هم به بدی تجربه اول عمل می‌کنند.

حتما بخوانید :   چگونه از بحران به نفع خود استفاده کنیم؟

اما اگر همین افراد را در فرار از یک ساختمان به ظاهر گرفتار آتش شرکت دهید، چون خطری در کار نیست، بازخورد منفی بیش از اندازه که در کار اندیشه درست یا عمل صحیح اخلال کند، به‌وجود نمی‌آید. افراد می‌توانند با خیال راحت و در کمال آرامش راه صحیح خروج از ساختمان را بیابند بعد از آنکه آزمایش را چند بار تکرار کردند می‌توانند در شرایط حریق واقعی به همین شکل از ساختمان خارج شوند. عضلات، اعصاب و مغز آنها، نقشه مفصل، وسیع و انعطاف‌پذیری را تجربه کرده‌است. آرامش خیال و اندیشه درست از تمرین ساختگی به آتش‌سوزی واقعی منتقل می‌شود. از آن گذشته ، آنها خروج از هر ساختمان و یا مقابله با هر شرایط تغییر یافته را یاد می‌گیرند. حیطه عمل‌شان به یک واکنش مشخص بدون انعطاف محدود نمی‌شود. فی‌البداهه عمل می‌کنند و در رویارویی با هر شرایطی واکنش مناسب آن‌ را نشان می‌دهد.

حال، موش یا انسان تفاوتی نمی‌کند، تمرین در شرایط بدون فشار، بر کارآیی یادگیری افزوده و نتیجه عمل را در شرایط بحران بهتر می‌کند.

تمرین سایه‌زنی برای رسیدن به تعادل

تمرین سایه‌زنی در بوکس توسط جیم کوربرت متداول شد. در پاسخ به این سوال که چگونه توانسته به آمادگی مطلوب جسمانی، تعادل جالب توجه و هوک چپ دقیق و حساب شده که کار جان سولیران بوکسور نیرومند بوستونی را یکسره کرد برسد، کوربرت جواب داد که مقابل آینه بیش از ده هزار بار پرتاب مشت چپ را آن‌طور که می‌خواسته تمرین کرده‌است.

تمرین سایه‌زنی برای رسیدن به تعادل

تمرین سایه‌زنی برای رسیدن به تعادل

جیم تونی هم همین کار را کرد. سال‌ها قبل از اینکه روی رینگ با جک دمپسی روبرو شود، بیش از صد بار با جک دمپسی خیالی در اتاق خود نبرد کرده بود. آنقدر فیلم مسابقات جک دمپسی را تماشا کرده بود که با تک تک حرکات او آشنا بود. در تمرینات سایه‌زنی با دمپسی خیالی نبرد می‌کرد در خیال دمپسی را مقابل خود می‌دید و در مقابل هر حرکت دمپسی خیالی، حرکت مخالفش را انجام می‌داد.

بسیاری از سخنرانان مشهور، قبل از سخنرانی در خلوت، و با فرض حضور شنوندگان تمرین سخنرانی می‌کنند. متداول‌ترین نوع سایه‌زنی در سخنرانی، صحبت کردن در برابر آینه است. مردی را می‌شناسم که برای تمرین سخنرانی چند صندلی خالی را مقابل خود قرار می‌دهد و با فرض آنکه روی هر صندلی کسی نشسته است، برای حضار خیالی سخنرانی می‌کند.

تمرین آسان اثر بخش‌تر است

زمانی که بن هوگان گلف باز مشهور به‌طور مرتب در مسابقات گلف شرکت می‌کرد، در اتاق خوابش چوگانی داشت، هر روز در خلوت با خود تمرین می‌کرد. چوگان را از روی قاعده تاب می‌داد و با خیال راحت و بدون فشار به گوی خیالی می‌کوبید. در میدان مسابقه هم قبل از زدن ضربه، حرکت درست را لحظه‌ای در ذهن مرور می‌کرد و بعد، ضربه را آن‌طور که می‌خواست وارد می‌کرد.

بعضی از قهرمانان دو و میدانی هم در خلوت و در شرایط حداقل فشار تمرین می‌کنند. خود این ورزشکارها و یا مربیانشان به روزنامه‌نگاران و خبرنگاران اجازه حضور در جلسات تمرین را نمی‌دهند. در واقع بسیاری از این ورزشکارها برای اجتناب از فشار حتی حاضر نیستند برنامه‌های تمرینی خود را در اختیار عموم قرار دهند. سعی می‌شود جلسات تمرین در شرایط آرام و بدون فشار برگزار شود تا ورزشکاران بدون اضطراب و با کمترین ناراحتی خیال به مسابقه قدم گذارند. در این شرایط ورزشکار می‌تواند با خیال راحت و اعصاب آرام آنچه را که ضمن تمرین یاد گرفته، در میدان مسابقه پیاده کند.

روش تمرین «سایه زنی» یا تمرین «بدون فشار» به‌قدری ساده و نتیجه‌اش به اندازه‌ای چشم‌گیر است که بعضی‌ها آن‌را به سحر و جادو و این قبیل چیزها ربط می‌دهند.

از جمله خانمی را می‌شناسم که از حضور در اجتماعات ناراحت بود و در هر مراسم و هر مهمانی احساس ناراحتی می‌کرد. بعد از تمرین سایه‌زنی برایم در نامه‌ای نوشت « … شاید در اتاق نشیمن خیالم حضور میهمانان را صد بار و بلکه بیشتر تمرین کرده باشم. در اتاق قدم می‌زدم و با صدها میهمان خیالی دست می‌دادم، با لبخند به هرکدام‌شان حرفی می‌زدم. راستش را بخواهید بلند هم حرف می‌زدم. بعد میان آنها حرکت می‌کردم، اینجا و آنجا با هم صحبت می‌کردیم. راه رفتن، نشستن، صحبت کردن، خوشرویی و اعتماد به نفس را تمرین می‌کردم.» «نمی‌دانید چقدر از این بابت خوشحال هستم، حالا در هر مراسمی به‌راحتی شرکت می‌کنم، اتفاقات غیرمنتظره‌ای به وقوع می‌پیوندد. پیش آمدهایی می‌شود که پیش بینی‌اش را نکرده‌ام، اما، خیلی راحت با همه آنها روبرو می‌شوم. اصلاً برایم مسئله‌ای نیست …»

با سایه‌زنی ابراز وجود کنید

«ابرازکردن»، به مفهوم لغوی کلمه به معنای اظهار کردن، در معرض گذاشتن و نشان دادن است. « منع» مفهوم کاملاً متفاوتی است که معنای در خود بودن را می‌رساند. «ابراز وجود»، به مفهوم نشان دادن و ابراز توانائی‌ها، استعدادها و نقاط قوت وجود است. مفهومش این است که چراغ را روشن کنید و بگذارید که به همه جا نور بپاشد ابراز وجود واکنش مثبت است و ابراز وجود نکردن، و به‌عبارتی گرفتار موانع روحی بودن واکنش منفی است، روشنایی را خاموش و کم سو می‌کند.

در سایه‌زنی، ابراز وجود کردن را بدون حضور موانع روحی تمرین می‌کنید. حرکات صحیح را یاد می‌گیرید. نقشه‌ای ترسیم می‌کنید که درحافظه باقی می‌ماند. این نقشه‌ای گسترده، مفصل و انعطاف‌پذیر است. در نتیجه، در شرایط بحران، که موانع روحی حقیقی در صحنه حضور دارد، می‌توانید عمل صحیح را در کمال آرامش و همانطور که یاد گرفته‌اید، به اجرا بگذارید. در واقع شرایط تمرین در عضلات، اعصاب و مغز به موقعیت واقعی منتقل می‌شود. از آن گذشته چون یادگیری در حالت آرامش روحی صورت گرفته، می‌توانید هر زمان که لازم شد، واکنش مناسب نشان دهید. از یک سو سایه‌زنی تصویر ذهنی عمل درست و موقعیت را در ذهن ترسیم می‌کند. از سوی دیگر، خاطره تصویر ذهنی موفق به انجام کار بهتر منجر می‌شود.

تیراندازی با تفنگ خالی

اگر برای نخستین بار اسلحه ای به دست بگیرید می‌بینید تا زمانی که قصد شلیک نکرده‌اید آن‌ را به راحتی و بدون تکان در دست می‌گیرید. می‌توانید تفنگ خالی از فشنگ را بدون لرزش دست به هر سمت که بخواهید نشانه بروید. حالا اسلحه را فشنگ‌گذاری کنید و در مسابقه تیراندازی شرکت نمائید. خواهید دید که لرزش دست شروع می‌شود. تفنگ بدون کنترل بالا و پایین، به چپ و راست حرکت می‌کند.

تقریباً همه مربیان تیراندازی معتقدند که برای رفع لرزش دست باید به دفعات اسلحه خالی را به سوی هدف نشانه رفت و ماشه را کشید. تیرانداز تفنگ خالی به دست به سوی هدف روی دیوار نشانه می‌رود و در نهایت آرامش با راهنمایی مربی شلیک می‌کند در واقع روش صحیح تیراندازی را یاد می‌گیرید. در تمرین کسی نگران نیست. دقت بیش از اندازه موردی ندارد. در نتیجه دست نمی‌لرزد بعد از تکرار زیاد و تمرین با تفنگ خالی، تیرانداز می‌بیند که می‌تواند اسلحه پر از فشنگ را در کمال آرامش به‌سوی هدف شلیک کند.

حتما بخوانید :   درمان ترس و افسردگی

یکی از دوستانم شکار بلدرچین را هم تقریباً درست به همین شکل یاد گرفت. روز اول شکار دست‌ پاچه بود، از نتیجه کارش ترس داشت و به عبارت دیگر، تحت تأثیر انگیزه بیش از اندازه همه تیرهایش به خطا رفت. بعد با تمرین سایه‌زنی آشنا شد. در برنامه بعدی شکار تفنگ خالی به دست گرفت. این‌طوری نگرانی موردی نداشت. می‌دانست که به هر صورت تیری از تفنگ خارج نمی‌شود. آن روز، با تفنگ خالی، تقریباً به سوی بیست بلدرچین نشانه رفت. پس از شش بار نشانه روی تقریباً تمامی نگرانیش برطرف شده بود. روز بعد، در میان حیرت دوستانش، با هشت شلیک، هشت پرنده را زده بود و در پایان روز از مجموع 17 بار تیراندازی، 15 بلدرچین شکار کرده بود.

سایه‌زنی در خدمت زدن توپ

چندی پیش، یکشنبه روزی دوستی را در حومه نیویورک ملاقات کردم. پسر ده ساله‌اش در آرزوی روزی بود که ستاره مسابقات بیس‌بال شود. از کم و کیف بازی اطلاع داشت، وضعش هم بدک نبود اما هر چه سعی می‌کرد نمی‌توانست توپ را بزند. پدر توپ را به سویش پرت می‌کرد، اما توپ از فاصله سی سانتی‌متری چوگان می‌گذشت و ضربه خطا می‌رفت. تصمیم گرفتم کاری بکنم. گفتم: « تو که از دستپاچگی حتی توپ را هم نمی‌بینی.» واقعا که شدت نگرانی بر قدرت بینایی او اثر گذاشته بود و نمی‌توانست عکس‌العمل مناسبی نشان دهد. به عبارت دیگر، عضلات بازو فرمان صادره از مغز را اطاعت نمی‌کرد.

گفتم: «در ده پرتاب بعدی از جایت تکان نخور. اصلاً لازم نیست توپ‌ها را بزنی چوگان را روی شانه‌ات بگذار. اما مسیر حرکت توپ را با دقت نگاه کن. از لحظه‌ای که توپ از دست پدرت رها می‌شود تا وقتی که از کنارت می‌گذرد، چشم از آن برندار. خیلی راحت بایست و تماشا کن. همه حواست متوجه حرکت توپ باشد.»

همین کار را هم کرد. بعد از ده پرتاب به او گفتم: «باز هم مسیر حرکت توپ را نگاه کن. چوگان را همانجا روی شانه‌ات نگهدار. اما پیش خودت فکر کن که چوگان را تاب می‌دهی تا آن را به توپ بزنی.» بعد از اینکه این کار را هم انجام داد، از او خواستم این بار مسیر حرکت توپ را به دقت نگاه کند و در همین حال، با توجه به احساسی که در ذهن پیدا کرده، خیلی آرام چوگان را به توپ بزند. گفتم: «اصلاً سعی نکن که ضربه محکمی وارد کنی، خیلی راحت عمل کن، این بار چوگان به توپ اصابت کرد. بعد از چند پرتاب ساده، چنان با مهارت توپ را می‌زد که نگو و نپرس.

فروشنده‌ای نفروختن را تمرین می‌کند

می‌توانید از همین روش در فروش، تدریس، یا اداره یک موسسه تجاری استفاده کنید. فروشنده جوانی پیش من شکایت می‌کرد که هنگام فروش و هر وقت سر و کله مشتری پیدا می‌شود، خشکش می‌زند مشکل اصلی‌اش این بود که نمی‌توانست برای اعتراض خریدار جوابی پیدا کند. می‌گفت: «وقتی مشتری در زمینه‌ای اعتراض می‌کند، یا از کالا انتقاد می‌کند. هر چه سعی می‌کنم یک کلمه برای جوابش پیدا نمی‌کنم اما بعداً، وقتی مشتری گذاشت و رفت تازه متوجه می‌شوم که چه راحت می‌توانستم جوابش را بدهم و با دلیل اعتراضش را رد کنم.»

با او درباره تمرین سایه‌زنی صحبت کردم و مثال تمرین بیس‌بال آن کودک ده ساله را برایش زدم. گفتم که زدن توپ، یا حاضر جوابی، لازمه‌اش واکنش درست و به‌جاست. مکانیزم موفقیت خودکار باید به صورت ناخودآگاه واکنش مناسبی نشان دهد. تنش بیش از اندازه و انگیزه زیاد و دلواپس نتیجه بودن مانع فعالیت درست مغز می‌شود به او گفتم: «پس از رفتن خریدار به این دلیل پاسخ مناسبی پیدا می‌کنی که دیگر دلواپس فروش نیستی. فعلاً مشکل تو این است که نمی‌توانی به سرعت نسبت به اعتراض خریدار واکنش نشان دهی. در واقع، به توپی که به سویت پرتاب می‌شود ضربه‌ای نمی‌زنی.»

به او توصیه کردم که قبل از هرکاری چند مصاحبه خیالی تشکیل دهد. انگار که با خریداری صحبت می‌کند به درون اتاق بیاید، خود را به مشتری معرفی کند و غیره و بعد انواع اعتراضات احتمالی مشتری را پیش بینی کند و به هرکدام با صدای بلند جواب دهد. در مرحله بعد، باید چوگان روی شانه با یک مشتری واقعی صحبت می‌کرد. هدف مصاحبه در این مرحله فروش نبود فقط باید تمرینی صورت می‌گرفت. به عبارت دیگر، چوگان روی شانه و تمرین با تفنگ خالی بود. آن‌طور که خودش می‌گفت، تمرین سایه‌زنی مثل جادویی کارساز بود.

تعریف بحران

کلمه بحران ، از یک کلمه یونانی به مفهوم قاطعیت «یا نقطه تصمیم گیری» گرفته شده‌ است. منظور رسیدن به مرحله‌ای است که بعد از آن، اوضاع می‌تواند به سود و یا زیان ما تمام شود. در پزشکی بحران نقطه عطفی است که بیمار یا احتمالاً حالش بدتر می‌شود و فوت می‌کند و یا بهتر می‌شود و به زندگی ادامه می‌دهد.

تعریف بحران

تعریف بحران

بدین‌صورت، هر موقعیت بحرانی دو سویه است. ورزشکاری که در این مرحله قرار دارد با حرکت بعدی، یا قهرمانی بزرگ می‌شود یا مسابقه را واگذار می‌کند و شکست می‌خورد.

از هاگ کیسی، قهرمان نامدار بیس‌بال پرسیدند که وقتی در شرایط بحران وارد زمین می‌شود چکار می‌کند.
جواب داد: «همیشه درباره حرکتی که می‌خواهم انجام دهم و آنچه دوست دارم اتفاق افتد فکر می‌کنم. برای من حرکت حریف مهم نیست. برایم مهم نیست که در اثر حرکت رقیب میدان مسابقه در چه موقعیتی قرار می‌گیرم.» او می‌گفت روی اتفاق مورد نظرش فکر می‌کرده و مطمئن بوده که می‌تواند به آنچه می‌خواهد برسد و در واقع اغلب هم همین‌طور می‌شد.

می‌توان با همین سیاست در هر موقعیت بحرانی واکنش مناسب نشان داد. اگر بتوانیم روحیه تهاجمی خود را حفظ کنیم و در رویارویی با تهدید بحران واکنش تهاجمی داشته باشیم، انگیزه لازم برای غلبه بر آن را پیدا خواهیم کرد.

چند سال پیش روزنامه‌ها درباره غول سیاه‌پوستی قلم فرسایی می‌کردند که کارهای محیرالعقولی که از عهده هیچ بشری ساخته نبود انجام می‌داد. می‌گفتند با دست لخت آتش را خاموش می‌کند.

بعداً که این غول را شناختند، معلوم شد که به هیچ وجه غول نیست. چارلز دنیس جونز یک متر و هشتاد و پنج سانتی‌متر قد و حدود یکصد کیلوگرم وزن داشت. وقتی از او درباره عملیات محیرالعقولش سوال کردند جواب داد: «من از آتش متنفرم.» چهارده ماه قبل از آن، دختر هشت ساله‌اش در جریان یک آتش سوزی جان باخته بود.

مرد قد بلند و به نسبت کم بنیه‌ای را سراغ دارم که وقتی خانه‌اش آتش گرفت، پیانو اتاقش را سر دست بلند کرد و با این وضع از سه پله ساختمان پایین آمد و پیانو را روی چمن حیاط گذاشت و این درحالی بود که قبلاً برای آوردن پیانو به منزلش، از شش مرد قوی استفاده شده‌بود، یک مرد به نسبت کم بنیه، تحت تأثیر انگیزه هیجان و بحران به تنهایی کار شش مرد تنومند را انجام داده‌ بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *