چه کسی انسان خوبی است؟

چه کسی انسان خوبی است؟

انسان خوب کیست؟

آيا مهربانيِ صرف مي تواند ما را به انسان خوبي تبديل كند؟ چرا مهرورزي برخي از افراد بسيار مورد توجه ديگران قرار مي گيرد، اما همان محبت از سوي ديگري چندان به چشم نمي آيد؟
پاسخ ساده است، خوبي و خوب ديده شدن تنها به محبت ، مهرورزي و فداكاري نيست.
در حقيقت محبت ورزيدن تنها لازمه خوب بودن است ،اما كافي نيست.
توانايي مفهوم گمشده ماست، هنگامي مهرورزي جذاب است كه از روي ضعف و وابستگي نباشد. هنگامي محبت، خوبي تعبير مي شود كه توسط انساني موفق انجام پذيرد، در حقيقت توانايي و مهرورزي دو بال حركت به سمت رشد انسانيست و يكي بي ديگري معنا نمي يابد، محبتي كه تنها هدف آن راضي ساختن ديگري باشد ضعف تعبير مي شود و ديگران آن‌ را به راحتي متوجه مي شوند.
انسان دوستي ابتدا از حب ذات و اهميت خويشتن آغاز مي گردد، فردي كه خود را دوست دارد به سوي پيشرفت و رشد حركت مي كند، اما نه هر دوست داشتن و پيشرفتي، پيشرفتي به سوي انسانيت و در جهت كمك به هم‌نوع، يك پزشك حساس به دردمندان جامعه، ورزشكاري مردمي، وكيلي مدافع حقوق انساني، دانشمندي با دغدغه حل مشكلات بشري و …
چنين است كه ديگران براي مهرورزي چنين فردي به احترام كلاه از سر بر مي دارند، اين نوع مهرورزي است كه بي قيد و شرط است و وجود انساني را زيبا مي كند.
ما در ابتدای هرگونه ارتباطی نقابی را به چهره می‌زنیم تا مطلوب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر به نظر برسیم اما بعد از ازدواج دیگر نقاب احتیاج نیست و افراد چهره واقعی خود را نشان می‌دهند و همین موضوع بعد از مدتی باعث ایجاد تناقض در شما می‌شود.

بنابراین برای اینكه به شناخت صحیح‌تر و دقیق‌تری از طرف مقابل‌تان برسید و آگاهی پیدا كنید كه شما و شخصی كه برای زندگی مشترك‌تان انتخاب كردید از نظر خصوصیات و ویژگی‌های شخصیتی با یكدیگر سازگاری دارید و براساس اصول و معیارهای علمی و روانشناختی برای ازدواج با یكدیگر مناسب هستید قبل از هر اقدام جدی و رسمی‌ای به یك روانشناس و مشاور پیش از ازدواج مراجعه كنید.

حتما بخوانید :   چگونه راز نگهدار باشیم؟

یکی از بزرگ ترین اشتباهات هنگام شروع یک رابطه عاطفی این است که توجه کنیم که طرف مقابل چقدر ما را دوست دارد. در حالیکه باید دقت کنیم او چقدر خود را دوست دارد و با خود چگونه رفتار می کند. چون کسی‌ که خود را دوست ندارد و رفتار مناسبی با خود ندارد نمی‌تواند دیگری را دوست داشته باشد و او را خوشبخت کند.

شوپنهاور می نویسد:
«نیمی از نگرانی ها و اضطراب های ما
مربوط به نظر دیگران است
ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم.»نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است
که هر لحظه می تواند تغییر کند.
نظر دیگران به نخی بند است
و ما را برده ی آنان می کند.
برده ی نظراتشان و بدتر،
برده ی آنچه وانمود می کنند
به نظرشان می رسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *