چرا بخشیدن خودتان و دیگران ضروری است؟

چرا بخشیدن خودتان و دیگران ضروری است؟

بخشیدن و کنترل اندیشه زندگی بخش است

نتایج بدست آمده روانشناسان مرکز شرلی ایالت ماساچوست آمریکا، در زمینۀ بخشیدن و روان درمانی، بسیاری از عقاید روانشناسی کلاسیک را بی اعتبار کرده است. در اینجا به دو نکته توجه شده است: « آموزش گروهی در شرایط کنترل اندیشه» و اجرای برنامه روزانه ریلکس کردن. هدف بازآموزی ذهن و احساس است تا زندگی شاد و موفقی را برای انسان به ارمغان آورد. به بیماران، علاوه بر باز آموزی، ذهنی و آموزشی که در زمینۀ کنترل اندیشه می گیرند، توصیه می شود که بدن خود را در حالت راحتی قرار دهند و در این حال مدیر برنامه تصویر منظره آرام بخش و دلنوازی را برایشان ترسیم می کند. به بیماران توصیه می شود که این تمرین را در منزل هم انجام دهند و سعی کنند که منظره دلنشین را در تمام مدت روز مد نظر قرار دهند.

یکی از خانمهای بیمار که با مراجعه به این مرکز دریچه زندگی جدیدی به رویش گشوده شده، در نامه ای می نویسد:« بیماریم هفت سال طول کشید. خواب به چشمانم نمی رفت. تندخو و عصبی بودم . کسی مرا تحمل نمی کرد. سالها بود که فکر می کردم شوهر کج خلق و بداخلاقی دارم. وقتی از راه می رسید به جای محبت با او سرناسازگاری بر می داشتی و دعوا به راه می افتاد. حالا حرفی نمی زنم و آرامش خودم را حفظ می کنم، دعوایی پیش نمی آید. همۀ زندگیم را براساس مخالفت ورزی گذاشته بودم. مشکلات کوچک را بزرگ می کردم . به فکر خودکشی بودم. کلاس که آمدم فهمیدم این دنیا نیست که با من سر ناسازگاری دارد. حالا از هر زمان دیگر سالم تر و خوشبخت تر هستم. آنروزها لحظه ای آرامش نداشتم، حتی در خواب هم ناراحت بودم. اما حالا اینطور نیست. با آنکه به همان اندازه سابق کار می کنم خسته نمی شوم.

با بخشیدن، از شر جراحات احساسی گذشته خلاص شویم

می توان با رعایت 3 نکته پیشنهاد شده برای جلوگیری از احساس ناراحتی از جراحات احساسی مصون ماند. اما دربارۀ جراحات کهنۀ احساسی که در گذشته به وجود آمده اند چه می توان گفت؟ باناراحتی ها، کینه ورزی ها و اندوه گذشته چه کار کنیم؟ وقتی احساسمان جریحه دار شد، برای از بین بردنش تنها یک راه وجود دارد و آن هم جراحی است. درست همانگونه که جراحت جسمی را با عمل جراحی از بین می بریم، باید احساس را هم جراحی کنیم.

روان خود را عمل کنید

برای از بین بردن جراحات احساسی، وظیفه عمل به عهدۀ خود شماست. باید جراح خودتان بشوید و روان خود را عمل کنید. زندگی تازه ای می یابید و به آرامش ذهنی و خوشبختی می رسید. جراحی ذهن و احساس کار آنقدرها ساده ای هم نیست. نمی توان به کمک دارو جراحات احساس را درمان کرد. باید آنرا از بیخ و بن برید و دور انداخت.

خیلی ها تصور می کنند که با استفاده از انواع دارو ها می توان جراحات کهنه احساس را از بین برد. اما بیهوده است. نمونه بارز آن زنی است که با خیانت شوهرش روبرو می شود. روانشناس و سایرین به او توصیه می کنند که گذشت کند و از خطای شوهر چشم بپوشد. توصیه ها را می پذیرد و به زندگی با او ادامه می دهد . برای شوهرش غذاهای خوب درست می کند و غیره، اما قلبش سرد است، احساسش جریحه دار شده است. وقتی شوهر از این بابت شکایت می کند جواب می دهد: «خب عزیزم تو را بخشیدم اما نمی توانم عملت را فراموش کنم.» در واقع اگر این زن قبول نمی کرد که شوهرش را ببخشد، اگر او را ترک کرده بود خوشبخت تر می شد.

بخشیدن ، چاقوی کوچک جراحی است که زخمهای احساسی را از بین می برد

هنری وارد بیچر معتقد است که : وقتی می گویید می توانم ببخشم، اما نمی توانم فراموش کنم، در واقع می گوئید «نخواهم بخشید».

بخشیدن ، چاقوی کوچک جراحی است که زخمهای احساسی را از بین می برد

بخشیدن ، چاقوی کوچک جراحی است که زخمهای احساسی را از بین می برد

بخشیدن باید مانند صفحه یادداشت باطله باشد، پاره اش کنید و بسوزانیدش، آنطور که دیگر نتوانید آنرا ببینید. گذشت وقتی حقیقی، واقعی و کامل باشد و فراموش شود، چاقوی کوچکی می شود که می تواند جراحات کهنۀ احساس را از میان بردارد، زخم را جوش دهد و بافت جراحت را از بین ببرد. بخششی که نسبی باشد، یا با تمام وجود نباشد، شبیه عمل جراحی نیمه کاره است. به دلیل وظیفه دانستن بخشیدن و تظاهر به گذشت تأثیر چندانی ندارد، مصنوعی است. بخشیدن و فراموش کردن باید همراه هم باشند، باید از سر گناه گذشت و فراموشش کرد. بخشیدنی که از یاد نرود و در خاطر بماند جراحت را دوباره عفونی می کند. وقتی برای گذشتی که کرده اید بیش از اندازه مغرور شوید، وقتی خاطره گذشت را در ذهن خود زنده نگه دارید، شخص بخشیده شده را مدیون خود می دانید. اینطوری دینی را می بخشید و دین دیگری ایجاد می کنید.

حتما بخوانید :   هدف گذاری صحیح برای پولدار شدن

بخشیدن سلاح نیست

در زمینه بخشیدن استدلال اشتباه زیاد است. ارزش شفابخشی اش آنطور که باید و شاید شناخته نشده و از این رو بخشیدن حقیقی به ندرت مصداق پیدا کرده است. از جمله، بسیاری از بزرگان ما را به گذشت تشویق کرده اند. معتقدند انسانی که می بخشد، انسان خوبی است. اما به ندرت خواسته اند برای خوشبختی خودمان ببخشیم.

یکی از اشتباهات دیگر این است که می گویند بخشش به انسان برتری می دهد، می گویند وسیله ای برای غلبه بر دشمن است. می گویند اگر می خواهی بر دشمن پیشی بگیری او را ببخش. تیلوتسون، معتقد است که هیچ پیروزی با شکوه تر از آن نیست که وقتی دشمن را خوار و ذلیل دیدید با او مهربانی کنید. در واقع به زبان دیگر می گوئیم که بخشیدن سلاح موثری برای تلافی است. اما بخشش انتقام جویانه، شفابخش نیست. بخشش شفابخش، برنده، ریشه کن کننده و از بین برنده تکدر خاطر است. انگار قبلاً اتفاقی نیفتاده است بخشش شفابخش حکم جراحی دارد.

دست از لجاجت بکشید

قبل از هرچیز، باید اشتباه را پذیرفت، نامطلوب بودنش را قبول کرد. انسانی به قطع دستش رضایت می دهد که به اطمینان بداند که داشتن آن دست دیگر مطلوب نیست. هرچه را که که خطر و تهدید باشد باید برید و دور انداخت.

اگر بخواهید می توانید ببخشید

بخشش شفابخش دشوار نیست. تنها دشواری این است که خود را راضی کنید تا از احساس محکوم کردن دست بکشید، باید بخواهید بدهی را فراموش کنید تا از ذهنتان به کلی خارج شود. بخشیدن از آن جهت برای ما دشوار است که احساس محکوم کردن را دوست داریم تا زمانی که بتوانیم دیگران را محکوم کنیم خود را برتر از آنها می دانیم. کسی منکر نیست که وقتی انسان دلش به حال خودش می سوزد، وقتی به حال خودش تاسف می خورد، احساس رضایت خاطر می کند.

دلایل بخشیدن مهم است

در بخشیدن شفابخش، بدهی دیگران را پاک می کنیم، نه به این دلیل که تصمیم گرفته ایم سخاوتمند باشیم، نه به این خاطر که می خواهیم لطفی در حق او بکنیم و یا اینکه به لحاظ اخلاقی انسان برتری هستیم. می توانیم بدهی را صفر کنیم و آن را خط بزنیم نه به این خاطر که طرف مقابل را مجبور کرده ایم که بقدر کافی تاوان کار اشتباهش را بپردازد. علتش این است که اصل بدهی را دیگر به حق نمی دانیم.

بخشیدن واقعی زمانی اتفاق می افتد که می توانیم ببینیم و در احساس قبول کنیم که چیزی برای بخشیدن نداریم . از اول هم نباید از این بابت کسی را مقصر شناخته باشیم.

هم خود و هم دیگران را ببخشید

نه تنها به خاطر دیگران احساساتمان جریحه دار می شود، بلکه اغلب ما این جراحات را بر خود تحمیل می کنیم. با محکوم کردن خودمان، با احساس پشیمانی و تاسف خوردن در واقع به خود لطمه می زنیم . به خود شک می کنیم . با اینکار خود را از بین می بریم، با احساس پیوسته گناه بندهای وجودمان را از هم پاره می کنیم. با احساس پشیمانی کردن و تاسف خوردن در واقع در گذشته زندگی می کنیم. احساس بیش از اندازه گناه رجوع به گذشته است که کار اشتباه و فکر خطایی کرده ایم.

هم خود و هم دیگران را ببخشید

هم خود و هم دیگران را ببخشید

استفاده صحیح و مناسب از احساس زمانی است که از آن برای واکنش مناسب در برابر واقعیتی از محیط موجود استفاده کنیم، چون نمی توانیم در گذشته زندگی کنیم، نمی توانیم واکنش احساسی مناسبی نسبت به گذشته داشته باشیم. تا جایی که به واکنشهای احساسی مربوط می شود. می توان گذشته را خیلی ساده فراموش کرد و دفترش را بست. گذشته گذشته است، آنچه اهمیت دارد جهت امروز و هدف فعلی ماست. منظور بی توجهی به اشتباهات و خطاهای گذشته نیست. تا زمانی که به اشتباه پی نبریم امکان اصلاح پیدا نمی کنیم . بدون پی بردن به خطا جهت گیری درست غیر ممکن می شود. اما اگر به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده ایم خود را محکوم و از خودمان متنفر شویم، کاری بیهوده کرده ایم.

همه اشتباه می کنند

یکی از بزرگترین اشتباهات این است که فکر کنیم چون عمل خاصی از ما سرزده، حتماً اشکالاتی داریم و عبارت دیگر به خود برچسب بزنیم . باید دانست که اشتباه مربوط به عملی است که انجام می دهیم . بنابراین اشتباه ما متوجه عمل ماست، خود ما مقصر نیستیم.

برای مثال اگر بگوئید شکست خوردم، حرف درستی زده اید، می تواند راه گشای پیروزیهای بعدی شما باشد. اما اگر بگوئید من شکست خورده و بدبخت هستم، در واقع عمل خود را توصیف نکرده اید. در واقع می خواهید بگوئید که کار اشتباه، چه بلائی سر شما آورده و از شما یک شکست خورده و مغلوب ساخته است.

با این طرز تفکر، چیزی یاد نمی گیرید، بلکه اشتباه را در خود ماندگار و دائمی می کنید. این را تجربیات روانشناسی بالینی، بارها و بارها اثبات کرده است. ظاهراً قبول داریم که همۀ بچه ها، هنگامی که راه رفتن را یاد می گیرند، بارها به زمین می خورند. می گوئیم « به زمین افتاد» ، «سکندری خورد». نمی گوئیم که « ناتوان و دست و پا چلفتی است.» اما بسیاری از والدین متوجه نیستند که تمام بچه ها هنگام زبان باز کردن اشتباه می کنند. ادای روان کلمات برای آنها دشوار است و در گفتن هر بخش کلمه باید مکث کنند. بسیاری از پدر مادرها در این مرحله نگران می شوند و به اشتباه می گویند که کودک ما لکنت زبان دارد این طرز تلقی، که در واقع بجای عمل، خود کودک را مورد قضاوت قرار می دهد، به ذهن کودک منتقل می شود و او خودش را ناتوان می داند و لکنت همیشگی می شود.

حتما بخوانید :   لکنت زبان چگونه ایجاد می شود؟

به گفته دکتر وندل جانسون متخصص مشهور لکنت زبان، سرچشمه لکنت زبان، چیزهایی از این مقوله است. براساس تحقیقاتی که دکتر جانسون به عمل آورده، والدین کودکانی که گرفتاری لکنت زبان ندارند بیشتر از واژه های توصیفی مانند« او صحبت نمی کرد» استفاده می کنند و حال آنکه والدین کودکانی که با ناراحتی لکنت زبان روبرو هستند، بیشتر واژه هایی قضاوتی مانند« نمی توانست صحبت کند» را به کار می برند. دکتر جانسون در مجله ساتردی ایونینگ پست در این زمینه می نویسد:
« تدریجاً به نکته ای پی بردم که قرنها کسی به آن توجه نکرده بود. پس از تجربیات متعدد برایمان ثابت شد کسی که لکنت زبان دارد، مقصر نیست، مقصر والدین و اشخاص بیش از حد دستپاچه ای هستند که از فرآیند طبیعی زبان باز کردن کودکان بی اطلاعند. در واقع بجای کودک والدین او و بجای صحبت کننده مستمعین باید تحت آموزش قرار گیرند.»

دکتر نایت دانلوپ که مدت 20 سال در زمینۀ عادات، بوجود آمدن و برطرف شدن آنها و رابطه ای که با یادگیری دارند مطالعه کرده . به این نتیجه رسیده که همین اصل در مورد تمامی«عادات بد» و از جمله عادات احساسی بد صدق می کند. به اعتقاد دکتر دانلوپ شرط لازم بهبودی این است که بیمار دست از سرزنش خود بردارد، از محکوم کردن بی جهت خود دست بکشد. دکتر دانلوپ بخصوص به این نتیجه رسید که نتیجه گیری های چون «نابود شده هستم» و « بی ارزش هستم» بسیار مخرب است.

شجاعت و بخشیدن

و بالاخره به نکته نهایی دربارۀ جراحات احساسی توجه کنید. برای رسیدن به زندگی خلاق باید کمی آسیب پذیری را قبول کرد. باید کمی شجاعت به خرج داد. خیلی ها به پوسته احساس ضخیم تری احتیاج دارند. اعتماد کردن، عشق ورزیدن و برقراری روابط احساسی با سایر مردم مستلزم قبول جراحات احساسی است.

شجاعت و بخشیدن

شجاعت و بخشیدن

اگر جراحت برداشتیم، یکی از این دو کار را می توانیم بکنیم؛ می توانیم پوسته حفاظتی ضخیمی ایجاد کنیم و از جراحات احتمالی دور بمانیم و یا اینکه به روی خودمان نیاوریم، و اگر سیلی خوردیم گونه طرف دیگر را آماده سیلی بعدی کنیم و همچنان آسیب پذیر به زندگی خلاق ادامه دهیم. صدف هرگز مجروح نمی شود، پوسته ضخیمی دارد که او را در مقابل هر عامل بیرونی محافظت می کند. صدف ایمن هست اما خلاق نیست. نمی تواند دنبال خواسته هایش برود. باید منتظر بماند تا آنها به سراغش بیایند. صدف با هیچ یک از جراحات احساسی در رابطه با محیط آشنا نیست. اما با لذت بردن هم غریبه است.

با بخشیدن جوانتر می شوید

سعی کنید روان خودتان را عمل کنید. اینطوری از زندگی لذت بیشتری می برید. به اکسیر جوانی دست می یابید، احساس جوانتر بودن می کنید، عملاً هم جوانتر می شوید . خیلی ها را دیده ام که با برداشتن جراحات کهنه احساس قیافه شان پنج تا ده سال جوانتر شده است.

اطرافتان را نگاه کنید، آیا نمی بینید کسانی که سنشان از چهل گذشته و هنوز شادابی جوانی در چهره شان پیداست؟ چند نفر شکست خورده، آزرده خاطر و بدبین می شناسید؟ چند نفر خوشرو، خوشبین و خوش خلق سراغ دارید؟ اگر در برابر شخص یا در برابر زندگی جبهه گیری کردید، اگر بدور خودتان پوسته ضخیم حفاظتی کشیدید، حالت کسی را دارید که بار سنگینی را به دوش گرفته و از سویی به سوی دیگر می رود.

آنها که با احساسات جریحه دار زندگی می کنند، در واقع در گذشته ها سیر می کنند، و این خصوصیت اشخاص مسن است. روحیۀ جوان و شاداب که چروک صورت و روان را بر می دارد و در چشمها نور می دمد سیر در آینده است، چشم به انتظارات بزرگ دوختن است. با این حساب چرا روانمان را جراحی نکنیم؟ کافی است خود را از شر تنش های منفی نجات دهید، از جریحه دار شدن احساس جلوگیری کنید، بخشیدن شفابخش برای از بردن جراحات کهنه چیز خوبی است، دنبال زندگی خلاق بروید، از خودتان حفاظت کنید، اما به پوسته لاکی هم نیازی ندارید، کمی آسیب پذیری را به جان بخرید، اشکالی ندارد، گذشته را فراموش کنید، مهم آینده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *