نقطه عطف زندگی من کجا بود؟

نقطه عطف زندگی من

تا همین چند سال قبل توقع داشتم کسی باشد و دستم را بگیرد.

می گفتم چرا پدرم پول ندارد؟ چرا پدر بزرگم پول نمی دهد؟ چرا برای من ماشین نمی خرید؟ چرا دوست من ماشین دارد، اما من ندارم؟ …

چند بار خسته شدم و خواستم کاری را شروع کنم، اما به شکست خوردم. به قسمت سخت کار که می رسیدم، رهایش می کردم .

انگار شل و ول بودم. سماجتی برای رسیدن به خواسته ام نداشتم. دوست داشتم به جاهای خیلی خوبی برسم، اما آنقدر که لازم بود استقامت و پیگیری نمی کردم.

انگار مهم نبود آخرش چه می شود!

 آن زمان نمی دانستم چرا اما امروز می دانم. چون ته ذهنم خیالم راحت بود که اگر نشد هم اتفاقی نمی افتد سپهر جان.

از دست ندهید :   آیا روشنفکر هستید؟

اطرافیان هستند و اوضاعت هرگز خیلی بد نخواهد شد.

اگر موفق نشوی، آزادی مالی نداری، اما خوب از گرسنگی هم نمی میری.

شاید روزی همین پدر بزرگ، پول قلمبه ای داد و تو هم به خواسته هایت رسیدی. خدا را چه دیدی؟

پس خیلی خودت را اذیت نکن.

من هم به خودم می گفتم چشم و خیلی خودم را اذیت نمی کردم. وضعیت هم همانطور که احتمالا حدس می زنید، تفاوتی با قبل نمی کرد.

نقطه عطف اینجاست

جلو تر که رفتم آرزوهایم خیلی بزرگ تر شد.

هرچه حساب کردم، دیدم پدر بزرگ که چه عرض کنم، هفت پشت پدر بزرگم هم نمی توانند از پس آرزوهای من بر بیایند!

از دست ندهید :   درمان چند بیماری متداول به کمک تنفس!

چند بار هم وقتی کمک خواستم، نا امیدم کردند احتمالا می دانید که توقع داشتن چه چیز بدی است.

برآورده که نمیشود آدم حرصش می گیرد و این حرص می تواند کسی را ویران کند یا کسی را به آسمان بلند کند.

من همیشه روحیه مبارزه داشتم پس از این ناراحتی ها، نابود نشدم و در عوض به نقطه جالبی رسیدم.

بالاخره به نقطه جادویی قطع امید رسیدم.

همان نقطه ای که اتفاقات قشنگ از آن شروع می شوند.

حالا دیگر استقامت و سماجت داشتم. می دانید چرا؟

چون انگیزه کافی را داشتم.

انگیزه چطور به وجود می آید؟

انگیزه محصول تشنگی برای رسیدن به هدف به علاوه قطع امید از کمک دیگران است!

تشنگی به تنهایی برای نوشیدن آب کافی نیست!

از دست ندهید :   چگونه مانند لیزر موانع موفقیت را از بین ببریم؟

باید از اینکه کسی بیاید و آب را داخل دهانتان بریزد هم نا امید شوید تا خودتان دست به کار شده و لیوان را بردارید!

و چه لطف بزرگی به من کردند که کمکم نکردند. شاید الان هنوز درگیر دنیای کودکانه ام می بودم!

شما چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
[تعداد امتیازات: 10 میانگین امتیاز: 4]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *